پنجشنبه سی ام آذر 1385
احمدی نژاد
تخابات از کسی حمایت نکردیم!!!...
رئيسجمهور گفت: براي اولين بار دولت به طور کامل در
انتخابات عظيمي که در کشور برگزار شد، کنار ايستاد.
دهها گروه عکس مرا چاپ کردند و گفتند ما طرفدار
احمدينژاد هستيم، اما ما مصاحبه کرديم و گفتيم کسي
از ما مايه نگذارد و يک انتخابات آرام برگزار شد.
ادامه مطلب
پنجشنبه سی ام آذر 1385
نظر روزنامه نگار اسرائیلی
مزایای احمدی نژاد برای اسرائیل...
«يو.سي.بن آراي» روزنامهنگار تندرو صهيونيست با انتشار مقالهاي، اقدامات رئيسجمهور ايران درباره هولوكاست را در راستاي منافع اسرائيل ارزيابي كرد.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، اين روزنامهنگار صهيونيست مينويسد: شايد احمقانه به نظر برسد، اما هرچه بيشتر به بررسي كارهاي احمدينژاد ميپردازيم، نميتوانيم از رسيدن به اين نتيجه جلوگيري كنيم كه محمود احمدينژاد براي يهوديان خوب است.
كنفرانس انكار هولوكاست در تهران، باعث بروز واكنشهاي گوناگوني شده و در كنار آن، ترس از اينكه اين امر، باعث ايجاد احساسات ضدصهيونيست جهاني شود، اما تأثير آن بالعكس بوده: موج ديگري از همدردي با اسرائيل در سراسر جهان و نظرسنجي درباره اينكه آيا اين كنفرانس يك عمل مجرمانه بوده يا خير؟
ادامه مطلب
پنجشنبه سی ام آذر 1385
انتخابات کانون
در عصر امروز(پنجشنبه) با حضور 15 نفر از اعضای کانون( محمد مرعشی ،محمد هاشمی، امیرمهاجر،
کرمی، عبدی، نجفی، نصراللهی، دبستانی، اسلامی، شیرازی، طه محسنیان، هادی محسنیان، علی هاشمی پور
،اصغری نسب، محمدی) انتخابات برای انتخاب رئیس و نائب رئیس برگزار شد.
برای ریاست آقای امیر مهاجر تنها نامزد بود. و برای نائب رئیسی هم تنها نامزد آقای محمد سروش اسلامی
بود. که هر دوی آنها برای امور مربوطه انتخاب شدند.
از همینجا به آن دو عزیز تبریک میگویم و آرزو می کنم از پس این کار که خود بنده که 1ماه مسئول آن بودم و
می دانم که چه کار طاقت فرسایی است با موفقیت خارج شوند.
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
احمدی نژاد
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385
برنامه های کانون
سیاست را از نوجوانی محکم کنیم، و از شما دانش آموز عزیزی که مایل
هستید عضو کانون دانش آموزی حزب کارگزاران شوید خواهش می کنم
مشخصات خود را از طریق بخش نظرات یا به آدرسmarashi@nasleno.org
یا با تماس گرفتن با بنده تمایل خود را برای عضویت ابراض نمایید.
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385
مصاحبه با دکتر محمدعلی نجفی(1)
از امروز تصمیم گرفتم روزی یک صفحه از مصاحبه ای که خودم در تاریخ بیست و
پنجم اسفند ماه یک هزارو سیصدوهشتاد چهار با آقای دکتر محمدعلی نجفی در دانشگاه شریف
انجام دادم و مدت چهل و چهار دقیقه و سی و هفت ثانیه به طول انجامید را روی وبلاگ بگذارم.
قسمت اول(۱)
وقتی با هزار جور بد بختی وارد دانشگاه شدم و به سمت دانشکده ی ریاضی حرکت کردم دانشگاه خیلی شلوغ بود و وقتی وارد اتاق آقای دکتر ش
دم، دلیلش را پ
رسیدم که اینگونه گفت
: ....
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385
نوراللهیان
آری... هنوز مرگ سهراب فرا نرسیده و نوش دارو در کنار ماست!
پس وعده ی ما، انتخابات آینده...
شنبه بیست و پنجم آذر 1385
انتخابات
باسمه تعالی
این انتخابات هم با تمام تلخی و شیرینی هایش تمام شد. تنها چیزی که برای ما مانده است
خاطره های این انتخابات است. از درگیری با بسیجیان گرفته تا برخوردهای دوستانه با مردم کوچه و
بازار تجریش(شمیرانات) از کسی که رای می دهد و از کسی که رای نمی دهد یکی فحش می دهد و
دیگری تمجید می کند از یکی که در برف و سرما از ما تبلیغات می گیرد و ما را تشویق می کند و به ما
خسته نباشید می گوید و از کسی که در آن برف به ما و به کسانی که ما برای آنها تبلیغات می کنیم
توهین می کند و هوا را ده برابر برای ما سرد می کند و خاطرات دیگر...
ولی وقتی خبر باخت نسبی رقیب به گوش ما می رسد تمام خستگی از تنمان در می رود.
من از همینجا از تمام دوستانی که در ستاد مستقل دانش آموزی(واقع در خ شریعتی جنب رستوران
آواچی) به ما کمک کردند(آقایان:ایرانمنش،مهاجر،کلهر،دبستانی،اسلامی،عبدی*،کرمی،محمدی،
علی اصغری،محمدهاشمی{باجی}،هادیزاده،طه محسنیان، برنجیان، آقای مهندس،آقای خانجانی،
آقای آملی،نجفی،حسینی ودیگر دوستان) که در سرما تبلیغات کردند(!) تشکر می کنم.
*ما با این آقای عبدی یک خاطره ی جالب داریم که به شرح زیر است:
ما شب که داشتیم از تجریش به سمت ستاد پیاده می اومدیم یه ۱۰۰۰ متر قبل از ستاد ما ستاد
رایحه ی خوش خدمت بود که در یک زیر زمین بود و با بچه ها که داشتیم می رفتیم به سمت ستاد
خودمان بچه ها جلوتر رفتن و من و آقای عبدی رفتیم به ستاد رایحه ی خوش خدمت،وارد زیر زمین
که شدیم گوش تا گوش بسیجیای پشمالو بودن و من رفتم تبلیغات بگیرم عبدی دم در بود و من وقتی
اومدم بیام بیرون عبدی داد زد که به اصلاح طلبان رای بدید!(آن هم در ستاد احمدی نژاد) و یکی از
آن پشمالوهای بو گندو یه داد زد و یک فحش ترکی داد و من و عبدی تا در ستاد با آن چنان سرعتی
دویدیم که اگر مسابق ی دو بود مطمعنا اول می شدیم و بعد به عبدی گفتم:احمق اگه اون پشمالوها
ما رو می گرفتن می زدنمون چه کار می کردی؟ و اون جوابی نداشت بده!!!!!!
این هم یکی از خاطرات ما بود که به خیر گذشت.!!!!!!!
شنبه بیست و پنجم آذر 1385
مهاجر
این مطلب را از وبلاگ دوست عزیز کتک خوردهمان برداشاته ام که اسمش
امیر مهاجر است.
این رو حتما بخونید !!
سلام بر رفقای عزیز
الآن که شما لطف کردید و در حال مطالعه ی متن من هستید، بنده در بستر مصدومیت و جراحات وارده از سوی سروران گرامی، عزیزان دلیر، شیرمردان و دیوانگان غیور بسیجی قرار دارم و از شدت درد به خود می بالم !!!
قضیه از این قراره که :
این رفیق شفیق و عزیز ما، س.محمد م. ، به ما پیشنهاد داد که بیا توی حزب ما (کارگزاران اصلاح طلب) و واسه ی انتخابات خبرگان و شوراها تبلیغ کن و از این جور بحث ها... آقا ما دیروز با این آقا محمد و رفقای واقعا دیدنی و باحالش (!) رفتیم برای تبلیغات، تجریش. کارمون که تموم شد من یه دسته از اون کارت کوچولوهای اصلاح طلبان گرفتم و راه افتادم که بیام خونه و توی راه هم اون تبلیغات رو پخش کنم. اومدم شهرک غرب، ایران زمین، تا اون ها رو پخش کنم. جلوی اون نمایندگی ایران خودرو وایساده بودم و داشتم با کمال آرامش کارت ها رو به مردم می دادم که یه هو دیدم دو تا بسیجی(از همون هایی که لشکر مخلص خدا هستند. البته،مخلص به معنای انگلیسی،mokh less !!!) اومدن جلو و بهم گفتن: "داری چی کار می کنی؟ این کارت تخلف انتخاباتیه ". بهش گفتم:"چه تخلفی؟ مگه چی کار کردم؟". بهم گفتن: "مگه نمی دونی که تا ساعت 6 امشب بیشتر نمی شه تبلیغات کرد؟!". بهش گفتم:"اگه اخبار گوش دادی، باید شنیده باشی که تا ساعت 9 صبح فردا هم می شه تبلیغ کرد. شما برو اخبار گوش بده.". بعد با یه لحن تندی بهم گفت:"من اخبار گوش ندادم؟!!". بهش گفتم:" آره ! تو اخبار گوش ندادی!". یه هو قاطی کردن و یکی شون اومد دوتا شونه های من رو با دستاش گرفت و اون یکی هم با یه باتوم چوبی محکم کوبید توی زانوم. نامردها بعدش هم صبر نکردند و فرار کردن.من هم که پدر این زانوم در اومده و واقعا از این سعادت که به تور این دو نفر خوردم خوشحالم!!!!
من هیچ قضاوتی نمی کنم و به هر چی بخواین قسم می خورم که همه چیز رو عین واقعیت نوشتم. حالا خدتون قضاوت کنین: یه آدمی با این تفکرات می تونه اداره ی مملکت رو به دست بگیره یا نه؟ !!! الآن این وسط تکلیف من چیه؟ اون دوتا انسان شریف(!) چی می شن؟!! فقط یه ذره انصاف داشته باشید و قضاوت کنید.
یا علی.



