شنبه نوزدهم اسفند 1385
چهارمین سالگرد مرگ مرحوم دکتر سید محسن نوربخش
چهار سال گذشت.![]()
دیشب چهارمین سالمرگ مرحوم مغفور دکتر سید محسن نوربخش در دبیرستان غیر انتفاعی صبا که متعلق به همسر آن مرحوم بود برگزار شد. در آن مجلس بزرگانی هم بودند: سید محمد خاتمی ، عبدالله نوری ، غلامحسین کرباسچی ، اسحاق جهانگیری ،محمد هاشمی ، سید حسین مرعشی ، سید علی خاتمی ،...... .
روحش شاد.
او یکی از بهترین مسئولین نظام بود که واقعا" از دست دادنش ضربه ی بزرگی به نظام وارد کرد. آن مرحوم سالها وزیر اقتصاد و امور دارائی و رئیس کل بانک مرکزی بود. من واقعا" خوشحال هستم که او یک کارگزارانی بود و نام آن در شورای موئسسین حزب کارگزاران وجود داشت و وجود و مایه ی افتخار حزب بوده است.
و من هم خیلی خوشحالم که هر سال در مراسم سالگرد او و حتی مراسم هفتم و چهلم و خاکسپاری او شرکت داشتم.
شنبه نوزدهم اسفند 1385
یک خاطره از آیت الله مهدوی کنی و یک نتیجه
متن زیر یکی از خاطره های ایت الله مهدوی کنی به نام کتاب خاطرات آیت الله مهدوی کنی که مرکز اسناد انقلاب اسلامی انتشار کرده است برداشته ام. متن زیر با نام بعد از انتخابات که منظورشان بعد از انتخابات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ است نوشته است که این متن به شرح زیر است:
به هر حال من و جمعی از دوستان جامعه ی روحانیت بعد از انتخابات ، خدمت آقا( مقام رهبری) رفتیم و صحبت کردیم. من خدمت آقا (مقام رهبری) عرض کردم ما وظیفه داشتیم ، کارمان را انجام دادیم. اینک که انتخابات برگزار شد و نامزد ما رای نیاورد ما در اینجا می توانیم یکی از این سه گزینه را انتخاب کنیم:
۱-یکی اینکه بایستیم ، بگوییم ما این انتخابات را قبول نداریم ،زیرا انتخاب مردود است و ما آن را قبول نداریم ، رای مردم را هم قبول نداریم. به نظر می آید که این گزینه عقلایی نمی باشد ، بالاخره مردم رای داده اند ، پس ما نمی توانیم بگوییم قبول نداریم.
۲-دوم اینکه ما بگوییم که مردم رای داده اند و آقای خاتمی هم رای آورده ، رای مردم را هم قبول داریم و با ایشان همکاری می کنیم و از نظرمان هم برگشتیم . این هم یک نظر; یعنی در واقع اعتراف به اشتباه کنیم و از گگناه و خطای خودمان توبه نماییم. ما چنین کاری را هم نمی کنیم . ما معتقدیم مردم به فرد اصلح رای نداده و اشتباه کرده اند چون ما ایشان را گزینه ی برتر نمی دانستیم.
۳- آنکه طبق قانون به آرای مردم احترام می گذاریم ، تا حدی که لازم باشد برای احترام به آرای مردم و حفظ نظام همکاری می کنیم ، ولی در عین حا از نظام اسلامی پاسداری می کنیم و در سنگر های خود با دیده بانی دقیق مراقب اوضاع هستیم و هرگاه برای انقلاب احساس خطر کنیم ، شلیک می کنیم.
من بقیشو خلاصه می کنم و می گویم که حضرت خامنه ای گزینه ی ۳ را انتخاب کردند.
حال با خواندن این متن ،حقیر نتیجه ای گرفتم که اگر شما هم بدانی بد نیست، که به شرح زیر است:
نتیجه ای که گرفتم این بود که چقدر اوضاع دو رئیس جمهور فرق می کند. اولی که رهبر پشتش نبود مخالفانش تند و تند زیر پایش سنگ می انداختند و نمی خواستند که ایران پیشرفت کند و در هر موقعی اگر جایی در نهادی که وابستگی کوچکی به ریاست جمهوری دارد توهین کوچکی به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران(!)
یا به اسلام و مسلمین می شد کفن پوشان به خیابانها می ریختند و از رئیس جمهور محبوب و دوست داشتنی و خوش تیپ آن زمان یعنی سید بزرگوار آیت الله العظمی سید محمد خاتمی مدالظله العالی انتقاد می کردند.
اما در حال حاضر چون شخص ، شخیص مقام رهبری پشت رئیس جمهور منفور است ، هیچ کس حق انتقاد ندارد! به پیامبر اسلام توهین می کنند هیچ کس هیچ نباید بگوید. آقا این سئوالها که از کاریکاتورهای اون کاریکاتوریست دانمارکی که اصلا" مسلمان هم نبود بدتر است. چرا هیچ کس هیچی نباید بگوید؟ چون که رئیس جمور دست مقام رهبری را می بوسد؟ یعنی اگر رئیس جمهور قبلی هم دست رهبر را می بوسید کاری به کارش نداشتند؟؟؟؟؟
مظلوم خاتمی! پررو احمدی نژاد!!!!!
شما را به خدا نظرتونو در این مرد بگین!!!!![]()
![]()
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
محمد مصدق

وی که در بیست و چهار سالگی به عنوان نماینده اصفهان به اولین دوره مجلس شورای ملی ایران راه یافته بود، در سال های بعد - برای مدتی کوتاه - به مقام وزیر دارایی و وزیر امور خارجه نیز رسید و با خط مشی ملی گرایانه و ضد استعماری که از خود نشان داده بود، در عرصه سیاست ایران به چهره ای شناخته شده و با محبوبیت روزافزون بدل شد.
در آخرین روزهای سال ۱۳۲۹ خورشیدی (۱۹۵۱ میلادی)، در بحبوحه جریانات ملی گرایانه در ایران که به رای ملی شدن نفت در مجلس این کشور انجامید، حاج علی رزم آرا، نخست وزیر وقت، ترور شد و محمد مصدق به رای مجلس و تایید شاه به مقام نخست وزیری رسید.
|
|
دوران کوتاه زمامداری محمد مصدق با فراز و نشیب های بسیاری همراه بود، اما نقش غیرقابل انکار او در ملی کردن نفت ایران از همان روزهای محدود میراثی به درازای چند دهه همراه داشته است.
در طی پنج دهه گذشته، پس از ملی شدن نفت، گروه های مختلف سیاسی ایران در برهه های مختلف زمانی تلاش کرده اند به نحوی از میراث او سهم بگیرند. حتی برخی دولتمردان جمهوری اسلامی که در گذشته سیاست انتقاد آمیزی نسبت به محمد مصدق و دولت او داشته اند، اکنون اهمیت برنامه هسته ای ایران را با اهمیت ملی شدن صنعت نفت مقایسه می کنند.
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، معتقد است که نه فقط اصولگرایان بلکه جناح موسوم به اصلاح طلب حکومتی نیز پس از مزه کردن قدرت در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی بار دیگر محمد مصدق و ملی شدن صنعت نفت را کشف کرد و به تقویت شعارها و پایه های قدرت ملی پرداخت تا به نوعی، جریان تندرو اول انقلاب با چرخشی ۱۸۰ درجه ای، ایران و ایرانیت را در در لوحه شعارهایش قرار دهد.
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
فراموشی و مرگ!
آقا بعد از مرگ یکی از عزیزان ما مشکلی که تو فامیل ما وجود داره این فراموشی یا به عبارتی آلزایمر است. مثلا" بعد از مرگ پدر بزرگ عزیز و دوست داشتنیم که از خدا طلب مغفرت برای او می کنم ، مادربزرگ عزیز ما اصلا" هیچی در مورد مرگ اون عزیز نمی فهمه و اگر هم بهش بگن یادش میره.
یا مثلا" خواهر مادربزرگ ما معروف به خاله آبجی رفته بودن پیشش گفته بود خانم جون یعنی مادرشون کجاست گفته بودن آبجی خانم جون مرده و بعد اون شروع کرده به گریه کردن
.
من از این قضایا نتیجه می گیرم که آدم باید یه موقعی بمیره که همه بفهمن و ازش به نیکی یاد کنه.
خدا همه را غرق رحمت خود کند انشاالله.
یه چیزه دیگه ای که می خوام بگم اینه که :
آیا شما شک دارید که می میرید؟ یقین ندارید که یه روز چالتون می کنن؟ یعنی می خوام بگم یقین نداری که یه روزی تمام اعمالتون بررسی می شه؟ پس چرا عادت کردیم بهم دروغ بگیم حق مردم رو بخوریم؟ چرا تهمت می زنیم؟ چرا ..........؟
همه ی ما یه روزی خواهیم مرد پس چرا این همه گناه می کنیم؟ آقا یه کم به قیامتت فکر کن چه جوریه؟ کلاه خودتو قاضی کن: کلیت اعمال خودتو ببین و با آیات قران و احادیث ائمه ی اطهار بررسی کن و خودتو بزار جای خدا (البته فقط واسه ی یه لحظه چو ن هیچ کس نمی تونه بشه خدا چون ما ناقصیم و خدا مطلق و بی نهایت) خودتو راه می دادی تو بهشت؟
فقط تورو خدا یه کم به حرفهای من فکر کن و هر کاری رو انجام نده باشه؟
نظر نداده کجا میری؟؟؟
نظر بده دیگه!!!!!!![]()
پنجشنبه دهم اسفند 1385
مناظره ی جالب مرعشی و کوچک زاده
مناظره ميان حسين مرعشي عضو حزب كارگزاران سازندگي و مهدي كوچكزاده نماينده مجلس شوراي اسلامي درباره موضوع «كدام طالوت و كدام جالوت» بعد از ظهر چهارشنبه در تالار شهيد دهشور دانشكده علوم پايه دانشگاه تهران برگزار شد.
به گزارش فارس، برگزاركنندگان اين مناظره انجمن اسلامي دانشكدههاي علوم پايه، تربيت بدني و فني دانشگاه تهران بودند.
حتما" ادامه ی مطلی رو کلیک کن برو ببین بد نیستا خیلی جالبه.
جون هر کی دوست داری نظر بده!![]()
![]()
ادامه مطلب
یکشنبه ششم اسفند 1385

شنبه پنجم اسفند 1385
دیک چنی دوباره به ایران هشدار داد.
ديک چنی، معاون رييس جمهوری آمريکا بار ديگر هشدار کشورش به ايران در اين مورد را تکرار کرده که اگر ايران همچنان خواسته های غرب در مورد توقف غنی سازی اورانيوم را ناديده بگيرد، تمامی راه حل ها ممکن است مد نظر قرار گيرد.
ادامه ی مطلب و کلیک کن.
نظر بدین تو رو خدا![]()
.
ادامه مطلب
جمعه چهارم اسفند 1385
شهرام خان جزایری
آقا آدم چقدر می تونه با حال باشه مثل شهرام خان!!![]()
یه سئوال: خودتون یه کم فکر کنین می شه آدم اینقدر راحت از زندان فرار کنه؟ اگه اینقدر فرار کردن آسونه چرا ۶ سال پیش فرار نمی کرد؟ اصلا" می شه با این همه مامور از زندان فرار کرد؟ به نظر شما این قضیه یه کم یا بیشتر از یه کم مشکوک نیست؟
به نظر من که اینا دیدن که اگه دادگاهش طول بکشه قضیه به جاهای باریک می کشه یه جوری فراریش دادن مگه نه؟
یکی می گه از کشور خارج شده و یکی دیگه می گه نه از کشور خارج نشده آخه اگه خودش فرار کرده بود اینا از کجا خبر دارن؟
تو رو خدا نظر بدین!!!!![]()
![]()
سه شنبه یکم اسفند 1385
این دنیا و آن دنیا
نمی دانم که کتاب سیاحت غرب را خوانده اید یا اینکه فیلمش را دیده اید؟ به نظر من اگر هم دیده اید یا خوانده اید باو نکنید(!). هیچکس از دنیای پس از مرگ با خبر نیست. و نمی داند چه سرنوشتی در پیش روی دارد. این کتاب یک نوشته ی ساده است. مثل این می ماند که من بروم دو روایت از این ور اون ور پیدا کنم و کتابی ینویسم که در آن بگویم:دنیای پس از مرگی که همه فکر می کنند وجود ندارد و همه مستقیم به بهشت می روند.به نظر من شما نباید به این کتابها بسنده کنید. ولی چیزی که مسلم است این است که دنیای پس از مرگ خیلی سخت است. و تمام اعمال انسان از ریز و درشت مورد بررسی قرار می گیرد. ولی من از مرگ نمی ترسم،بلکه مرگ را تولدی دوباره می دانم. مرگ مثل پیراهن نو است که انسان می پوشد و پیراهن کهنه را به دور می اندازد.
می دانید چرا از مرگ می ترسید؟
به نظر من سئوال فوق دو دلیل دارد که به شرح زیر است:
۱- دلیل عمده ی آن این است که ما خود را در این دنیا غرق کرده ایم و به فکر دنیای پس از مرگ خود نبوده ایم.
۲- اما دلیل دوم آن است که ما ازآن دنیا هیچ نمی دانیم و به خاطر اعمالی که انجام داده ایم فکر می کنیم که در آن دنیا سخت در عزابیم. و به همین خاطر از آن دنیایمان می ترسیم.
وقتی کسی از نزدیکان شما از دنیا می رود همه به شما می گویند : مرگ حق است. ولی خودشان حاضر نیستند بمیرند. منظورم از این جمله این ضرب المثل معروف است که می گوید: مرگ خوبه ولی برای همسایه(!).
ولی واقعا" پس از مرگ پدربزرگ عزیزم حاج سید محمود هاشمی نژاد نمی توانم لطف تمام عزیزان و دوستان و آشنایانی که در مراسم های آن مرحوم شرکت کرده اند، تشکر کنم و بگویم که واقعا" حضور آن سروران عزیز از مقامات کشوری گرفته تا تک تک دوستان موجب شادی روح آن مرحوم و قوت قلبی برای ما بوده است.


