تبليغاتX
سید محمد مرعشی
امروز 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

لزوم ایجاد رسانه و تشکیلات سبز

لزوم ایجاد رسانه و تشکیلات سبز

از پس از انقلاب اسلامی تا کنون، جنبش سبز تنها جنبشی بوده است كه بر پايه‌ی اعتراض به حكومت شكل گرفته است. از گستردگی ابعاد این جنبش همین بس که این موج توانست در کمتر از یک هفته خودش را به تمام دنیا بشناساند. این جنبش از این به بعد با نام «تشكيلات راه سبز اميد» ادامه‌ی فعاليت می‌دهد. اين جنبش، جنبشی بود كه پس از ۳۰ سال دوباره آحاد ملت را به خيابان‌ها كشانيد و به حكومت يادآوری كرد كه مردم ایران زمین همگی بیدارند. از آغاز اعتراضات تا به امروز اين جنبش بدون داشتن رسانه و تشكيلات به خوبی پيش رفته است اما از اين پس نمی‌توان بدون رسانه و تشكيلات به اعتراضات ادامه داد.

به نظر من ادامه‌ی حيات اين جنبش به ايجاد يك رسانه‌ی اختصاصی و تشكيلات منسجم گره خورده است. به راه انداختن تشكيلات منسجم نيازمند آن است كه ما در مرحله‌ی اول به فكر ايجاد يك رسانه مانند تلويزيون، راديو و روزنامه باشيم تا مخاطبانمان بتوانند از طريق رسانه‌ی ما از اخبار صحيح باخبر شوند و علاوه بر آن از انتشار شايعات نيز جلوگيری شود. تا به حال، رسانه‌ی ما دوستان و عزيزان ما در خارج از ايران بوده‌اند. نمی‌توان از كمك‌ها و فعاليت‌های اين عزيزان چشم‌پوشی كرد. عزيزانی كه به سبب مبارزات دیروزشان، در ايران امروز حضور ندارند و از خارج از كشور همراه سبزها شده‌اند و كمك فراوان به جنبش رسانده‌اند. اما اگر بخواهيم اين جنبش به نتيجه‌ای برسد، بايد بتوانیم اعتراضات را از داخل كشور هدايت کنیم. اين كه رهبری جنبش بايد از داخل صورت بگيرد علاوه بر تجربه‌های تاریخی به اين خاطر است كه فردا روزی «كيهان»‌يان و حكومت‌نشينان، سبزپوشان را به ارتباط با بيگانگان متهم نكنند و به جنبش اصیل و مردمی ما ضربه نزنند. از خوبی‌های دیگر رسانه‌ی اختصاصی هم، همسو شدن مواضع داخل و خارج از کشور است. به گمان من ارتباط با سبزپوشان، فقط از طريق رسانه قابل اجرا است.

اما رسانه تنها بخش قابل توجهی از جنبش است. بخش ديگری كه بسيار مهم است، تشكيلات است. لزوما ايجاد يك تشكيلات بايد دارای هدف مشخصی باشد و اين هدف وقتی محقق می‌شود كه ما با آموزش و فعاليت، اين ساختار را ايجاد و حفظ كنيم. حال كه اين تشكيلات با دستور مهندس میرحسین موسوی ايجاد شده است، بايد به فكر راه‌هايی بود كه اين تشكيلات هم زنده بماند و هم فعاليت كند. آموزش سهم بسزايی در حفظ و نظم تشكيلات دارد كه تا به حال در ايران كمتر حزب يا گروهی به اين مقوله‌ی بسيار مهم پرداخته است. ما در «تشكيلات راه سبز اميد» بايد با آموزش و فعاليت‌های منظم به حفظ و پرورش استعدادها بپردازيم تا بتوانيم روی نيروهای بی‌شمارمان به طور قاطع حساب كنيم و از اين نيروها برای اهداف جنبش سبز استفاده كنيم.

نبايد فراموش كرد كه شرايط، شرايط كودتا است و فعاليت سیاسی را بايد به قیمت جان خريد و از زندان و زندانی شدن بيم نداشت.

اميدوارم روزی فعاليت‌هایمان نتيجه دهد و همه‌ی سبزپوشان در ايرانی سبز كنار هم زندگی كنيم. در ایرانی پرامید و به دور از زشتی ترس.

 ترجمه ی انگلیسی:

The Necessity of Creating the Green Movement’s Organization and Its Official Media

Since the Islamic Revolution, the Green Movement is the only uprising that is formed in protest against the Iranian regime. This movement was so broad and widespread that it could introduce itself to the whole world in less than a week. From now on, this movement will continue its activity under the name of “the Path of Green Hope.” After 30 years, this movement was able to draw a whole nation to the streets and remind the regime that the people of Iran are all awake. Since its outset, the Green Movement has progressed quite successfully, but this movement cannot survive its current phase and continue its protests unless it assumes the form of an organization with its own official media. 

In my view, the continuation of this movement is tied to the creation of a cohesive organization with its own definite means of communication. The establishment of a closely knit organization depends primarily on setting up a newspaper or a television and radio network. That will allow the movement’s supporters to receive the news from trustworthy sources. This initiative will also prevent the irresponsible distribution of rumors. Up to this point, our friends outside Iran have played the role of the media for the Green Movement and we cannot disregard their enormous contributions. These dear friends, that have left Iran because of their past struggles, have joined and helped the Green Movement since its inception. But if we wish this movement to achieve its goals, we should be able to guide and direct its course inside Iran. The fact that the movement’s leadership should organize and perform its activities in Iran stems from our historical experiences. More importantly, this strategy will deprive the regime and its institutions, such as Keyhan Newspaper, of the opportunity to inflict fatal blows on our popular and genuine movement by accusing it of having connections with foreigners. Another advantage of the movement’s own news outlet is its ability to coordinate the positions of people inside and outside the country. In my view, connection with the members of the Green Movement is only possible through such an outlet.

But the creation of an official newspaper, radio or television network is only one of the considerable tasks of the movement. Another momentous task is the establishment of an organization. Every organization must focus on a particular objective, and this objective can be realized if we devise and preserve this organization’s structure through constant education and activity. Now that Mir Hossein Mousavi has announced the formation of this organization, we should think of ways to ensure its life and activity. Education can bolster an organization tremendously and establish order among its ranks, but not too many parties and organizations in Iran have paid attention to this issue. We, as the members of “the Path of Green Hope,” must sustain and educate our forces by means of training and disciplined activities. That will enable us to rely on our countless forces with confidence and utilize them to fulfill the movement’s objectives. We should not forget that the current condition is the condition of a coup d’état, and we should be prepared to go to jail, or even to die, for our political activities.

I hope our activities will yield positive results so that all green-clad Iranians can live side by side in an Iran free from fear and ugliness and full of hope.


نوشته شده توسط سید محمد مرعشی در 6:0 | موضوع: سیاسی
• لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388

تولد محمد عطريانفر

ما منتظریم

 

نوشتن از بزرگ مردي چون عطريانفر برايم دشوار  است. وقتي قلم را بر سفیدی کاغذ می گذارم، بغض گلويم را مي فشارد  و امانم نمی دهد تا نوشتن از او كه امروز در سالروز تولد 57 سالگي اش هستيم ، برايم بیش تر از پیش نا شدنی جلوه می کند. اما چه می شود کرد؟ خواهشی است عظیم در من تا براي اویی بنویسم که در سالروز تولدش در زندان است!

 

 28 مرداد 1332 با آنكه در همه ي ايران حرف و صحبت از كودتا بود و مصدق ، شاه ، آمريكا و شعبان بي مخ و ..... اما در اصفهان و در محله اي نزديك به 33پل كودكي پا به اين دنيای نااهل گذاشت كه مي توان او را پدر مطبوعات بعد از انقلاب اسلامی نام کرد. آنوقت چه كسي  فكرش را مي كرد كه محمد در 57سال بعد در چنين روزي در زندان باشد؟!

 

اكنون پس از گذشت 57 سال از عمر محمد عطريانفر و سوابق درخشان او در جمهوري اسلامي ، او به جرم كودتاي مخملي در زندان است و همنشین روز تولدش جای حضور گرم قربا آب خنك زندان است.

 

خاطراتش به ذهنم مي آيد، مهرباني و لبخندی  كه هميشه در وجودش بود ، ته لهجه ي شيرين اصفهاني، شرافت و مردانگي اين ها همه خصوصيات رفتاري محمد عطريانفر است. مي شد از همان لحن صحبت كردنش تيزهوشي و ذكاوتش را دید كه همه را متحير كرده است.

 

محمد عطريانفر براي من بسيار عزيز است. نه براي من بلكه هركس که در كنار او بوده و شخصيتش را مي شناسد.  در اين چند ماه كه دوستان بسیاری در زندان هستند دلم بیش از همه تنگ او می شود. آخرين بار  جلوي ستاد قيطريه ديدمش. به ستاد قيطريه حمله كرده بودند، يكي از دوستان زنگ زد و گفت : كجايي؟ من گفتم : جردن، و خبر داد كه به ستاد قيطريه حمله شده  و محمد عطريتفر در آنجا هست ! 5دقيقه اي به ستاد قيطريه رفتم! جلوي ستاد شلوغ شده بود. ناگهان چهره ي محمد عطريانفر را ديدم! نگرانيم بر طرف شد! ديدم كه سالم است. به طرفش رفتم و از او خواهش كردم كه به منزل برود. خواهش كردم تا منزل همراهيش كنم ! راضي نشد كه نشد، گفت حالم خوبه. نگران نباش. مگر می شد نگران نبود؟ ماندم آنجا. ماندم تا خود عطريانفر از آنجا رفت و من احساس آرامش كردم و رفتم.

خبر بازداشتش را صبح زود از پدرم گرفتم. ناگهان بغض گلويم را فشرد و احساس سرگيجه كردم، در اولين واكنش نسبت به اين خبر گفتم: به كدامين گناه؟؟ صبح دوشنبه آزاد شد و دوباره در پوست خود نمي گنجيدم ، روز دوشنبه راه پيمايي ميليوني برگزار شد و من قصد داشتم كه فردايش به ديدار عطريانفر بروم. اما باز هم صبح سه شنبه خبر بازداشت دوباره اش را شنیدم و اين بار ديگر بيرون نيامد...

به هر حال شايد عطريانفر اعتراف كرده باشد و در بيدادگاه صحبت كرده باشد ، اما در دل من كه عطريانفر هميشه همان محمد عطريانفر است.

و در آخر مي خواهم با صداي بلند بگويم : تولدت مبارك  استاد! منتظر آزاديت هستم، منتظر آزادیت هستیم.  چشم به راهت مي مانم چشم به راهت می مانیم  تا برايمان قصه کنی از روزهای زندان و ما جوانها با خبر شویم كه در زندان بر تو و یارانت چه ها رفته كه حال و روزت اين طور شده بود؟!

 

ما منتظریم استاد. منتظر ازادی تو و دیگرانی که دوستشان می داریم.


پ.ن: به بهانه ي تولد محمد عطريانفر

نوشته شده توسط سید محمد مرعشی در 16:26 | موضوع: سیاسی
• لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

به کجا چنین شتابان

انتخابات دهم ریاست جمهوری می توانست به سوی اقتدار ملی پیش برود و فصلی نو در سیاست های جمهوری اسلامی ورق بزند. انتخاباتی كه با حضور 85 درصدی مردم آگاه و همیشه در صحنه ی ایران می توانست  اعتماد از دست رفته ی بی اعتمادان به نظام را بازگرداند و ایران را دوباره در مسیر توسعه پیش ببرد. اما با نا بخردی گروه و یا بهتر است بگوییم گروهكی كه قصدشان از بین بردن دموكراسی و برقراری "حكومت اسلامی" است، این انتخابات با مهندسی آراء ملت و دست درازی و تقلب آشكارا در انتخابات، نه تنها به آن مسیر باز نگشت و اعتماد آن گروه به نظام را به دست نیاورد، بلكه حالا و از پس این تقلب آشکار، دیگر اكثریت جامعه اعتمادشان را به نظام جمهوری اسلامی از دست دادند.

دستگیری های پس از انتخابات كه كشور را به سمت خفقانی وحشتناك  پیش برد، شاهدی بر این مدعاست. دستگیری یاران واقعی بنیانگذار جمهوری اسلامی، سیاستمداران نام آشنا، زنان، مردان، دانشجویان و جوانان بی گناهی كه تنها گناهشان از زبان متصدیان این بازداشت ها، اعتراض به نتیجه ی از پیش طراحی شده ی انتخابات توسط كودتاچیان بود. عزیزانی كه تمام دغدغه شان ایران بود. جوانمردان و شیرزنانی كه به فكر اعتلای ایران و ایرانی بودند. كسانی كه به دنبال بازگشت كرامت انسانی به نظام بودند. بعد از انتخابات و دستگیری ها نیز، خس و خاشاك خواندن مردم توسط راس هرم كودتا  و برنامه های دروغین صدا و سیمای كودتا كه به اغتشاشگر خواندن ما(مردم) پافشاری می كرد، مردم را بیش از پیش عصبانی كرد.

نداها و سهراب ها، اعرابی ها و روح لامینی ها، زنان و مردانی  كه در اوج مظلومیت جان خود را برای بدست آوردن حق طبیعی انسانی از دست داده اند. جواب  خون هایی كه به ناحق ریخته شده است را چه كسی خواهد داد؟ این است رافت اسلامی؟ آیا جایز است در بازداشتگاه های كشوری كه مدعی عدالت و اسلام علی (ع) است، به جوانان( چه پسر و چه دختر) تجاوز كنند؟ شایسته است كه  عطریانفر ها و ابطحی ها را روزها در بی خبری و سلول انفرادی نگه دارند تا بتوانند اینگونه از آنان اعتراف بگیرند؟ شایسته است شخصی  را 2بار تا پای چوبه ی دار ببرند تا برایشان اعتراف كند؟ و.....  ؟؟!
البته در مملكتی كه حسین شریعتمداری با آسایش كامل به همه می تازد و به راحتی هر چه تمام، همه را محكوم به ارتباط با بیگانه گان می كند، نمی توان انتظار داشت كه برای پرسش ها مان پاسخی قانع کننده وجود داشته باشد.

من هم در روزهای اول پس از انتخابات بیم  دستگیر شدن توسط مامورین كودتا را داشتم، اما الآن غبطه می خورم به حال رفتگان. ای كاش من به جای سهراب بودم. به جای آنانی بودم که رفتند. نبودم تا این اتفاقات را ببینم. نمی دیدم كه به برادران و خواهران هم رزمم در كهریزك ها تجاوز می كنند و خونشان را می ریزند.

اما مسئله ای كه در اینجا برای من مطرح شد این است: "جمهوری اسلامی به كجا می رود؟" آیا تا به حال در جهان  كشوری بوده است كه با دیكتاتوری دوام بیاورد؟ به نظر من جمهوری اسلامی به سمت خفقان و دیكتاتوری  پیش می رود و اگر می خواهد دوباره اعتماد مردم به نظام بازگردانده شود (بماند كه این كار به شدت دشوار است، )  اما از گمان من تنها راه حل باقی مانده، تشكیل جلسه فوق العاده ی خبرگان است. كه در آن جلسه پیشنهادهای زیر بررسی شود:

 1- اعضای خبرگان رهبری، هر چه سریعتر به تخلفات نهادهای زیر نظر رهبری رسیدگی كنند".

 2-" هر چه زودتر احمدی نژاد بركنار شود." و انتخابات مجدد برگزار شود.

3-"هرچه سریعتر قانون اساسی اصلاح شود".

4- "به دخالت های سپاه در انتخابات و دست داشتن در دستگیری های پس از انتخابات رسیدگی كنند".

به نظر من تنها راه بازگشت به راه آغازین انقلاب و به دست آوردن اعتماد دوباره ی مردم،  چهار راه حلی است كه در بالا به آن اشاره شد. در غیر این صورت اعتماد مردم بازنخواهد گشت و با این شیوه، جمهوری اسلامی یا همان حكومت اسلامی ای كه الآن در ایران مستقر است با سرعت هر چه تمام تر به سمت پرتگاهی می رود كه كشور را نابود می كند. نظام هر چه به این پرتگاه نزدیك می شود، راه های بازگشت كمتر و پرهزینه تر می شوند. با بسته شدن این راه ها دیگر هیچ امیدی برای بازگشت نیست و فصل این حكومت همانند حكومت های پهلوی و قاجار كه توسط مردم بسته شد، بسته خواهد شد.

پ.ن: این مطلبم در روزآنلاین هم چاپ شد.لینک:

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/august/15//-888c827464.html

نوشته شده توسط سید محمد مرعشی در 10:15 | موضوع: سیاسی
• لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم مرداد 1388

عطریان من باور نمی کنم

سلام

محمد آقای عطریانفر حالتون خوبه؟

 میدونم سئوال احمقانه ای بود! کی تو زندان حالش خوبه؟! خوب، بهونه ای بود برای شروع ! بهونه ای بود که بگم ازت برای بقیه، بهونه ای که شروع کنم درد دلم رو بهت بگم.

میدونی چند روز میگذره؟ از اون روزی که فهمیدم دوباره گرفتنت؟ میدونی چقدر نگرانت بودیم تو این چند وقت؟ میدونی چند بار خوابتو دیدم؟ همیشه بابا میگفت باید دعا کنیم تا آزاد بشین، بابا و این و اون می گفتن که آزاد میشی.

محمد آقا نگران نباش کسی این حرفها رو باور نمی کنه، تحت فشار، شکنجه، سلول انفرادی. میدونی آیت الله صانعی فتوا داده که این اعترافات حلاله؟! بهت بگم  آیت الله صانعی گفته به خاطر این که از کهریزک ها و زیر شکنجه ها خارج شی هر چی می خوای اعتراف کن.

آخرین باری که دیدمت، 22 خرداد بود ، جلوی ستاد قیطریه، همون روزی که یه عده ریخته بودن تو ستاد قیطریه، چه خبر بود، لهجه ی شیرین اصفهانی، که به من تاکید می کردی حالت خوبه و نگران نباشم و می گفتی که نمی خواد همراهیت کنم، می گفتی خودم میرم خونه،می گفتی نترس! حالم خوبه. 

این محمد عطریانی که من تو تلویزیون دیدم، اون محمد عطریانی نبود که من قبلا" دیده بودم. محمد عطریان قبلی خنده رو بود و شوخ طبع ولی این محمد عطریانی که تو تلویزیون دیدم ، نه اثری بود از اون شوخ طبعی و خنده رویی و نه اثری از اون چهره ی نورانی، بلکه  چهره ای تکیده و زرد رنگ قابل مشاهده بود و عصبانیت و تفکری که در چشمان زیبایش نقش بسته بود.

محمد آقا تو این 2ماهی که تقریبا" تو زندان بودی اتفاقات جالبی افتاده تو ایران. یه دختره شهید شد به اسم ندا، یه پسری شهید شد به اسم سهراب، یکی دیگه به اسم محسن! ولی یه دختر دیگه شهید شد به اسم ترانه! همه معصومانه و مظلومانه! از شهادت ندا 40 روز گذشت، مظلوم ! سر قبرش با اکراه گذاشتن بریم، اینادیگه کین محمد آقا! چه به سرت آوردن که صورتت اینقدر بی روح شده؟ تو هیچ وقت عصبی نمی شدی محمد آقا! در اوج عصبانیت لبخند به چهره داشتی، ولی الآن نه!محمد آقا من که باورم نشد! خیلی ها باورشون نشد، مشخص بود از نوع حرف زدن. ولی اگه 100تا دیگه از این اعترافات بگیرن من باور نمی کنم.

چه روزهای خوبی بود که می دیدمتون، میگفتی و من یاد می گرفتم، یعنی میشه من دوباره شما رو ببینم؟! چقدر دوست دارم اون لهجه ی اصفهانی رو!

آقای عطریان بی صبرانه منتظرم که ببینمتون.

نوشته شده توسط سید محمد مرعشی در 2:7 | موضوع: سیاسی
• لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم مرداد 1388

احمد نژاد مقابل امام خميني است.

حوادث بعد از انتخابات گرچه خيلي تلخ بود و باعث شهادت نداها و سهراب هاي فراواني شد ، اما چند نكته ي مهم را در پي داشت كه ذهن هر انساني كه داراي وجداني بيدار باشد را به خود مشغول مي كند. از نكات منفي و مثبت آن مي توان به مواري كه ذهن كوچك اين حقير با آن دست يافته است اشاره كرد:

۱- ساليان ، سال همه فكر مي كردند كه مردم ايران خاموش اند و انگيزه اي براي حضور و اعتراض ندارند ، حتي خود من هم كه قبل از انتخابات پس از شنيدن شعار " اگه تقلب بشه، ايران قيامت مي شه" هيچ وقت فكر نمي كردم كه واقعا" چنين اتفاقي بيفتد. و اين اتفاقات به حاكمان اين درس را داد كه مردم غيور ايران هيچ وقت از حق خود نخواهند گذشت و از بيدار ترين مردمانند.

2-  دست كساني كه به راحتي  در راي مردم دخالت مي كنند براي تمامي كساني كه وجدان دارند نيز، رو شد. بنده به عنوان شخصي كه در يك خانواده ي انقلابي و مدافع هميشگي امام و خط امام بزرگ شده ام ، تا قبل از انتخابات و پس از مواجهه با كساني كه بر اين اصل معتقد بودند كه " اسم هركسي رو كه بخوان از صندوق در ميارن" خنده ام مي گرفت و متعجب مي شدم و برايش توضيح مي دادم كه نه اين طور كه مي فرمائيد نيست اما پس از انتخابات متوجه شدم كه چنين اتفاقي هم به راحتي مي افتد. بنده يقين دارم كه اين اتفاق از زمان زمامداري محمود احمدي نژاد افتاده است و تقلب در اين سطح تا به حال وجود نداشته است. و دست چنين انسان هايي هم برايم رو شد و سعي مي كنم كه ديگر فريب اين چنين افراد را نخورم.

3- در تمامي كشورهايي كه ادعاي دموكراسي مي كنند، ، چه حكومت هاي ديني ، چه حكومت هاي غير ديني ، مهمترين پشتوانه ي آن حكومت ، مردم آن حكومت اند و نه خدا. بله پرورگار بي همتا بر تمامي اين كارها نظارت دارد ولي نه به اين صورت كه بتوان ادعا كرد  كه حكومت ما را تاييد كرده است ، زيرا آنهايي هم كه اين ادعا را مي كنند ، مي دانند كه خداوند با آخرين بشري كه صحبت كرده است ، كسي نيست جز محمد رسول الله (ص) كه  از زمان فوت محمد رسول الله (ص) نزديك به 1400 سال مي گذرد . و اعتماد مردم بزرگترين پشتوانه ي يك حكومت است كه پس از انتخابات اين اعتماد در سطح مردم از دست رفت و به اين سادگي هم باز نمي گردد، و مي توان گفت كه جمهوري اسلامي در حال حاضر از كم ترين اعتماد عمومي در عمر 30ساله ي خود برخوردار است. و از بين رفتن اعتماد مردم يعني از بين رفتن دموكراسي يا همان جمهوريت نظام كه اين شيوه اصلا" با سيره ي امام خميني سازگار نمي باشد.

4-افكار و انديشه هاي واقعي گروه ها و افراد براي مردم روشن شد و نقاب ها از صورت ها كنار رفت و خيلي از مسائل براي همگان روشن شد. محمود احمدي نژاد كه اصلاح طلبان رامتهم به قبول نداشتن ولايت فقيه مي كرد ، نشان داد كه چقدر به رهبر و ولايت فقيه احترام مي گذارد. در پي انتصاب اسفنديار رحيم مشايي پس از 6 روز با پاسخي سرد و بي ادبانه به آيت الله خامنه اي بركناري مشايي را با توجه به اصل 57 قانون اساسي به رهبري گوش زد كرد و تلويحا" اعلام كرد كه من مشايي را بركنار نكردم و با اين بركناري مخالف بودم ، بلكه شما بركنار كرديد. و ساعاتي پس از اين جواب به آيت الله خامنه اي در حكمي اسفنديار رحيم مشايي را به عنوان رئيس دفتر و مشاور عالي خود معرفي كرد و در آن حكم به رحيم مشايي اعلام نمود كه بر اثر  جوسازي سايت ها و روزنامه ها مجبور به اين كار شد  و شخصا" از اين اقدام راضي نبوده است و تلويحا" از آيت الله خامنه اي انتقاد كرد و منظورش اين بود كه آيت الله خامنه اي تحت تاثير جوسازي ها قرار گرفته است.  قابل توجه است كه نامه ي احمدي نژاد به آيت الله خامنه اي خيلي كوتاه و سرد و شامل 2خط بود ولي حكم مشايي در 2پاراگراف بلند و خيلي گرم بود. اين حركات توسط فردي انجام مي شود كه خود را پيرو خط رهبر مي داند و بارها و بارها ، اصلاح طلبان را به ضديت با ولي فقيه متهم  كرده است.

 

از نكات مثبت و منفي بالا مي توان دريافت ، جرياني كه با محمود احمدي نژاد به روي كار آمده اند، دقيقا" در مقابل خط فكري امام و ياران امام هستند و هدفشان ضربه زدن به نظام است، اميدوارم كه اين حركات از عمد نباشد و نشات گرفته از بي تدبيري آنان باشد. كه بايد جلوي اين حركات را گرفت.

با نوشتن اين نكات شايد سرنوشت من هم مانند شهدا، ندا ها و سهراب ها شود ولي چه باك؟! ، كه نهضت همچنان باقي است.

نوشته شده توسط سید محمد مرعشی در 20:27 | موضوع: سیاسی
• لینک ثابت   •