چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
من و فرمانده اطلاعات!
دیشب شب ۴شنبه سوری بود. بی شک من یک ۴شنبه سوری متفاوتی رو نسبت به بقیه داشتم! دیشب من و امید و صادق تصمیم گرفتیم به جای علاف گشتن و مسخره بازی یک کار مفید انجام بدیم و از این مراسم سنتی با دوربین امید ( یک دوربین حرفه ای) از شهر تهران فیلمبرداری کنیم. ( در ضمن باید بگم که شغل امید کارگردانی است) ما حرکتمون رو شروع از میدان ونک و ساعت ۶.۵ شروع کردیم. بعد از ونک به سعادت آباد رفتیم وکوی فراز و فیلمبرداری از مردمی که در حال آتش بازی بودند . بعد از کوی فراز و سعادت آباد به سمت شهرک غرب رفتیم و به خیابان حسن سیف. خیابان حسن سیف را دوبار دور زدیم و و دفعه ی سوم که به خاطر یک جمعیت شلوغ دور زدیم٬ یکی از نیروهای مخلص بسیج ماشین ما رو متوقف کرد و دوربین را از دست کارگردان گرفت. و گفت که : حکم فیلمبرداری دارین؟ ( البته با این لحن نه !!) از یک جفت موتورسوار عاشق شروع شد و در یک چشم بهم زدن به ۱۰٬۱۲ جفت موتورسوار عاشق دیگر اضافه شد. ما در حال مکالمه با یکی از دوستان از رئیسشون پرسیدیم شما مال کجائین؟! و اون با یه لحن طلبکارانه گفت: قطع کن! منم گفتم : به تو هیچ ربطی نداره و اون همین شکلی اومد جلو و هی می گفت: میگم قطع کن!! و من هم تکرار می کردم که به تو هیچ ربطی نداره!!! و یه دفعه اومد جلو و گفتم : برو عقب وگرنه میزنمت!!! یارو رفت عقب و مدارک ماشین دوربین رو گرفت و گفت : بهتون حالی می کنم ! منو میزنی؟!؟ پدرتون رو در میارم! منم گفتم: هیچ غلطی نمی تونی بکنی!! و بعد بچه ها پرسیدن از کجائین؟ گفت اطلاعات بسیج شهرک!! حالا ما رو می گی از یه طرف به خودمون می بالیدیم که اطلاعاتی زدیم و از یه طرف از تهدیدهای طرف یکم ترسیدم ( البته از یکم بیشتر) ما هم گفتیم باشه ! رفتیم و یکی از بچه های بسیج رو که با همه ی اینا دوست بود رو برداشتیم با خودمون ببریم اونجا ( به خاطر مسائل امنیتی از بردن نام معذوریم) توی راه به هر کس که می شناختیم زنگ زدیم و التماس! رفتیم اونجا و صادق و اون آقای X رفتن صحبت کردن و بعد فهمیدیم کسی که ما تهدید به زدن گرفتیم فرمانده اطلاعات بسیج کل شهرک غربه! کم کم فهمیده بودم که چه غلطی کردم!! من فقط تهدید کردم ! ولی طرف به خودش گرفت! اسمش هم .... بود! بعد دیگه دربدر دنبال آشنا بودیم! آقای X گفت می خوان پروندرو بفرستن پلیس امنیت. حالا من بیشتر زرد می کردم! و دیدیم کاری نمی شه کرد تا آشنا نیومده! رفتیم شام خوردیم و اومیدیم! ساعت نزدیک ۱۲ بود که یکی از بچه ها زنگ زد و گفت فیلم رو فرستادن پلیس امنیت! آقای X گفت دروغه و نفرستادن! ما رفتیم اونجا و آشنامون اومده بود و از فتحی معذرت خواهی کردیم و گفتم آقا عصبی شده بودم و از این حرفها! طرف گفت برین فردا صبح پلیس امنیت دوربین و مدارک و بگیرین! ( بماند که فتحی از کتک خوردن توسط من کوتاه نمیومد!) ما با آقای X رفتیم پلیس امنیت و پیش آقای م٬ م گفت : چیزی به من گفته نشده و در پرونده ای که فرستادن اینجا نوشته شده آفای .... توسط آقای محمد مرعشی کتک خورده! و پرونده به قاضی کشیک داده شده و در حال زدن حکمه!( بماند که پلیس امنیت چه وضعی داشت و یه قاضی گذاشته بودن و همینجوری حکم می داد) حالا من ترسیده بودم! که فرمانده کل پلیس امنیت اومد و گفت : به من زنگ زدن گفتن ٬ بخشیده شدین ولی برین فردا صبح بیاین! و وقتی من رسیدم خونه ساعت ۲ بامداد بود! یعنی ۶ ساعت به خاطر یک موضوع چرند ما علاف شدیم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند تا نکته رو می خواستم گوش زد کنم:!!!
۱- من نزدم و الکی توی پرونده گفتن من زدم!
۲- مسئله ی به این کوچیکی رو اینقدر بزرگ می کنن!
۳- نمی ذارن مردم یکم خوشی کنن!
۴- چرا دروغ میگن!
۵- می بینید چقدر من شاخم!؟
۶- فرمانده ی اطلاعات بسیج کل شهرک غرب از من حساب میبره!!
۷- با این بیشرف ها هیچوقت در نیفتین وگر نه بر میفتین!
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
خاتمی اخلاقمدار
کاری که خاتمی کرد ٬ یک درس بزرگ به کسانی است که ادعا می کنند و فقط ادعا می کنند که سیاستمدارند٬ سیاستمداری به دو سخنرانی و رای و انتخابات نیست ٬ سیاستمداری این است که در هر لحظه بتوانی با هر گروه و شخصی مذاکره کنی و یا٬ حاضر باشی هر نوع از خودگذشتگی را برای پیشرفت گروه خود و کشورت انجام دهی. سیاستمداری موفق است که با توجه به شرایط حال هر کاری بکند و از اشتباهات دیگران در گذشته بگذرد و به فکر آینده باشد. خاتمی سیاستمدار بودن خود را بار دیگر ثابت کرد. او روی حرف خود ( چه اشتباه و چه درست) ایستاد و به بعضی سیاستمداران بی اخلاق که از هیچ گونه کاری برای تخریب دیگران دریغ نمی کنند٬ اخلاقمداری در سیاست را هم آموخت. و اخلاق در سیاست را که فراموش شده ی سیاستمداران( چه اصلاح طلب و چه اصولگرا) بود را بار دیگر یاد آوری کرد. خاتمی می توانست مثل بعضی بر ماندن تأکید کند٬ حال آنکه این کار خاتمی موجه تر از کار آن بعضی است. حتما" می پرسید که چرا موجه تر است؟ من هم در جئاب شما می گویم که : خاتمی حداقل در نظرسنجی ها نفر اول است و تقریبا" ۵۶ درصد آرا را در نظرسنجی ها دارد. ولی آن بعضی با دارا بودن ۳ درصد آرا ٬ پافشاری کرده و هر گونه توهین را به خاتمی روا داشتند.
به قول احسان دلاویز: آقای خاتمی شما پیروز شدید! و واقعا" پیروز واقعی این میدان خاتمی اخلاقمدار است.
کاش کمی از او یاد می گرفتیم.
و بالآخره خاتمی انصراف داد!
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
خاتمی
خاتمی جان ٬ تو پیش ما خاتمی می مانی و خواهی ماند٬ ما از تو گله ای نداریم و تو همیشه برای ما عزیز و گرامی هستی٬ می دانم که بعضی با تو رفتار خوبی نکردند٬ آنها را می بخشی٬ می دانم که می بخشی چون روح بزرگی که در وجود تو آرمیده ٬ تو را به چنین مرد رئوف و بزرگوار بدل کرده است. شما فرزند خلف آسید روح الله خاتمی هستید. خداوند و مردم ایران شما را دوست دارند. انشا الله که همیشه موفق باشید.
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
میر حسین از نازی آباد شروع کرد!
بالاخره پس از ۲۰ سال سکوت دیشب میرحسین موسوی نخست وزیر موفق دوران جنگ با مردم دیدار کرد! نخست وزیر محبوب دهه ی ۶۰ دیروز با استقبال عظیم محله ی نازی آباد تهران مواجه شد! او دم از اسلام ناب زد و کفت که اسلام ناب با سازمان برنامه و بودجه مخالف نیست!
دیشب هم از همه جا زنگ می زدند و خب می دادند و خبر می خواستند که مثل اینکه خاتمی استعفا داده و یا میده؟ و از این حرف ها! و من به تک تکشون می گفتم که اگه آقای خاتمی رو دوست دارین و طرفدارشین برین خدا رو شکر کنین که این خبر واقعیت داشته باشد! چون خاتمی شانس بزرگی آورد!
به هر حال ما باید به دنبال پیروزی گروه باشیم نه پیروزی شخص!
جمعه شانزدهم اسفند 1387
مشهد!
چند وقتی آپ نتونستم بکنم!
می خواستم همیجوری یه آپ بکنم!
سه شنبه تو دفتر حزب جلسه داشتیم! ساعت هفت و نیم بود که با امید حسینی تصمیم گرفتیم که بریم مشهد! الکی الکی راه افتادیم و رفتیم سمت ترمینال جنوب و راه افتادیم! فرداش مشهد بودیم!!! خودم باور نمیکردم که اینقدر راحت بریم! ۱۲ ساعت تو راه بودیم با یه راننده اتوبوس معتاد ( از اون معتادهای داغون) تا مشهد امام رضا نگرمون داشت!!! بعد صبح رسیدیم خسته و کوفته می خواستیم بریم خونه ی خالمون که نگهبان برجشون گیر داد که باید نامه از صاحبخونه داشته باشین و از این حرفها !!! که ما شروع کردیم مغلته کردن و مسخره بازی و با زور رفتیم تو!!! حالا اینجا موندیم! از اون روز تا الآن امام رضا فقط یک بار طلبیدتمون!!! حرم وقت نمیشه بریم! فعلا" دنبال کارهای مهمتری هستیم!!! کارهای مهم هم سیاسی نیست!! نیکوتین و دود و طرقبه رو شامل می شه!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از هفته ی آینده سایت خبری تحلیلی کانون جوانان حزب کارگزاران با نام جوان فردا شروع به فعالیت می کنه که من در قسمت سیاسی این سایت هستم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سفر انتخاباتی خاتمی هم با شیراز شروع شد! که با استقبال جالبی روبرو شد! و این نشانه هایی است از یک پیروزی دیگر!
تا بعد!

