سه شنبه یکم دی 1388
سال2010 سال جهاني جوانان
به عقیده من اهمیت این جوانگرایی اگر از انقلاب بیشتر نبوده باشد کمتر از آن نیست چرا که علاوه بر ایجاد حس خود باوری تحملی عمیق را نیز در ججوانان آن روز پدید آورد . اما متاسفانه این اعتماد به مرور زمان کمرنگ شد و در حال حاضر عملا" به فراموشی سپرده شده و امروزه فقط در قالب عناوین پر طمطراق بی اثر و شعارهای پر زرق و برق مطرح است. در سال های اخیر هر دولتی که آهنگ " بر سر کار آمدن" را داشته یکی از شعارهای محوری اش "جوانان" بوده است، اما از فردای حضور "پاستور" تمام آن شعارها نه تنها به بوته ی فراموشی سپرده شده ، بلکه برنامه های معمولی نظیر فراهم کردن اشتغال ، امکانات رفاهی، ازداوج، امنیت اجتماعی و .... کمرنگ تر شده است. البته در دولتهای هاشمی رفسنجانی و خاتمی تا حدی به مقولات گفته شده نسبت به دوران احمدی نژاد اهتمام بیشتری ورزیده شده است. من اقتصداددان یا تحلییلگر اقتصدای نیستم اما آنچه را که به چشم می بینم ، بدتر شدن هر روزه اوضاع جوانان است. جوانانی را دیده ام که اگر تا قبل از دوران احمدی نژاد "بیکار" بوده اند ، ولی با طرحی به نام "طرح های زود بازده" آن جوانان در حال حاضر "بیکار بدهکار" هستند.
از کار و اشتغال که بگذریم به امکانات رفاهی میرسیم . در یکی از کشورهای توسعه یافته کارت شناسایی ای دیدم با عنوان کارت جوانان ، از دارنده ی آن کارت پرسیدم که این چیست و به چه دردی می خورد؟ در پاسخم گفت این کارت شناسایی ما است که یک سری امکانات را در اختیار ما می گذارد. و در ادامه توضیح داد که این امکانات از تخفیف بلیت اتوبوس ، مترو و هواپیما گرفته تا تورها و هتل و رستوران های ارزان قیمت و ارایه تخفیفات ویژه در استفاده از خدمات مخابراتی اینترنتی ، آموزشی ، فرهنگی و بهداشتی. به ایران که برگشتم در ذهنم یاد این کارت مانده بود. به بررسی این موضوع پرداختم تا اینکه فهمیدم یکی از مراکز فرهنگی وابسته به دانشگاه تهران از زمان دولت آقای خاتمی کارتی شبیه به آن کارت را تحت عنوان " کارت بین المللی دانشجویی" در اختیار دانشجویان قرار می دهد . که استفاده از این امکان برای جوانان غیر دانشجو فراهم نیست. البته دانشجویان ایرانی صاحب این کارت در حال حاضر از تسهیلات خاصی در کشور خودمان برخوردار نیستند و خدمات آن فقط در آنسوی آب ها به دردشان می خورد. و ناگفته هم نماند که بسیاری از دانشجویان ایرانی از این کارت برخوردار که نیستند هیچ خبر هم ندارند.
و اما مسئله "امنیت اجتماعی" که به لحاظ عمق موضوع و حاشیه هایش مجال دیگری را می طلبد ... . و فقط با گرامیداشت یاد همه ی جوانان رشیدی که در تاریخ انقلاب اسلامی مردانه بر سر آرمانها ی خود ایستادند ، به بند کشیده شده و یا جان باختند بسنده می کنم و گشایش کار همه جوانان برومند و آزاده کشورم را از خداوند منان مسئلت می نمایم.
با همه ی این ها ، این عمل سازمان ملل به عنوان نماد خرد جمعی کشورهای دنیا جای بسی خوشوقتی است و امیدوارم که مسئولان عالی نظام حداقل در سال جدیدی که در پیشرو داریم به مسایل مربوط به جوانان اهتمام جدی بورزند.
یکشنبه هفدهم آبان 1388
13 آبان و اشک آور!
چند وقتی است که بحث داغ دعوای دولت و مجلس بر سر یارانه ها یا همان طرح تحول اقتصادی است ، محمود احمدی نژاد علاقه ای ندارد که یارانه را به صوورت سوپسید بدهد ، چون او می خواهد ، بداند که این پول را به چه کسی می دهد.
اگر طرح تحول اجرایی شود ، از این پس یارانه ها را به صورت نقدی دریافت می کنیم اما ، جنبش سبز یارانه چندین سالش را گرفته است، یارانه ما را با اشک آور و باتوم و تیر و تفنگ خود برای مدت چندین سال پرداخت کرده اید ، دستتان درد نکند ، ما در 13 آبان یارانه حداقل 5سالمان را گرفتیم، چون شما گفته بودید سالانه 30 هزار تومان و من هر چه حساب کردم اندازه 100هزار تومان شما برای من اشک آور خریدید و 50 هزار تومان هم حقوق آن کسی که به من اشک آور زده و 20 هزار تومان هم پول باتوم، ایاب ذهاب هم 10هزار تومان، این ها روی هم 180هزار تومان می شود که یارانه 6سال ما می باشد! دستتان درد نکند که اینقدر زود به ما پرداخت کردید .
این ها شوخی نیست، شما که اینقدر نیرو دارید و قدرتمندید چرا نمی توانید جلوی گروهک ریگی را بگیرید؟! می دانید چرا؟ چون شما در مقابل مردم مظلوم و بی دفاع اینقدر شجاع هستید. چون خطری از ناحیه ریگی و این جور گروهها احساس نمی کنید ، خطر اصلی که شما را تهدید می کند آگاهی و بیداری مردم است. شما از مردم می ترسید.
جالب بود برایم در روز 13 آبان و در خیابان کریمخان ، وانتی که چندین بلندگو را حمل می کرد، درست کمی آنطرفتر نیروهای غاصب لباس شخصی در حال ضرب و شتم مردم بودند ، یک آخوند بالای وانت ایستاده و در حال شعار دادن بود ، جمعیتی حدود 10 نفر اطاف وانت ایستاده بودند ، حضرت آیت الله با نعره هاشون می فرمودند که : این همه لشکر اومده! به عشق رهبر اومده! کسی نبود بگه عزیز من 10 نفر بیشتر نیستید این چه حرفیه می زنی؟!! و بعد با بلندگو داد می زد و می گفت: نزنینشون !! اونا از ما همینجوری می ترسن! نمی خواد بزنینشون! فقط بترسونینشون! در دلم گفتم آخه مرد حسابی مردم از این باتوم و تیر و تفنگ و اشک آور شما مردم آزار ها فرار می کنند تا بهشان آسیبی نرسانید! نمی دانند که در دنیا چه خبر است. چشمانشان را بسته اند و هرچه رسانه گروهیشان بگوید را قبول می کنند!
موجودات جالبی هستند، فائزه هاشمی گفت این ها مثل ملا نصرالدین هستند، خودشان یک دروغ می گویند، بار دوم باور می کنند ، و بار سومی که آن دروغ را می گویند ، رویش قسم هم می خورند، اما به نظر من این ها چیزی فراتر از ملا نصر الدین هستند ! از همان بار اول روی دروغشان قسم می خورند!! روزنامه کیهان هم که مدعی شده بود سبزها در روز 13 آبان ماه 3500 نفر بودند! پس اگر ما 3500 نفر بودیم این همه نیرو برای چه بود؟!
به امید روز آزادی ایران!
شنبه نهم آبان 1388
نامه اي به رهبر
سلام آقاي خامنه اي
در اين چند ساله هفته اي و ماهي نبوده كه گروهي با شما جلسه نداشته باشند. اگر چه تمام اين جلسات به تمجيد و مدح شما گذشته بود ، خوب هركسي تعريف و تمجيد را دوست دارد! اما اين بار اين جلسه تفاوت داشت، محمود وحيدنيا با شجاعت در مقابلتان ايستاد و از شما انتقاد كرد، كاري كه تا به حال كسي جرات يا توان انجام دادنش را نداشته است. آقاي خامنه اي محمود وحيدنيا گوشه و عضوي كوچك از جنبش سبزي است كه شما در مقابلش ايستاده ايد.
آقاي خامنه اي ، خوشحالم كه اين اتفاق افتاد . خوشحال براي اينكه شما بدانيد مردم چه مي گويند و چه فكر مي كنند، مدح سپاهيان و دولتمردان شما را گول نزند، آقاي خامنه اي خوشحالم از اين كه شايد سخنان وحيدنيا شما را از خوابي كه دوستانتان شما را به آن وادار كرده اند بيدار كند. و ببينيد كه مردم چه مي گويند.
آقاي خامنه اي ، شما خانواده من را به خوبي مي شناسيد ، و مي دانيد كه ما كي هستيم و چه هستيم، نه بعد از انقلاب، فكر نكنم كه لازم باشد براي شما يادآوري كنم كه زماني كه در تبعيد بوديد براي مراسم محرم به منزل پدر بزرگ من مي رفتيد و روضه مي خوانديد. آقاي خامنه اي ما همان خانواده ايم ، هيچ تغييري نكرده ايم. اما اكنون نهادهاي زير دست شما ما را به انقلاب مخملي محكوم مي كنند. ما را به بي ديني محكوم مي كنند. شما كه خود مي دانيد در زمان رضا شاه هم خانواده ما مراسم هاي مذهبي را برگزار مي كرده اند. نمي خواهيد توضيحي به حضرات بدهيد كه ما دينداريم و اجدادمان را برايشان بگوييد. نمي خواهيد از خاطرات روضه خواني در منزل پدربزرگم بگوييد؟!
آقاي خامنه اي، شما تا قبل از انتخابات براي من شخصيتي بوديد، نه محبوب و نه منفور، براي شما احترام خاصي قائل بوده ام، اما با ديدن حوادث پس از انتخابات و سكوت شما ، جايگاه شما در ذهن من تغيير كرده است. چرا؟ چون از شما بتي ساخته اند كه قابل انتقاد نيستيد، مگر شما معصوميد؟ كه حرفتان حجت باشد و كسي روي حرف شما نبايد حرف بزند؟ ما منتقديم، نظرمان چيز ديگري است، نظرمان را قبول نداريد، حداقل تحمل شنيدنش را داشته باشيد، ما اگر انتقاد مي كنيم براي اين است كه نمي خواهيم جمهوري اسلامي دچار سرنوشت پهلوي و قاجار و ... بشود ، چه شما بخواهيد و چه نخواهيد ما به جمهوري اسلامي علاقه داريم. و دوست داريم كه جمهوري اسلامي در دنيا بهترين باشد و برايش از هيچ كاري دريغ نخواهيم كرد.
سخن كوتاه مي كنم آقاي خامنه اي، مي خواهم از شما خواهش كنم حرف هاي وحيدنيا را حرف هاي مردم بدانيد، مردم چنين فكر مي كنند. هر چه كه اطرافيان گفتند درست نيست، ببينيد مردم چه مي گويند؟ اگر كسي نيست كه به شما از قول مردم چيزي بگويد ، من حاضرم سخنان مردم را به شما انتقال بدهم. مردم را دوست بداريد و دوست بدانيد، با مردم دشمني نكنيد كه دشمني با مردم همانا ريختن پايه هاي حضور آنان در جامعه است.
با آرزوي بازگشت به راه مردم
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
براي برادرم، مسعود باستاني
انتخابات مجلس هشتم ، ستاد ائتلاف اصلاح طلبان، سايت بهارستان ، شب و روز كار ، شب ها تا نيمه شب در ستاد و دنبال خبر و مصاحبه . چه شور و نشاطي. هيچ وقت خستگي در او نمي ديدم. همه اش نشاط بود و سر حالي ، مسعودي كه در دادگاه ديدم، با آن مسعود به كلي تفاوت داشت ، او به من انرژي مي داد، انرژي اي كه از چشمانش تبلور مي يافت و در من رسوخ مي كرد و خستگي را مي زدود.
مسعود! روزگار غريبيست، تو را به جرم حرفه ات ٦سال به زندان محكوم مي كنند ، ديگري را براي تشكيل ستاد و اميدوار كردن جوانان به آينده شان، و ديگري به خاطر بلوا و آشوب .
كاش همه ي اينها يك خواب پريشان باشد كه من مي بينم ، كاش تمامي اين اتفاقات يك كابوس عميق باشد ، كاش بتوانم تو را آزاد ببينم، البته تو الآن آزادي برادر ، آزاد!
نمي دانم آن كسي كه براي تو ٦ سال حبس صادر كرده است از تو چه ميداند مسعود؟ به خدا سوگند كه من از تو تا بحال بدي نديده ام. تو جاي برادر بزرگتر من بوده اي، برادري كه نبودش آزارم مي دهد. مسعود من چگونه مي توانم در چشمان همسرت نگاه كنم؟ نگاه كنم و از ٦سال حبس تو سخن بگويم؟ چگونه همسرت را به آرامش دعوت كنم وقتي خودم با چنين مشكلي روبرو نيستم؟ چگونه مي توانم ساكت بشينم وقتي مشاهده مي كنم تو را به ٦ سال حبس به خاطر حرفه ات محكوم كرده اند و من هيچ كار نمي توانم بكنم؟ مسعود همه ي اينها تنها بخشي از مشكلات در گلو گير كرده ي من است! من چگونه مي توانم غم نبود تو را ببينم و دم نزنم؟!
همه ي اين احكام به خاطر آن است كه همه سكوت كنند، چون آقايان مشغول جنايتند! مبادا كسي مزاحم شود! جرم مسعود و ديگران ايجاد مزاحمت در حين جنايت ناميده مي شود.
مسئولين امر بايد بدانند كه محاكمه و محكوم كردن مسعود ها خدشه اي بر پيكره ي جنبش سبز نمي زند، بلكه انرژي اي مدهد براي بيدار ماندن جنبش و اين اعمال جان تازه اي به جنبش مي بخشد ، و مردم را براي احقاق حقوق خود زنده نگه مي دارد.
اميدوارم روزي خبر آزادي همه ي اسرا را بشنويم، "اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير" .
یکشنبه نوزدهم مهر 1388
راه وحدت ملي
راه وحدت ملي
حوادث پس از انتخابات و سلب شدن اعتماد عمومي نسبت به نظام از جمله خطراتي است كه دلسوزان و دوستداران انقلاب اسلامي از آن ناراحت و پريشان هستند. عده اي از اين دلسوزان هم به گفته ي هاشمي رفسنجاني در حال تدوين برنامه اي هستند براي برون رفت از وضعيت فعلي . اما پروژه اي به نام وحدت ملي كه چند هفته اي است ، سوژه محافل خبري و سياسي شده است، پروژه اي تازه و نو نيست . مي توان بنيانگذار اين پروژه را علي اكبر ناطق نوري دانست كه سال پيش و در چنين روزهايي طرح دولت وحدت ملي را براي انتخابات رياست جمهوري و با هدف رئيس جمهور نشدن محمود احمدي نژاد مطرح كرده بود. بسياري از كارشناسان و تحليلگران در آن زمان اين طرح را غيرقابل اجرا مي دانستند يا به اين طرح اعتقادي نداشتند. اما با شروع مبارزات انتخاباتي اكثر سياسيون و تحليلگران ، ميرحسين موسوي را كانديداي همان دولت وحدت ملي ، ناطق نوري مي دانستند. اما با گذشتن از مرحله انتخابات و اتفاقات پس از آن كه به خاموشي اكثر احزاب و سياستمداران نام آشنا كشيده شد ، چند هفته پيش دوباره اين پروژه توسط اصولگرايي ديگر مطرح شد و با نطق رئيس مجلس خبرگان رهبري رسما" تاييد شد. از واكنش هاي به اين طرح ، هويدا مي شود كه عده اي از اين طرح واهمه دارند و آن عده هم در زمره ي طرفداران دولت قرار مي گيرند، و اين گروه قليل دو دسته اند: 1- مخالف وحدت ملي هستند. 2- اعتقادي به وضعيت بحراني ندارند. گروه اول، گروهي هستند كه از وحدت متنفرند زيرا انديشه شان اين است كه با شرايط بحراني راحت تر مي توانند به افكار خود دسترسي پيدا كنند، تا هر كار كه در فكرشان آمد انجام دهند و كسي هم نتواند بگويد "خرتان به چند من است"؟ اما گروه دوم ، گروهي هستند كه هنوز وضعيت بحراني 4ماه گذشته را درك نكرده اند و يا بهتر است بگويم مانند ملا نصرالدين آنقدر تكرار كرده اند كه شرايط بحراني در كار نيست كه حال باور كرده و بر روي شرايط آرام كشور قسم هم مي خورند و به خود زحمت نمي دهند و چشم و گوششان را باز نمي كنند تا از وضعيت فعلي با خبر شوند.با گذر از اين گروه قليل مي توان به وحدت فكر كرد.
لزوم وحدت در يك كشور ، بسيار مهم است. زيرا موفقيت كشور نياز مبرمي به اتحاد و همدلي مردم و مسئولان آن كشور دارد ، همان اتحادي كه در دوران جنگ و با رهبري امام (ره) وجود داشت كه اگر نبود ، شايد هرگز ما در جنگ 8ساله موفق نمي شديم و الآن خرمشهر و آبادان متعلق به كشور عراق بودند. اما نمي توان از اسم وحدت براي خاموش كردن گروهي كه به آن ظلم شده است ، سوء استفاده كرد. وحدت و اتحاد شرايطي را لازم دارد كه هر دو گروه بايد به آن پايبند باشند. و حكومت بايد گامي به سمت وحدت بر دارد و به نظر بعضي اين گام احقاق حقوق ملت و به رسميت شناختن گروه معترض است. و اينكه حكومت بايد اعتماد سازي كند. و نبايد در وحدت كفه ي ترازو به نفع يك گروه سنگيني كند. بايد به مطالبات هر دو گروه ( حكومت و معترضان) احترام گذاشته شود.
اما طرح وحدت ملي به اينجا ختم نمي شود، و نمي توان به اين راحتي كه روي كاغذ مي توان نوشت آن را اجرا كرد. و همه خوب مي دانند كه بازگرداندن اعتماد عمومي كاري سخت و دشوار است. و اولين شرط وحدت و توافق ملي ، اعتماد طرفين است.
بهترين و كم هزينه ترين راه ممكن براي بازگشت اعتماد به جامعه همان سخنان اكبر هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه 26تير ماه است. دلجويي از خانواده هاي آسيب ديدگان، آزاد كردن زندانيان و ... . حكومت بايد مشخص كند كه وحدت و اتحاد را مي پسندد يا خير، معترضان و مخالفان به انتخابات و حوادث پس از آن كه با نام جنبش سبز معرفي مي شوند، جنبشي مردم و بر پايه اعتراضات قانوني است كه از وحدت ملي با شرايطي كه گفته شده است ، بدشان نمي آيد و اين راه را تنها راه بازگشت مي دانند. و بايد هر دو گروه ( حكومت و معترضان) در هموار كردن اين جاده به يكديگر كمك كند تا بتوان به مقصد اصلي كه اعتلاي جمهوري اسلامي است، برسند. و نبايد هيچ كدام در اين مسير سنگ اندازي كنند.
بيشتر از اين ، جاده وحدت را خراب نكنيم، چون راهي براي بازگشت باقي نمي ماند.
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
روز قدس
روز قدس در راه است. روزي كه امام خميني پايه گذار آن بود براي همدردي با مردم مظلوم فلسطين. اما ضرب المثلي هست كه مي گويد "چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است". و اين ضرب المثل در مورد وضعيت الآن ايران صدق مي كند. ايران عزيز در حال حاضر شاهد رفتارهايي است از حاكماني كه ادعاي مسلمانيشان گوش فلك را كر كرده است و ادعا دارند كه حكومت عدل و عدالت را پايه گذاري كرده اند و در هر كجاي دنيا كه توسط دشمنانشان كسي كشته شود سريعا" موضع گيري كرده و پيراهن عثمان را بر مي دارند و گوش فلك را از مظلوميت آن گروه كر مي كنند! حال كه در همين نظام رفتارهايي نه تنها غير اسلامي بلكه غير انساني از آنها رخ مي دهد انتظار دارند كه هيچ كسي حرف و سخني نزند چون دشمن شاد مي شود! تجاوز مي كنند، بي گناه را زنداني مي كنند، بيدادگاه غير قانوني برگزار مي كنند، آدم مي كشند، تقريبا" همه كار مي كنند! ولي چون رداي پيامبر را مي پوشند فكر مي كنند كه اين كارها واجب است و براي حفظ نظام ضروري! در فلان ايالت امريكت جواني ، جوان ديگر را مي كشد، آقايان سريعا" موضع گيري مي كنند و داد و بي داد مي كنند كه اي مردم! آمريكا آدكش است! ولي خودشان در خيابان ها نسبت به مردمي كه تجمع آرام كرده اند گلوله شليك مي كنند، و تا كشوري موضع مي گيرد او را متهم مي كنند كه در مسائل داخلي ما دخالت نا بجا كرده ايد و كساني را كشته اند متهم مي كنند كه با آن كشور در ارتباط بوده اند!
دوست عزيزم(محمد صادقي) ، گفته بود : "روز قدس، روز مبارزه با تجاوز" كه واقعا" بهترين سخن بود در مورد روز قدس! روز قدس امسال را با اين شعار به تظاهرات خواهيم رفت. در حال حاضر مردم ايران بسيار مظلومتر از مردمان فلسطين هستند، مي دانيد چرا؟ چون مردم فلسطين را اسرائيلي ها مورد كشتار قرار مي دهند! اسرائيلي هايي كه گوشت و استخوانشان با مردم فلسطين متفاوت است، اما مردم ايران توسط هم وطنانشان مورد كشتار و تجاوز قرار مي گيرند و اين ظلم بسيار بالاتر از ظلمي است كه اسرائيلي ها به مردم فلسطين مي كنند.
پس همه با هم به سوي نماز جمعه ي روز قدس!
پ.ن: عاطفه امام هم دستگير شد
شنبه سی و یکم مرداد 1388
لزوم ایجاد رسانه و تشکیلات سبز
لزوم ایجاد رسانه و تشکیلات سبز
از پس از انقلاب اسلامی تا کنون، جنبش سبز تنها جنبشی بوده است كه بر پايهی اعتراض به حكومت شكل گرفته است. از گستردگی ابعاد این جنبش همین بس که این موج توانست در کمتر از یک هفته خودش را به تمام دنیا بشناساند. این جنبش از این به بعد با نام «تشكيلات راه سبز اميد» ادامهی فعاليت میدهد. اين جنبش، جنبشی بود كه پس از ۳۰ سال دوباره آحاد ملت را به خيابانها كشانيد و به حكومت يادآوری كرد كه مردم ایران زمین همگی بیدارند. از آغاز اعتراضات تا به امروز اين جنبش بدون داشتن رسانه و تشكيلات به خوبی پيش رفته است اما از اين پس نمیتوان بدون رسانه و تشكيلات به اعتراضات ادامه داد.
به نظر من ادامهی حيات اين جنبش به ايجاد يك رسانهی اختصاصی و تشكيلات منسجم گره خورده است. به راه انداختن تشكيلات منسجم نيازمند آن است كه ما در مرحلهی اول به فكر ايجاد يك رسانه مانند تلويزيون، راديو و روزنامه باشيم تا مخاطبانمان بتوانند از طريق رسانهی ما از اخبار صحيح باخبر شوند و علاوه بر آن از انتشار شايعات نيز جلوگيری شود. تا به حال، رسانهی ما دوستان و عزيزان ما در خارج از ايران بودهاند. نمیتوان از كمكها و فعاليتهای اين عزيزان چشمپوشی كرد. عزيزانی كه به سبب مبارزات دیروزشان، در ايران امروز حضور ندارند و از خارج از كشور همراه سبزها شدهاند و كمك فراوان به جنبش رساندهاند. اما اگر بخواهيم اين جنبش به نتيجهای برسد، بايد بتوانیم اعتراضات را از داخل كشور هدايت کنیم. اين كه رهبری جنبش بايد از داخل صورت بگيرد علاوه بر تجربههای تاریخی به اين خاطر است كه فردا روزی «كيهان»يان و حكومتنشينان، سبزپوشان را به ارتباط با بيگانگان متهم نكنند و به جنبش اصیل و مردمی ما ضربه نزنند. از خوبیهای دیگر رسانهی اختصاصی هم، همسو شدن مواضع داخل و خارج از کشور است. به گمان من ارتباط با سبزپوشان، فقط از طريق رسانه قابل اجرا است.
اما رسانه تنها بخش قابل توجهی از جنبش است. بخش ديگری كه بسيار مهم است، تشكيلات است. لزوما ايجاد يك تشكيلات بايد دارای هدف مشخصی باشد و اين هدف وقتی محقق میشود كه ما با آموزش و فعاليت، اين ساختار را ايجاد و حفظ كنيم. حال كه اين تشكيلات با دستور مهندس میرحسین موسوی ايجاد شده است، بايد به فكر راههايی بود كه اين تشكيلات هم زنده بماند و هم فعاليت كند. آموزش سهم بسزايی در حفظ و نظم تشكيلات دارد كه تا به حال در ايران كمتر حزب يا گروهی به اين مقولهی بسيار مهم پرداخته است. ما در «تشكيلات راه سبز اميد» بايد با آموزش و فعاليتهای منظم به حفظ و پرورش استعدادها بپردازيم تا بتوانيم روی نيروهای بیشمارمان به طور قاطع حساب كنيم و از اين نيروها برای اهداف جنبش سبز استفاده كنيم.
نبايد فراموش كرد كه شرايط، شرايط كودتا است و فعاليت سیاسی را بايد به قیمت جان خريد و از زندان و زندانی شدن بيم نداشت.
اميدوارم روزی فعاليتهایمان نتيجه دهد و همهی سبزپوشان در ايرانی سبز كنار هم زندگی كنيم. در ایرانی پرامید و به دور از زشتی ترس.
ترجمه ی انگلیسی:
The Necessity of Creating the Green Movement’s Organization and Its Official Media
Since the Islamic Revolution, the Green Movement is the only uprising that is formed in protest against the Iranian regime. This movement was so broad and widespread that it could introduce itself to the whole world in less than a week. From now on, this movement will continue its activity under the name of “the Path of Green Hope.” After 30 years, this movement was able to draw a whole nation to the streets and remind the regime that the people of Iran are all awake. Since its outset, the Green Movement has progressed quite successfully, but this movement cannot survive its current phase and continue its protests unless it assumes the form of an organization with its own official media.
In my view, the continuation of this movement is tied to the creation of a cohesive organization with its own definite means of communication. The establishment of a closely knit organization depends primarily on setting up a newspaper or a television and radio network. That will allow the movement’s supporters to receive the news from trustworthy sources. This initiative will also prevent the irresponsible distribution of rumors. Up to this point, our friends outside Iran have played the role of the media for the Green Movement and we cannot disregard their enormous contributions. These dear friends, that have left Iran because of their past struggles, have joined and helped the Green Movement since its inception. But if we wish this movement to achieve its goals, we should be able to guide and direct its course inside Iran. The fact that the movement’s leadership should organize and perform its activities in Iran stems from our historical experiences. More importantly, this strategy will deprive the regime and its institutions, such as Keyhan Newspaper, of the opportunity to inflict fatal blows on our popular and genuine movement by accusing it of having connections with foreigners. Another advantage of the movement’s own news outlet is its ability to coordinate the positions of people inside and outside the country. In my view, connection with the members of the Green Movement is only possible through such an outlet.
But the creation of an official newspaper, radio or television network is only one of the considerable tasks of the movement. Another momentous task is the establishment of an organization. Every organization must focus on a particular objective, and this objective can be realized if we devise and preserve this organization’s structure through constant education and activity. Now that Mir Hossein Mousavi has announced the formation of this organization, we should think of ways to ensure its life and activity. Education can bolster an organization tremendously and establish order among its ranks, but not too many parties and organizations in Iran have paid attention to this issue. We, as the members of “the Path of Green Hope,” must sustain and educate our forces by means of training and disciplined activities. That will enable us to rely on our countless forces with confidence and utilize them to fulfill the movement’s objectives. We should not forget that the current condition is the condition of a coup d’état, and we should be prepared to go to jail, or even to die, for our political activities.
I hope our activities will yield positive results so that all green-clad Iranians can live side by side in an Iran free from fear and ugliness and full of hope.
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
تولد محمد عطريانفر
ما منتظریم
نوشتن از بزرگ مردي چون عطريانفر برايم دشوار است. وقتي قلم را بر سفیدی کاغذ می گذارم، بغض گلويم را مي فشارد و امانم نمی دهد تا نوشتن از او كه امروز در سالروز تولد 57 سالگي اش هستيم ، برايم بیش تر از پیش نا شدنی جلوه می کند. اما چه می شود کرد؟ خواهشی است عظیم در من تا براي اویی بنویسم که در سالروز تولدش در زندان است!
28 مرداد 1332 با آنكه در همه ي ايران حرف و صحبت از كودتا بود و مصدق ، شاه ، آمريكا و شعبان بي مخ و ..... اما در اصفهان و در محله اي نزديك به 33پل كودكي پا به اين دنيای نااهل گذاشت كه مي توان او را پدر مطبوعات بعد از انقلاب اسلامی نام کرد. آنوقت چه كسي فكرش را مي كرد كه محمد در 57سال بعد در چنين روزي در زندان باشد؟!
اكنون پس از گذشت 57 سال از عمر محمد عطريانفر و سوابق درخشان او در جمهوري اسلامي ، او به جرم كودتاي مخملي در زندان است و همنشین روز تولدش جای حضور گرم قربا آب خنك زندان است.
خاطراتش به ذهنم مي آيد، مهرباني و لبخندی كه هميشه در وجودش بود ، ته لهجه ي شيرين اصفهاني، شرافت و مردانگي اين ها همه خصوصيات رفتاري محمد عطريانفر است. مي شد از همان لحن صحبت كردنش تيزهوشي و ذكاوتش را دید كه همه را متحير كرده است.
محمد عطريانفر براي من بسيار عزيز است. نه براي من بلكه هركس که در كنار او بوده و شخصيتش را مي شناسد. در اين چند ماه كه دوستان بسیاری در زندان هستند دلم بیش از همه تنگ او می شود. آخرين بار جلوي ستاد قيطريه ديدمش. به ستاد قيطريه حمله كرده بودند، يكي از دوستان زنگ زد و گفت : كجايي؟ من گفتم : جردن، و خبر داد كه به ستاد قيطريه حمله شده و محمد عطريتفر در آنجا هست ! 5دقيقه اي به ستاد قيطريه رفتم! جلوي ستاد شلوغ شده بود. ناگهان چهره ي محمد عطريانفر را ديدم! نگرانيم بر طرف شد! ديدم كه سالم است. به طرفش رفتم و از او خواهش كردم كه به منزل برود. خواهش كردم تا منزل همراهيش كنم ! راضي نشد كه نشد، گفت حالم خوبه. نگران نباش. مگر می شد نگران نبود؟ ماندم آنجا. ماندم تا خود عطريانفر از آنجا رفت و من احساس آرامش كردم و رفتم.
خبر بازداشتش را صبح زود از پدرم گرفتم. ناگهان بغض گلويم را فشرد و احساس سرگيجه كردم، در اولين واكنش نسبت به اين خبر گفتم: به كدامين گناه؟؟ صبح دوشنبه آزاد شد و دوباره در پوست خود نمي گنجيدم ، روز دوشنبه راه پيمايي ميليوني برگزار شد و من قصد داشتم كه فردايش به ديدار عطريانفر بروم. اما باز هم صبح سه شنبه خبر بازداشت دوباره اش را شنیدم و اين بار ديگر بيرون نيامد...
به هر حال شايد عطريانفر اعتراف كرده باشد و در بيدادگاه صحبت كرده باشد ، اما در دل من كه عطريانفر هميشه همان محمد عطريانفر است.
و در آخر مي خواهم با صداي بلند بگويم : تولدت مبارك استاد! منتظر آزاديت هستم، منتظر آزادیت هستیم. چشم به راهت مي مانم چشم به راهت می مانیم تا برايمان قصه کنی از روزهای زندان و ما جوانها با خبر شویم كه در زندان بر تو و یارانت چه ها رفته كه حال و روزت اين طور شده بود؟!
ما منتظریم استاد. منتظر ازادی تو و دیگرانی که دوستشان می داریم.
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
به کجا چنین شتابان
دستگیری های پس از انتخابات كه كشور را به سمت خفقانی وحشتناك پیش برد، شاهدی بر این مدعاست. دستگیری یاران واقعی بنیانگذار جمهوری اسلامی، سیاستمداران نام آشنا، زنان، مردان، دانشجویان و جوانان بی گناهی كه تنها گناهشان از زبان متصدیان این بازداشت ها، اعتراض به نتیجه ی از پیش طراحی شده ی انتخابات توسط كودتاچیان بود. عزیزانی كه تمام دغدغه شان ایران بود. جوانمردان و شیرزنانی كه به فكر اعتلای ایران و ایرانی بودند. كسانی كه به دنبال بازگشت كرامت انسانی به نظام بودند. بعد از انتخابات و دستگیری ها نیز، خس و خاشاك خواندن مردم توسط راس هرم كودتا و برنامه های دروغین صدا و سیمای كودتا كه به اغتشاشگر خواندن ما(مردم) پافشاری می كرد، مردم را بیش از پیش عصبانی كرد.
نداها و سهراب ها، اعرابی ها و روح لامینی ها، زنان و مردانی كه در اوج مظلومیت جان خود را برای بدست آوردن حق طبیعی انسانی از دست داده اند. جواب خون هایی كه به ناحق ریخته شده است را چه كسی خواهد داد؟ این است رافت اسلامی؟ آیا جایز است در بازداشتگاه های كشوری كه مدعی عدالت و اسلام علی (ع) است، به جوانان( چه پسر و چه دختر) تجاوز كنند؟ شایسته است كه عطریانفر ها و ابطحی ها را روزها در بی خبری و سلول انفرادی نگه دارند تا بتوانند اینگونه از آنان اعتراف بگیرند؟ شایسته است شخصی را 2بار تا پای چوبه ی دار ببرند تا برایشان اعتراف كند؟ و..... ؟؟!
البته در مملكتی كه حسین شریعتمداری با آسایش كامل به همه می تازد و به راحتی هر چه تمام، همه را محكوم به ارتباط با بیگانه گان می كند، نمی توان انتظار داشت كه برای پرسش ها مان پاسخی قانع کننده وجود داشته باشد.
من هم در روزهای اول پس از انتخابات بیم دستگیر شدن توسط مامورین كودتا را داشتم، اما الآن غبطه می خورم به حال رفتگان. ای كاش من به جای سهراب بودم. به جای آنانی بودم که رفتند. نبودم تا این اتفاقات را ببینم. نمی دیدم كه به برادران و خواهران هم رزمم در كهریزك ها تجاوز می كنند و خونشان را می ریزند.
اما مسئله ای كه در اینجا برای من مطرح شد این است: "جمهوری اسلامی به كجا می رود؟" آیا تا به حال در جهان كشوری بوده است كه با دیكتاتوری دوام بیاورد؟ به نظر من جمهوری اسلامی به سمت خفقان و دیكتاتوری پیش می رود و اگر می خواهد دوباره اعتماد مردم به نظام بازگردانده شود (بماند كه این كار به شدت دشوار است، ) اما از گمان من تنها راه حل باقی مانده، تشكیل جلسه فوق العاده ی خبرگان است. كه در آن جلسه پیشنهادهای زیر بررسی شود:
1- اعضای خبرگان رهبری، هر چه سریعتر به تخلفات نهادهای زیر نظر رهبری رسیدگی كنند".
2-" هر چه زودتر احمدی نژاد بركنار شود." و انتخابات مجدد برگزار شود.
3-"هرچه سریعتر قانون اساسی اصلاح شود".
4- "به دخالت های سپاه در انتخابات و دست داشتن در دستگیری های پس از انتخابات رسیدگی كنند".
به نظر من تنها راه بازگشت به راه آغازین انقلاب و به دست آوردن اعتماد دوباره ی مردم، چهار راه حلی است كه در بالا به آن اشاره شد. در غیر این صورت اعتماد مردم بازنخواهد گشت و با این شیوه، جمهوری اسلامی یا همان حكومت اسلامی ای كه الآن در ایران مستقر است با سرعت هر چه تمام تر به سمت پرتگاهی می رود كه كشور را نابود می كند. نظام هر چه به این پرتگاه نزدیك می شود، راه های بازگشت كمتر و پرهزینه تر می شوند. با بسته شدن این راه ها دیگر هیچ امیدی برای بازگشت نیست و فصل این حكومت همانند حكومت های پهلوی و قاجار كه توسط مردم بسته شد، بسته خواهد شد.
پ.ن: این مطلبم در روزآنلاین هم چاپ شد.لینک:
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/august/15//-888c827464.html
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
عطریان من باور نمی کنم
سلام
محمد آقای عطریانفر حالتون خوبه؟
میدونم سئوال احمقانه ای بود! کی تو زندان حالش خوبه؟! خوب، بهونه ای بود برای شروع ! بهونه ای بود که بگم ازت برای بقیه، بهونه ای که شروع کنم درد دلم رو بهت بگم.
میدونی چند روز میگذره؟ از اون روزی که فهمیدم دوباره گرفتنت؟ میدونی چقدر نگرانت بودیم تو این چند وقت؟ میدونی چند بار خوابتو دیدم؟ همیشه بابا میگفت باید دعا کنیم تا آزاد بشین، بابا و این و اون می گفتن که آزاد میشی.
محمد آقا نگران نباش کسی این حرفها رو باور نمی کنه، تحت فشار، شکنجه، سلول انفرادی. میدونی آیت الله صانعی فتوا داده که این اعترافات حلاله؟! بهت بگم آیت الله صانعی گفته به خاطر این که از کهریزک ها و زیر شکنجه ها خارج شی هر چی می خوای اعتراف کن.
آخرین باری که دیدمت، 22 خرداد بود ، جلوی ستاد قیطریه، همون روزی که یه عده ریخته بودن تو ستاد قیطریه، چه خبر بود، لهجه ی شیرین اصفهانی، که به من تاکید می کردی حالت خوبه و نگران نباشم و می گفتی که نمی خواد همراهیت کنم، می گفتی خودم میرم خونه،می گفتی نترس! حالم خوبه.
این محمد عطریانی که من تو تلویزیون دیدم، اون محمد عطریانی نبود که من قبلا" دیده بودم. محمد عطریان قبلی خنده رو بود و شوخ طبع ولی این محمد عطریانی که تو تلویزیون دیدم ، نه اثری بود از اون شوخ طبعی و خنده رویی و نه اثری از اون چهره ی نورانی، بلکه چهره ای تکیده و زرد رنگ قابل مشاهده بود و عصبانیت و تفکری که در چشمان زیبایش نقش بسته بود.
محمد آقا تو این 2ماهی که تقریبا" تو زندان بودی اتفاقات جالبی افتاده تو ایران. یه دختره شهید شد به اسم ندا، یه پسری شهید شد به اسم سهراب، یکی دیگه به اسم محسن! ولی یه دختر دیگه شهید شد به اسم ترانه! همه معصومانه و مظلومانه! از شهادت ندا 40 روز گذشت، مظلوم ! سر قبرش با اکراه گذاشتن بریم، اینادیگه کین محمد آقا! چه به سرت آوردن که صورتت اینقدر بی روح شده؟ تو هیچ وقت عصبی نمی شدی محمد آقا! در اوج عصبانیت لبخند به چهره داشتی، ولی الآن نه!محمد آقا من که باورم نشد! خیلی ها باورشون نشد، مشخص بود از نوع حرف زدن. ولی اگه 100تا دیگه از این اعترافات بگیرن من باور نمی کنم.
چه روزهای خوبی بود که می دیدمتون، میگفتی و من یاد می گرفتم، یعنی میشه من دوباره شما رو ببینم؟! چقدر دوست دارم اون لهجه ی اصفهانی رو!
آقای عطریان بی صبرانه منتظرم که ببینمتون.
یکشنبه چهارم مرداد 1388
احمد نژاد مقابل امام خميني است.
حوادث بعد از انتخابات گرچه خيلي تلخ بود و باعث شهادت نداها و سهراب هاي فراواني شد ، اما چند نكته ي مهم را در پي داشت كه ذهن هر انساني كه داراي وجداني بيدار باشد را به خود مشغول مي كند. از نكات منفي و مثبت آن مي توان به مواري كه ذهن كوچك اين حقير با آن دست يافته است اشاره كرد:
۱- ساليان ، سال همه فكر مي كردند كه مردم ايران خاموش اند و انگيزه اي براي حضور و اعتراض ندارند ، حتي خود من هم كه قبل از انتخابات پس از شنيدن شعار " اگه تقلب بشه، ايران قيامت مي شه" هيچ وقت فكر نمي كردم كه واقعا" چنين اتفاقي بيفتد. و اين اتفاقات به حاكمان اين درس را داد كه مردم غيور ايران هيچ وقت از حق خود نخواهند گذشت و از بيدار ترين مردمانند.
2- دست كساني كه به راحتي در راي مردم دخالت مي كنند براي تمامي كساني كه وجدان دارند نيز، رو شد. بنده به عنوان شخصي كه در يك خانواده ي انقلابي و مدافع هميشگي امام و خط امام بزرگ شده ام ، تا قبل از انتخابات و پس از مواجهه با كساني كه بر اين اصل معتقد بودند كه " اسم هركسي رو كه بخوان از صندوق در ميارن" خنده ام مي گرفت و متعجب مي شدم و برايش توضيح مي دادم كه نه اين طور كه مي فرمائيد نيست اما پس از انتخابات متوجه شدم كه چنين اتفاقي هم به راحتي مي افتد. بنده يقين دارم كه اين اتفاق از زمان زمامداري محمود احمدي نژاد افتاده است و تقلب در اين سطح تا به حال وجود نداشته است. و دست چنين انسان هايي هم برايم رو شد و سعي مي كنم كه ديگر فريب اين چنين افراد را نخورم.
3- در تمامي كشورهايي كه ادعاي دموكراسي مي كنند، ، چه حكومت هاي ديني ، چه حكومت هاي غير ديني ، مهمترين پشتوانه ي آن حكومت ، مردم آن حكومت اند و نه خدا. بله پرورگار بي همتا بر تمامي اين كارها نظارت دارد ولي نه به اين صورت كه بتوان ادعا كرد كه حكومت ما را تاييد كرده است ، زيرا آنهايي هم كه اين ادعا را مي كنند ، مي دانند كه خداوند با آخرين بشري كه صحبت كرده است ، كسي نيست جز محمد رسول الله (ص) كه از زمان فوت محمد رسول الله (ص) نزديك به 1400 سال مي گذرد . و اعتماد مردم بزرگترين پشتوانه ي يك حكومت است كه پس از انتخابات اين اعتماد در سطح مردم از دست رفت و به اين سادگي هم باز نمي گردد، و مي توان گفت كه جمهوري اسلامي در حال حاضر از كم ترين اعتماد عمومي در عمر 30ساله ي خود برخوردار است. و از بين رفتن اعتماد مردم يعني از بين رفتن دموكراسي يا همان جمهوريت نظام كه اين شيوه اصلا" با سيره ي امام خميني سازگار نمي باشد.
4-افكار و انديشه هاي واقعي گروه ها و افراد براي مردم روشن شد و نقاب ها از صورت ها كنار رفت و خيلي از مسائل براي همگان روشن شد. محمود احمدي نژاد كه اصلاح طلبان رامتهم به قبول نداشتن ولايت فقيه مي كرد ، نشان داد كه چقدر به رهبر و ولايت فقيه احترام مي گذارد. در پي انتصاب اسفنديار رحيم مشايي پس از 6 روز با پاسخي سرد و بي ادبانه به آيت الله خامنه اي بركناري مشايي را با توجه به اصل 57 قانون اساسي به رهبري گوش زد كرد و تلويحا" اعلام كرد كه من مشايي را بركنار نكردم و با اين بركناري مخالف بودم ، بلكه شما بركنار كرديد. و ساعاتي پس از اين جواب به آيت الله خامنه اي در حكمي اسفنديار رحيم مشايي را به عنوان رئيس دفتر و مشاور عالي خود معرفي كرد و در آن حكم به رحيم مشايي اعلام نمود كه بر اثر جوسازي سايت ها و روزنامه ها مجبور به اين كار شد و شخصا" از اين اقدام راضي نبوده است و تلويحا" از آيت الله خامنه اي انتقاد كرد و منظورش اين بود كه آيت الله خامنه اي تحت تاثير جوسازي ها قرار گرفته است. قابل توجه است كه نامه ي احمدي نژاد به آيت الله خامنه اي خيلي كوتاه و سرد و شامل 2خط بود ولي حكم مشايي در 2پاراگراف بلند و خيلي گرم بود. اين حركات توسط فردي انجام مي شود كه خود را پيرو خط رهبر مي داند و بارها و بارها ، اصلاح طلبان را به ضديت با ولي فقيه متهم كرده است.
از نكات مثبت و منفي بالا مي توان دريافت ، جرياني كه با محمود احمدي نژاد به روي كار آمده اند، دقيقا" در مقابل خط فكري امام و ياران امام هستند و هدفشان ضربه زدن به نظام است، اميدوارم كه اين حركات از عمد نباشد و نشات گرفته از بي تدبيري آنان باشد. كه بايد جلوي اين حركات را گرفت.
با نوشتن اين نكات شايد سرنوشت من هم مانند شهدا، ندا ها و سهراب ها شود ولي چه باك؟! ، كه نهضت همچنان باقي است.
سه شنبه سی ام تیر 1388
مصباح یزدی و محمد یزدی!
اين روزها نوشتن برايم شده كاري بس سخت و دشوار، نمي دانم از كجا بنويسم ؟ از گل و بلبل گويم يا از خون برادران و خواهران شهيد هم سن و سالم؟ از وضع آشفته ي ايران گويم يا از وضع سخت پيچيده و دشوار خودم؟ از سخنان هاشمي گويم يا از سخنان موسوي؟
قلم را بر مي دارم تا خود بر كاغذ بغلتد و بنويسد، مي خواهم بنويسم از خون ندا ها و سهراب ها ، از عزيزان و دوستان دربندم ، از عطريانفر و آقايي و خانجاني، از بزرگان اصلاحات كه گناهشان انديشيدن بود، از سعيد حجاريان كه توسط يك سعيد ترور شد و توسط سعيد ديگري بازجويي مي شود.
براي چه؟ انتخاباتي كه مي توانست وجود دموكراسي را در ايران به تمامي جهانيان نشان بدهد، چرا بايد يكباره به سمت چنين اتفاقاتي برود؟! چرا با اعتراضات مردم چنين مي كنند؟! گناه مردمان ما اينست كه در انتخابات شركت كرده اند و به موسوي راي داده اند و الآن براي پس گرفتن راي خود بايد با چنين مشكلاتي روبرو شوند. متاسفانه حاكمان فعلي ايران كساني هستند كه به راي مردم احترامي نمي گذارند و مشخصا آقاي مصباح يزدي كه احمدي نژاد دست نشانده ي اوست ، در سخني گفته است كه راي مردم ارزشي ندارد! اگر 30 ميليون راي هم بياوريد بايد به تاييد ولي فقيه برسد تا اين راي اعتبار داشته باشد و گر نه اين راي ارزش و اعتباري ندارد. مصباحي كه بعضي معتقدند ، احمدي نژاد از او پيروي مي كند و خط مي گيرد. و يا وقتي كه شيخ محمد يزدي مي گويد، حكومت اعتبار را از خدا مي گيرد و نه از مردم! فرمايشات امام راحل را فراموش كرده ايد ؟! مگر خودتان روي صندوق هاي ننوشته ايد كه "ميزان ، راي ملت است"؟؟! شما كه هر چه داريد از امام راحل است. البته يزدي و مصباح يزدي كه چيزي از خميني كبير نمي دانند و تقصيري هم ندارند! اين كه هاشمي نزديكترين شخص به امام بوده را همه قبول دارند، و فقط هاشمي صحبت هاي امام را به ياد دارد. و يزدي و مصباح يزدي در نقطه ي مقابل هاشمي هستند.
آقايان شيخ محمد يزدي و مصباح يزدي بنده به عنوان عضو كوچكي از جامعه شما را به تقواي الهي دعوت مي كنم، بترسيد از غضب خدا. آقايان مصباح و احمدي نژاد لطفا افكار انجمن حجتيه را كنار گذاريد. اگر افكار انجمن حجتيه به اين نظام رسوخ پيدا كند مثل موريانه ريشه هاي اين نظام را خواهد خورد. انجمن حجتيه دقيقا در مقابل نظام فكري امام خميني قرار دارد، اگر مي خواهيد افكار حجتيه اي خود را ادامه بدهيد ، پس ، از افكار پاك و اسلامي امام خميني اعلام برائت نماييد، تا جواناني مثل من كه امام را نديده اند و از افكار امام خبر ندارند ، فكر نكنند كه امام هم مثل شما بوده است. بگذاريد امام خميني پاك بماند ، چون او پاك بود. پاك و سالم و ساده زيست تا به اين مقام دست يافت. لطفا از دشمني با خميني كبير دست نگه داريد.
و در آخر: آقاي مصباح شما در زمان امام خميني كجا بوديد؟!؟!
در مطالب بعد به دنبال سوابق آقای مصباح در زمان امام خواهیم گشت.
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
هاشمی حرف دل مردم را زد! یزدی جان برو به فکر خودت باش!
اما چیزی که برایم جالب بود سخنان شریعتمداری و یزدی بود! سخنان شریعتمداری از یاس و ترسی بود که ناشی از حضور میلیونی مردم با غیرت تهران بود و باید از همین جا خطاب به برادر حسین می گویم که ۱- ما امکاناتی نداریم که با اون مردم رو بکشونیم از شهری به شهر دیگر برای سخنرانی ها! ۲- ما که شاهد بودیم از ۸ صبح بسیجی و سرباز صفر رو با کارت دعوت می بردین داخل تا زیر سقف را پر کنید ! هنر کردید! ۳- کجا بودید و صدای مرگ بر روسیه ی مردم را نشنیدید؟ کجا بودید و صدای ما اهل کوفه نیستسم حسین تنها بماند را بشنوید؟ کجا بودید وقتی مردم می گفتند یا حسین میرحسین؟!؟!؟ کجا بودید وقتی که به صفوف نمازگزاران گاز اشک آور پرتاب می کردند؟؟ شاید در حال بازجویی بودی و وقت نمی کردی که ببینی و هول هولکی اومدی و یه یادداشت نوشتی! هیچ وقت نام دیگرت را فراموش نمی کنم بازجو جان!
اما آیت الله یزدی که وقتی برایش نوشتم آیت الله شرمم گرفت! چطور چنین ادمی آیت الله است و آیت الله هاشمیُ جناب هاشمی!! آقای یزدی تا الآن کجا بودی ؟! یکدفعه با ایسنا مصاحبتون می گیره؟؟ برادر یزدی! من می خوام از شما بپرسم که عاقبت شاه رو دیدین؟؟ شاه هم می گفت مردم هیچ کارن! شما هم که همینو داری میگی! تا حالا از خودت سئوال کردی که این مصباح یزدی که الآن داری از دستوراتش پیروی می کنی تا قبل از انقلاب کجا بوده؟؟ برادر من اگه مردم نباشن شماها و امثال شماها چه کار می خوان بکنن؟؟ مردمن که پایه های حکومت رو محکم می کنن ! کی می خواین بفهمین؟ بخداوندی خدا مصباح یزدی و تیمش ارزش این عصبانیت ها رو ندارن! می ترسین از اینکه نشون بدین مردمی رو که اومدن نماز جمعه؟ می ترسیدین که مردم برن صف اول نماز جمعه رو از شما بگیرن؟! چرا سازماندهی شده بسیجی ها رو میاوردین نماز جمعه؟ فکر می کردین آقای هاشمی می ترسه و حرفاش رو نمیزنه؟؟! سخت در اشتباهی ! به قول برادر دربندم مهدی خزعلی فرق یزدی و یزید در یک دال است! مواظب خودت باش!
نذارین که مردم از این بیشتر عصبانی بشن! مردم رو خسته نکنین. و در آخر می خوام بدونم جرات می کنی بدون محافظ از خونه ات بزنی بیرون؟؟ اگه یکیتون بیاد بدون محافظ که مردم تیکه تیکه تون می کنن! به قول آقای هاشمی به فکر آخرت باشین و تو همین دنیا حساب کتابتون رو بکنین و گرنه اون دنیا خیلی سخت تره.
در ضمن جناب یزدی آقای پالیزدار سلام ویژه رسوندند.
چهارشنبه سوم تیر 1388
فرق بین کفر و ظلم!
الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.
چه جمله ی زیباییست. حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم باقی نمی ماند.
نکته ای به ذهنم رسید و گفتم شاید برای شما هم قابل توجه باشه و می توانید نکته ی یاد شده را در زیر بخوانید:
فرق کفر و ظلم می دونین چیه؟؟ با کفر به خدا بد کرده ای و خدای خود را از خود ناخرسند، و به قول دیندارها حق الله کرده ای ولی با ظلم به مردم بد کرده ای و مردم را از خود رنجوده ای و دیندارهای یاد شده به این کار حق الناس می گویند. در قرآن مجید و روایاتی که از معصومین (ع) وجود دارد ، آنقدری که به حق الناس و حق مردم اشاره شده است که به حق الله و حق خدا اشاره نشده است. رای حق مردم است و دخالت در حق مردم یعنی حق الناس و از بدترین حرام هایی است که در دین مبین اسلام وجود دارد. خداوند هم خود می گوید که من از حق خودم میتوانم بگذرم ولی از حق انسان ها نمی توانم بگذرم. و خداوند و بزرگان دین همیشه در سفارشاتی که به انسان ها می کنند آن است که از حق الناس پرهیز کنید و سخت مواظب این گناه باشید. و از این حدیث هم می توان دریافت که حق الناس و بویژه ظلم چه گناه بزرگی است.
در هیچ جای دنیا ظلم نتوانسته است حرفش را به کرسی بنشاند و در ایران هم که مردم سرسختی دارد هم نمی شود که ظلم کرد. جمهوری اسلامی نماد مردمسالاری بود و با انتخابات دوره دهم این مردم سالاری در دید اکثر مردم از بین رفت و یا خدشه دار شد. و در ذهن مردم این دید ایجاد شد که رایشان ارزشی ندارد و این بی ارزشی مساوی با مرگ جمهوریت است. برای بوجود آمدن جمهوری اسلامی خون های زیادی ریخته شد . چه قبل و چه بعد از انقلاب جوان ها و مردها و زنان دست در دست هم خونشان را برای استقرار و استحکام جمهوری اسلامی دادند. و نباید به خون پاک شهدا اینقدر جفا شود. در کشوری که مدعی مردمسالاری است با این انتخابات روبرو شویم و وقتی مردم اعتراض می کنند با این نوع سرکوب ها مواجه شویم. کشوری که در آن دموکراسی است نباید بعد از انتخاباتش با بازداشت فله ای سیاسیون مخالف مواجه شویم . چرا در کشوری که طبق قانون اساسی آن تظهرات و اجتماعات آرام نیازی به مجوز ندارد ، مجوز که نمی دهیم هیچ به کشت و کشتار و آشوب می کشانیمش؟؟؟ چرا در کشوری که مدعی دموکراسی است تلویزیونش دولتی است و در دست عده ای خاص است و به تبلیغ برای کاندیدای خاص می پردازد و حتی یک اظهار نظر مخالف احمدی نژاد را پخش نمی کند. همه ی این کارها ظلم است و متاسفانه این ظلم ها را در مملکتی اسلامی شاهد هستیم. و اگر هم حرفی زده شود سریعا" مورد اتهام قرار می گیرید. کاش حد اقل این ظلم ها را نمی کردند چرا که با این کارها به مردم که ظلم کرده ایم و به اسلام هم ظلم می کنیم ، چرا که آقای احمدی نژاد و دوستانشان خود را پرچمدار اسلام هم می دانند.
و نباید به مردم ظلم کرد.
شنبه دوم خرداد 1388
فائزه هاشمی پس از 10 سال
بعد از انتخابات مجلس ششم٬ و با توهین های گسترده و سازماندهی شده علیه هاشمی رفسنجانی و دخترش فائزه هاشمی ٬ فائزه هاشمی سکوت را پیشه کرد و در سکوت و آرامش به ورزش زنان و به کل مسئله ی زنان در ایران پرداخت. بی شک فائزه هاشمی به تنهایی نقش به سزایی در پیشرفت ورزش زنان٬ چه در ایران و چه در کشورهای اسلامی٬ داشته است و این را نه تنها من بلکه مخالفان قسم خورده ی او هم قبول دارند. فائزه هاشمی ۱۰ سال سکوت کرد و به هیچ خبرنگار و روزنامه ای پاسخ نداد. فائزه هاشمی پس از ۱۰سال سکوت٬ کارنامه ی پر افتخاری را در ورزش زنان از خود به جای گذاشت٬ اما اهل تبلیغات و شانتاژ رسانه ای نبود و همه ی این افتخارات را بدون نامی از خود انجام داد و به جا گذاشت. اگر محمود احمدی نژاد یا کسی شبیه به او ٬ به جای فائزه هاشمی بودد تا الآن هزاران بار در تلویزیون و دیگر رسانه ها از دستاوردهای خود تعریف و تمجید می کردند و برای خود هورا می کشیدند. اما حیف و صد حیف که فائزه هاشمی راضی نشد یکبار هم از او نام ببرند.
خلاصه می کنم سخن را ٬ ۱۰ سال از شروع سکوت فائزه هاشمی گذشت و امروز در جمع ۲۵هزار نفری جوانان حامی میرحسین و خاتمی٬ فائزه هاشمی سکوت خود را به خاطر ایران و نظام شکست و به ایراد سخنرانی پرداخت. او پس از ۱۰ سال اینگونه آغاز کرد که به حضور در این جمع٬ بر خود می بالم! دکتر هاشمی در ادامه ی سخنان خود خاطراتی را از دوم خرداد ۷۶ و سخنرانی هایش در آن سال برای جوانان و دانشجویان بازگو کرد تا باشد سرمشقی برای جوانانی که دنبال اعتلای ایران عزیز هستند.
دکتر فائزه هاشمی با تجلیل از شخصیت انقلابی مهندس موسوی از حوانان خواست که هر کسی را که می توانید به صندوق رای بکشانید زیرا در وضعیت نکبت و خواری ملت ایران به سر می بریم.
دکتر فائزه هاشمی بدون هیچ ترسی گفت: اگر این آقا ۴سال دیگر رئیس جمهور باشد٬ فکر می کند که امام زمان است.
به امید پیروزی مهندس موسوی.
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
مهندس شعار تو خال نمي دهد
چيزي كه برايم جالب بود اين بود كه مهندس موسوي در دانشگاه با ابنكه سئوالهاي تندي مطرح گرديد ولي حرفي نزد كه نتواند به آن عمل كند و به سمت جو برود بلكه با جوابهايي كه داد جو را به سمت خود حركت داد٬ اولين دانشجو كه سئوال مطرح كرد همه از شنيدن چنين سئوال تندي متعجب شدند و منتظر اين بودند كه مهندس جوابي بدهد كه همه هورا بكشند ٬ و مهندس موسوي با توجه به جو سالن به سئوال جواب بدهد٬ ولي ميرحسين خيلي عقلاني و منطقي و بدون اين كه كسي اعتراض كند جواب داد. و اين مرا به كلي دگرگون كرد ٬ زيرا هر كس ديگري بود جوابي تند داده و به سمت جو پيش مي رفت.
نكته ي ديگر سادگي و ساده زيستي واقعي مهندس موسوي بود كه وقتي مي خواستند از استراحتگاه به سمت سالن محل برگزاري سخنراني حركت كند ٬ به سمت دستگاه اتوماتيك واكس رفته و كفشهايش را بدون ابا از اينكه كسي ببيند واكس زد. در حالي كه هيچ عكاسي هم در آنجا حاضر نبود.
عده اي از جوانان استان كرمان كه بنري را با عنوان خليج فارس براي مهندس موسوي برده بودند كه مهندس موسوي امضا كند تعريف مي كردند كه مهندس موسوي پس از اينكه امضا كردند٬ به دور از چشم عكاسان و خبرنگاران ٬ به جمع كردن بنر مشغول شده بود كه با اصرار جوانان از اين كار دست كشيده بود.
و در آخر نكته اي كه برايم جالب توجه بود اين بود كه ٬ مسئولان فرودگاه كرمان سالن تشريفات را براي لحظه ي خروج مهندس موسوي از كرمان آماده كرده بودند ولي خود ميرحسين تاكيد داشت كه از سالن معمولي تردد كند. در حالي كه هيچ خبرنگار و عكاسي هم در آنجا حضور نداشت و مهندس موسوي مثل عامه ي مردم از كرمان به سمت تهران حركت كرد.
در آخر مي خواهم از شما خواهش كنم ٬ كه اين ساده زيستي و سادگي را با ساده زيستي و سادگي دروغيني كه در مسئولين حال حاضر وجود دارد ٬ با يكديگر مقايسه كنيد و به خود جواب دهيد كه مهندس موسوي ساده تر افتاده تر است يا احمدي نژادي كه سادگي هايش فقط در جلوي دوربين معنا پيدا مي كند؟!
و آْیا این عوام فریبی هایی كه در جلوی دوربین و به قلم مسئولین دفتر آقای احمدی نژاد در سایت رجا نیوز منتشر گردید در خلوت آقای احمدی نژاد هم وجود دارد یا اینكه در خلوت اوضاع متفاوت است؟ كه به حافظ تفال زدم كه گفت: " زاهدان كه اینچنین محراب و منبر می كنند، چون به خلوت می رسند آن كار دیگر می كنند!!" و واقعاً چه خوش گفت خواجه حافظ شیرازی!
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
نامه ای به برادر حسین!
برادر حسين را كمتر كسي است كه در عرصه ي جامعه نشناسد، برادر حسين فردي است، تندگو ، نترس ( البته به خاطر بعضي حمايت ها ) ، بي پروا و استاد جنگ هاي رواني و پرخاشگري و توهين. ولي چيزي كه در اين روزها، در روزنامه ي برادر حسين منتشر مي شود ، در هر روز خبري از انشعاب، در جبهه ي اصلاحات را است كه پايه ي آن اساساً كذب بوده و از هيچ منبع خاصي هم برخوردار نمي باشد. برادر حسين در رسانه اش به هر كس كه دلش بخواهد توهين مي كند و هر گونه تهمتي را به اشخاص حقيقي و حقوقي و بزرگان و كارگزاران سابق نظام وارد مي كند. ولي نه هيات نظارت مطبوعات با روزنامه اين روزنامه كاري ندارد و نه كس ديگري. و تصمیم گرفتم که نامه ای به او بنویسم ! ولی می دانم که فایده ای برای او ندارد!که انشا الله برسد به دست برادر حسین!
سلام برادر حسین بی پروا!
برادر حسين تو از چه مينالي؟ در اين روزها نگران چه هستي؟ آيا نگران اين هستي كه با روي كار آمدن شخصي از اصلاحات پايه هاي نظام اسلامي شل شده و خطري بزرگ نظام مقدس را تهديد كند؟ بردار حسين تو اگر واقعاً نگران نظام هستي ٬ كه بايد فكري بكني و دستورات را كنار بگذاری و صادقانه مثل ما به ميداني بيايي و هدف مقدست به جاي راي آوردن احمدي نژاد، راي نياوردن احمدی نژاد باشد! چرا اين را مي گويم برادر شريعتمداري؟ اين را به اين خاطر مي گويم كه بداني و يادت بيايد ( البته شايد يادت باشد ولي به دليل دستورات فراموش كرده باشي) در اين 4 سال سخت ترين و بدترين توهين ها را در دنيا عليه ايران شاهد بوديم. در اين 4 سال با سخت ترين مشكلات اقتصادي مواجه بوده ايم، و ايران را از رشد اقتصادي محروم كرده ايم. برادر حسين، من با احمدي نژاد مشكلي ندارم ، ولي احمدي نژاد را از بني صدر كه هيچ از ميرزا آقاخان نوري هم براي ايران خطرناك تر مي دانم. برادر بسيجي ، احمدي نژاد مومن است، خوب است ، مردمي است ولي احمدي نژاد به قانون و نظام جمهوري احترام نمي گذارد، احمدي نژاد به مجلس هم احترام نمي گذارد. برادر حسين تو را به حق گويي دعوت مي كنم.
برادر مديرمسئول! شما چرا از 7 دولت آزاديد؟ چرا برخوردهايي كه با ديگر روزنامه ها شد ، براي روزنامه ي شما اتفاق نيفتاد ، چه شكلي جرات مي كنيد به هر كس كه دلتان مي خواهد توهين كنيد؟؟؟
برادر حسين صادقانه به من بگو كه از چه مي نالي؟؟ از دست چه كسي ناراحتي؟ آيا واقعاً اسلام را در اين توهين ها و بي حرمتي ها و بي انصافي ها مي بيني ؟ چطور رويت مي شود٬ كه به سيد اولاد پيغمبر اين تهمت را بزني و بگویی كه او دنبال انقلاب نرم است؟ آيا مهندس موسوي در سالهاي جنگ خودش را براي مردم ايران و همفكران شما تاييد نكرده است؟
شريعتمداري ، من به تو مي گويم كه "اين ره كه مي روي به تركستانست" خودت را با سرمايه گذاري بر روي احمدي نژاد نابود نك. برادر مسلمان٬ موسوی ۲۰ سال سکوت کرد٬ ولی وضعیت ایران را طوری می بیند که بر خود واجب می بیند کاندیدا شود. حسین شریعتمداری من که فکر نکنم بتونم تو را به حق دعوت کنم ٬ ولی انشاالله خداوند شما را به راه راست هدایت کند.
خواستار منطقی شدن شما!
سید محمد مرعشی
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
دوستی با اسم: ناشناس ٬نظری در نظرات گذاشته است که شرحش این است:
بدا به حال ایران که آینده آن بدست شما آقازاده های کثیف خواهد افتاد شما که در اوج قدرت هر جنایت وکثافتی که می خواهید می کنید وتو آقازاده مرعشی و فامیل هاشمی یکی از آنانی میخوای چند تا از کثافت کاری ها تو با این سن کمت بگم تا همه بدونند ؟
و از گذاشتن این می خواستم بگم هر چه می خواهد دل تنگ بگو! در این سال ها کم توهین و تهمت نشنیده ایم٬ نمی دانم از کجا پر شده ای؟ و می خواهم بگویم حتی تو جرات این که نامت را بگذاری نداری٬ من هر کاری که بکنم پایش هستم٬ اگر راست می گویی ٬ بگو. اما اگر دروغ بگویی شکایتت را پیش خدا خواهم برد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احمدی نژاد ٬ را در اجلاس هو می کنند و فقط همراهیان رئیس جمهور و چند تن دیگر دست می زنند٬ کشورهای عضو اتحادیه ی اروپا به همراه چند کشور دیگر اجلاس را ترک می کنند٬ تماشاچیان به رئیس جمهور ایران توهین می کنند. همه ی اینها توهین به ایران است٬ هیچ کس واکنش نشان نمی دهد٬ صدا و سیما دروغ پردازی می کند٬ آقای رئیس جمهور آبروی ایران را نبرید. این است دستاوردتان؟
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
کارگزاران و حمایت از میرحسین.
و خبر دیگه اینکه٬ با استعفایم موافقت که نشد هیچ ٬ برام بدتر هم شد ٬ چون مثل بنز ازم کار می کشن!
سایت خبری تحلیلی کانون جوانان هم راه اندازی شد. (http://javanefarda.com) اسم سایت جوان فردا هست.
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
من و فرمانده اطلاعات!
دیشب شب ۴شنبه سوری بود. بی شک من یک ۴شنبه سوری متفاوتی رو نسبت به بقیه داشتم! دیشب من و امید و صادق تصمیم گرفتیم به جای علاف گشتن و مسخره بازی یک کار مفید انجام بدیم و از این مراسم سنتی با دوربین امید ( یک دوربین حرفه ای) از شهر تهران فیلمبرداری کنیم. ( در ضمن باید بگم که شغل امید کارگردانی است) ما حرکتمون رو شروع از میدان ونک و ساعت ۶.۵ شروع کردیم. بعد از ونک به سعادت آباد رفتیم وکوی فراز و فیلمبرداری از مردمی که در حال آتش بازی بودند . بعد از کوی فراز و سعادت آباد به سمت شهرک غرب رفتیم و به خیابان حسن سیف. خیابان حسن سیف را دوبار دور زدیم و و دفعه ی سوم که به خاطر یک جمعیت شلوغ دور زدیم٬ یکی از نیروهای مخلص بسیج ماشین ما رو متوقف کرد و دوربین را از دست کارگردان گرفت. و گفت که : حکم فیلمبرداری دارین؟ ( البته با این لحن نه !!) از یک جفت موتورسوار عاشق شروع شد و در یک چشم بهم زدن به ۱۰٬۱۲ جفت موتورسوار عاشق دیگر اضافه شد. ما در حال مکالمه با یکی از دوستان از رئیسشون پرسیدیم شما مال کجائین؟! و اون با یه لحن طلبکارانه گفت: قطع کن! منم گفتم : به تو هیچ ربطی نداره و اون همین شکلی اومد جلو و هی می گفت: میگم قطع کن!! و من هم تکرار می کردم که به تو هیچ ربطی نداره!!! و یه دفعه اومد جلو و گفتم : برو عقب وگرنه میزنمت!!! یارو رفت عقب و مدارک ماشین دوربین رو گرفت و گفت : بهتون حالی می کنم ! منو میزنی؟!؟ پدرتون رو در میارم! منم گفتم: هیچ غلطی نمی تونی بکنی!! و بعد بچه ها پرسیدن از کجائین؟ گفت اطلاعات بسیج شهرک!! حالا ما رو می گی از یه طرف به خودمون می بالیدیم که اطلاعاتی زدیم و از یه طرف از تهدیدهای طرف یکم ترسیدم ( البته از یکم بیشتر) ما هم گفتیم باشه ! رفتیم و یکی از بچه های بسیج رو که با همه ی اینا دوست بود رو برداشتیم با خودمون ببریم اونجا ( به خاطر مسائل امنیتی از بردن نام معذوریم) توی راه به هر کس که می شناختیم زنگ زدیم و التماس! رفتیم اونجا و صادق و اون آقای X رفتن صحبت کردن و بعد فهمیدیم کسی که ما تهدید به زدن گرفتیم فرمانده اطلاعات بسیج کل شهرک غربه! کم کم فهمیده بودم که چه غلطی کردم!! من فقط تهدید کردم ! ولی طرف به خودش گرفت! اسمش هم .... بود! بعد دیگه دربدر دنبال آشنا بودیم! آقای X گفت می خوان پروندرو بفرستن پلیس امنیت. حالا من بیشتر زرد می کردم! و دیدیم کاری نمی شه کرد تا آشنا نیومده! رفتیم شام خوردیم و اومیدیم! ساعت نزدیک ۱۲ بود که یکی از بچه ها زنگ زد و گفت فیلم رو فرستادن پلیس امنیت! آقای X گفت دروغه و نفرستادن! ما رفتیم اونجا و آشنامون اومده بود و از فتحی معذرت خواهی کردیم و گفتم آقا عصبی شده بودم و از این حرفها! طرف گفت برین فردا صبح پلیس امنیت دوربین و مدارک و بگیرین! ( بماند که فتحی از کتک خوردن توسط من کوتاه نمیومد!) ما با آقای X رفتیم پلیس امنیت و پیش آقای م٬ م گفت : چیزی به من گفته نشده و در پرونده ای که فرستادن اینجا نوشته شده آفای .... توسط آقای محمد مرعشی کتک خورده! و پرونده به قاضی کشیک داده شده و در حال زدن حکمه!( بماند که پلیس امنیت چه وضعی داشت و یه قاضی گذاشته بودن و همینجوری حکم می داد) حالا من ترسیده بودم! که فرمانده کل پلیس امنیت اومد و گفت : به من زنگ زدن گفتن ٬ بخشیده شدین ولی برین فردا صبح بیاین! و وقتی من رسیدم خونه ساعت ۲ بامداد بود! یعنی ۶ ساعت به خاطر یک موضوع چرند ما علاف شدیم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند تا نکته رو می خواستم گوش زد کنم:!!!
۱- من نزدم و الکی توی پرونده گفتن من زدم!
۲- مسئله ی به این کوچیکی رو اینقدر بزرگ می کنن!
۳- نمی ذارن مردم یکم خوشی کنن!
۴- چرا دروغ میگن!
۵- می بینید چقدر من شاخم!؟
۶- فرمانده ی اطلاعات بسیج کل شهرک غرب از من حساب میبره!!
۷- با این بیشرف ها هیچوقت در نیفتین وگر نه بر میفتین!
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
خاتمی اخلاقمدار
کاری که خاتمی کرد ٬ یک درس بزرگ به کسانی است که ادعا می کنند و فقط ادعا می کنند که سیاستمدارند٬ سیاستمداری به دو سخنرانی و رای و انتخابات نیست ٬ سیاستمداری این است که در هر لحظه بتوانی با هر گروه و شخصی مذاکره کنی و یا٬ حاضر باشی هر نوع از خودگذشتگی را برای پیشرفت گروه خود و کشورت انجام دهی. سیاستمداری موفق است که با توجه به شرایط حال هر کاری بکند و از اشتباهات دیگران در گذشته بگذرد و به فکر آینده باشد. خاتمی سیاستمدار بودن خود را بار دیگر ثابت کرد. او روی حرف خود ( چه اشتباه و چه درست) ایستاد و به بعضی سیاستمداران بی اخلاق که از هیچ گونه کاری برای تخریب دیگران دریغ نمی کنند٬ اخلاقمداری در سیاست را هم آموخت. و اخلاق در سیاست را که فراموش شده ی سیاستمداران( چه اصلاح طلب و چه اصولگرا) بود را بار دیگر یاد آوری کرد. خاتمی می توانست مثل بعضی بر ماندن تأکید کند٬ حال آنکه این کار خاتمی موجه تر از کار آن بعضی است. حتما" می پرسید که چرا موجه تر است؟ من هم در جئاب شما می گویم که : خاتمی حداقل در نظرسنجی ها نفر اول است و تقریبا" ۵۶ درصد آرا را در نظرسنجی ها دارد. ولی آن بعضی با دارا بودن ۳ درصد آرا ٬ پافشاری کرده و هر گونه توهین را به خاتمی روا داشتند.
به قول احسان دلاویز: آقای خاتمی شما پیروز شدید! و واقعا" پیروز واقعی این میدان خاتمی اخلاقمدار است.
کاش کمی از او یاد می گرفتیم.
و بالآخره خاتمی انصراف داد!
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
شرايط برابر
روز به روز به انتخابات رياست جمهوري دهم نزديك تر مي شويم. و افراد بيشتري براي كانديداتوري مشخص مي شوند . بعضي صراحتا" و بعضي با اما و اگر علاقه ي خود را براي حضور اعلام مي كنند. پديده ي تكثر كانديداها در اصلاح طلبان به عدد سه رسيده است. دو نفر به صورت رسمي و يك نفر هم به صورت غير رسمي، اعلام كانديداتوري كرده اند. اما اصلاح طلبان يك گام از اصولگرايان جلو تر هستند. و آن اين است كه اصلاح طلبان حداقل مي دانند كه چه كساني قرار است كانديدا شوند. ولي اصولگراياني كه از لحاظ تبليغاتي ابزار بيشتري از اصلاح طلبان دارند ، هنوز حتي به فكر كانديداها هم نيفتاده اند و دارند از دور بازي اصلاح طلبان را نگاه مي كنند و منتظرند كه اصلاح طلبان تصميمي بگیرند و هر روز با ابزار تبليغاتي اي كه دارا هستند ، به اين اختلاف نظر ها در اصلاح طلبان طعنه مي زنند و اختلاف نظر هاي اندك را با شانتاژ خبري و تبليغاتي ، هر چقدر هم كه كوچك و جزئي باشد ، بزرگ انعكاس مي دهند. اما اختلاف نظرهايي كه در خود اصولگرايان هست را، خيلي كم يا بهتر است بگوييم اصلا" انعكاس نمي دهند. براي نمونه صدا و سيما سخنان احمد توكلي راجع به تخلفات دولت را هيچ انعكاسي نمي دهد ! ولي يك اختلاف نظر در اصلاح طلبان را طوري بزرگ مي كند ، كه گويي اختلافي بزرگ رخ داده و جبهه ي اصلاحات در حال فرو پاشي است.
حال توصيه اي كه به اصولگرايان دارم اين است كه ، به جاي دامن زدن به درگيريهاي اصلاح طلبان به فكر خود باشيد ، چه كسي را مي خواهيد كانديد كنيد؟ آيا دوباره از احمدي نژاد حمايت مي كنيد؟ يعني بهتر است بگويم قصد زدن تير خلاص به جمهوري اسلامي را داريد؟
آري، قصد احمدي نژاد و ساير كانديداها خدمت به ايران و توسعه ايران است. اما راه اين خدمت متفاوت است. يكي با راه جنگ و درگيري به پيشرفت همه جانبه ي ايران فكر مي كند. و ديگري از راه تعامل و تدبير به فكر پيشرفت مي باشد. شايد راه اول هم به مقصد برسد اما ، يك راه پر هزينه و كند است و راه دوم كم هزينه و سريعتر!
حال كساني كه اين راه را انتخاب مي كنند، مردم اند. اين مردم اند كه تشخيص مي دهند دولتمردان كدام راه را پيش بگيرند. اما گرفتن اين تصميم سرنوشت ساز كه گره خورده است به بقاي نظام، بايد در فضايي كاملا" برابر باشد. نبايد كانديدايي ، چه از اصلاح طلب و چه از اصولگرا ، از رسانه هاي عمومي و سازمان هاي نظامي و ديگر سازمان ها به نفع خود استفاده كند و مردم را فريب دهد. گر او در شرايطي پيروز شود كه از ابزار بيشتري برخوردار بوده باشد ، در برابر مردم و خدا مديون است. و به خاطر همين نابرابري ها ، او مردم را به اشتباه وا مي دارد و مردم تصميمي مي گيرند كه به پسرفت كشور بيشتر كمك مي كند تا به پيشرفت. ما نبايد با دروغ مردم را به سمت شعارهاي پوشالي خود روانه كنيم بلكه بايد واقعيت را بگوييم تا مردم بهتر تصميم بگيرند. وقتي خود مردم تصميم بگيرند ديگر كسي ناراضي نيست ، چون خودشان انتخاب كرده اند و اگر مردم احساس كنند كه راي شان هيچ تاثيري ندارد و رئيس جمهور توسط آنان انتخاب نمي شود، بلكه انتصاب مي شود ، پايه هاي نظام در بين توده ي مردم شل مي شود و اين زنگ خطري است كه معنايش در خطر بودن نظام است. و ما كه دوستدار نظام هستيم تبايد بگزاريم كه نظام با چنين مشكلي مواجه شود. و بايد به مردم تضمين دهيم كه در راي شان هيچ دخالتي نمي شود. و نبايد بگذاريم كه كانديداها هم به مردم شعارهاي دروغ بدهند. ما دوستدار اين مرز و بوم هستيم و خواستار آن هستيم كه ايران با كم ترين مشكل و سريعترين راه ممكن پيشرفت كند. اين ما هستيم كه با پيشرفت هر چه بيشتر ايران ، پيشرفت مي كنيم!
و از برگان نظان درخواست می کنم که شرایط را برای انتخابات آزاد و برابر آماده کنند.
چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387
گپي با احمد توكلي
ازش پرسيدم كه بالاخره شما چه كار مي كنيد از احمدي نژاد حمايت مي كنيد يا نه؟ اون با احتياطي كه داشت ( منظورم اينه كه با احتياط با من اصلاح طلب صحبت كرد) گفت: هنوز به جمعبندي نرسيديم! و من ازش پرسيدم كه از اصولگرايان چه كساني كانديد مي شوند؟ گفت: پور محمدي و جهرمي خيلي جدي اند و احتمال حضور قاليباف هم هست. من گفتم: به نظر شما امكان داره كه اصولگرايان با يك كانديدا وارد شون ؟ كه اون گفت: هنوز زوده كه مشخص بشه و احتمالش كمه! گفتم شما از نشريه ي همت شكايت نكردين؟ گفت نه ! اصلا" نفهميدم كه كيا هستند! و از من پرسيد شما ميدونين كيا هستن؟ گفتم : اون چيزي كه ما فهميديم همون بچه هاي سايت نوسازي هستند كه پارسال به بيت امام توهين كرده بودند! گفت: آره اونا به منم يك سري چيزا گفتند كه اصلا" مهم نيست!
چيز جالبي كه من توي اين صحبت فهميدم اين بود كه آقايوني كه صراحتا" با احمدي نژاد مخالفن و ميگن كه دولت چه شكلي مي خواد جواب خدا رو بده وقتي پاي منافع اصولگرايان به وسط مياد حاضرا" كه دوباره از احمدي نژاد حمايت كنند !
كاشكي اين عقلاي ما هم اينو ميفهميدن كه آقا درگيري رو بزار كنار كشور داره از دست ميره!
______________________________________________________________________________
جاتون خالي فيلمه درباره ي الي رو ديدم خيلي قشنگ بود! به نظر من سيمرغ بازیگر نقش اول زن حق گلشيفته بود! خوب همینه دیگه رسمش!
یکشنبه ششم بهمن 1387
جمهوری اسلامی را از بین خواهند برد!
امروز پس از سي سال گذشت از انقلاب شكوهمند اسلامي ، شاهد دستاوردهاي مهم و بزرگي در كارنامه ي اين انقلاب هستيم. مي خواهم متفاوت با بقيه دست از تعريف و تمجيد برداشته و نقد منصفانه اي بنويسم، خواه كه باب ميلتان باشد يا كه نباشد.
بله ، دستاوردهاي بزرگي در عرصه هاي مختلف داشته ايم. هشت سال جنگ تحميلي را با آبرو تمام كرديم. هشت سال پس از جنگ و بدون رهبر فقيدمان امام خميني (ره) به سازندگي و آباداني ايران مشغول شديم. و هشت سال اصلاحات البته بي پايان انجام داديم. و سه سال و نيمي كه بدون برنامه و هدف به پيش رفته ايم!
به عقب باز گرديم به حدود سي سال پيش درست در چنين روزهائي و به روزهايي كه مردم از اعماق وجودشان دل به تغيير نظام ستم شاهي داشتند. شعارهاي انقلاب هيچ گاه از ذهن مردم پاك نخواهد شد. استقلال ، آزادي ،جمهوري اسلامي! اين شعار در اوج دوران استبداد و وطن فروشي محمدرضا پهلوي و از درون قلب و دل و روح مردم تبلور پيدا مي كرد! مردمي كه براي جمهوري اسلامي فكر مي كردند ، بايد از دو سد استقلال و آزادي گذر كنند تا به جمهوري اسلامي برسند! درست يا غلطش را نمي دانم ولي به گمان خودم اين بهترين و نزديكترين راه براي رسيدن به جمهوري اسلامي بود و خواهد بود. ما در استقلال خوب پيشرفت كرديم و توانستيم آن وطن فروشي و غرب پرستي را در خود اصلاح كنيم ، توانستيم با كمترين كمك ها از بيگانگان در همه ي كارها اين توانايي را در جوانان خود ايجاد كنيم كه بيشتر كارهاي خودمان را خودمان انجام دهيم! توانستيم جواناني را در اوج جواني پرورش دهيم كه مديريت بحران كنند و در ميان بحت و حيرت همگان از بسياري از با تجربه ها در موقعيت هاي حساس عاقلانه ترين تصميم بگيرند. و اين خود بزرگترين دستاورد اين انقلاب است.
به آزادي هم رسيديم و از خفقان دوران ستم شاهي رهائي پيدا كرديم ! و به جمهوري اسلامي رسيديم! مردم مي دانند و مي دانستند كه با از بين رفتند هر يك از دو شعار ، استقلال و آزادي ، جمهوري اسلامي هم از بين خواهد رفت. و مي خواهم در اينجا گذري به تاريخ بزنم در اوايل دوران پادشاهي محمدرضا پهلوي تا كودتاي بيست و هشت مرداد سال 1332 ، اوج آزادي مطبوعات ايران از زمان پيدايش مطبوعات در ايران بود كه بيش از چهارصد نشريه در آن روزگاران فعاليت داشتند. از آن پس ديگر كسي رنگ و بوي آزادي را نچشيد تا انقلاب شكوهمند اسلامي. اما اين از آزادي دوامي نياورد تا به سال 78 و بعد از 78 تا سال 84 و از آن جا بود كه دوباره اين آزادي از بين رفت( اين اشتباه را مرتكب نشويد كه آزادي يعني آزادي مطبوعات ، بلكه آزادي در همه ي زمينه ها) همان طور كه گفتم دو شعار استقلال و آزادي دو پيش شرطي است از سوي همين مردم و مسئولان براي جمهوري اسلامي. و معني اين حرف اين است كه جمهوري اسلامي بدون استقلال و آزادي از بين خواهد رفت.
در آخر مي خواهم از همه ي دوستداران نظام خواهش كنم كه دست به دست هم دهيم (از هر گروهي) نگذاريم كه اين دو شعار را از بين ببرند ؛ چون ما جمهوري اسلامي را دوست داريم!
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387
حسین شریعتمداری!
همیشه دوست داشتم یه خبرنگار ازم بپرسه: به نظر شما بی اخلاق ترین سیاستمدار این روزهای ایران چه کسی است؟ بدون شک و بدون از دست دادن وقت می گویم: حسین شریعتمداری! ولی حیف و صد حیف که تا به الآن که در خدمت شما هستم کسی این سئوال رو از من نپرسیده تا جوابش رو بدم! دلایلی در ذهن خود برای ثابت کردن این جواب دارم که در ذیل براتون توضیح می دهم:
حسین شریعتمداری این روزها به هر کس که دلش می خواهد توهین می کند و دلسوختگان نظام را با واژه هایی چون هتاک و نفوذی و ... می خواند. و هیچ برخورد و جوابی را هم ندارد. و با پشت گرم بودن به رهبر چیزی برایش مهم نیست.
شریعتمداری هر کس که مخالف اوست را به متهم به دزدی و سوءاستفاده از مقام و ارتباط با افراد مشکوک می خواند. و بزرگان این نظام که از بعضی اعمال گروه های تندرو بیزارند و جلوی آنها می ایستند را با الفاظ رکیکی که در خور خود شریعتمداری و همفکران اوست خطاب می کنند.
آیا کسی نیست که جلوی این آقای پر مدعا به ایستد؟ به خاطر حفظ انقلاب و نظام هم که شده جلوی این آقا که خودش سمبل هتاکی و اغتشاش است بایستد.
خداوند هم ی بیماران را شفای عاجل عنایت بفرماید! به خصوص.....!
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387
خاتمی شخصیت جهانی
ببخشید حوصله ی نوشتن ندارم شرمنده
بدجوری به هم ریختم!
جمعه پنجم مهر 1387
باخت 11-1 سازمان
ولی در روز ۵شنبه در بازی با سازمان مجاهدین این نتیجه را جبران کرده و در مقابل تیم سازمان مجاهدین اسلامی با نتیجه ۱۱-۱ پیروز شدیم و روی بعضی ها کم شد!
دوشنبه یازدهم شهریور 1387
چالشآفرینی خودیها برای دولت نهم
چند هفته پیش وقتی كه روی تلكسها، خبر دوستی مردم ایران و اسرائیل را از زبان اسفندیار رحیممشایی، معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، خواندم تعجب كردم كسی كه جزء نزدیكترین افراد به احمدینژاد بوده و نوعی ارتباط خاص با رئیس قوه مجریه دارد، چنین حرفی را گفته باشد، با خود گفتم یا كذب است یا خبرنگاران اشتباه كردهاند. اما وقتی در روز خبرنگار دیدم كه آقای مشایی با افتخار میگوید با مردم اسرائیل دشمنی نداریم، بیشتر تعجب كردم. چون او در دولتی معاون رئیسجمهور است كه از روز اول شعار مبارزه با رژیم اسرائیل سرداده و هولوكاست را كذب محض دانسته است.
البته سخنان مشایی با واكنشهای تند خود اصولگرایان و حتی مراجع هم روبهرو شد. نمایندگان اصولگرای مجلس در نامهای با 200 امضا از رئیسجمهور خواستهاند تا مشایی را بركنار كند و در روزی كه كمیسیون فرهنگی مجلس از مشایی دعوت كرده بود تا كنكاوی از سخنان وی بكنند، صحن علنی مجلس یكصدا؛ مرگ بر اسرائیل را فریاد زد. اما برخی مراجع موافق حضور او در دولت نیستند و حتی یكی از علما، مشایی را به حضور نپذیرفت. آیا با این واكنش آقای مشایی استعفا میكند؟ و یا رئیسجمهور مشایی را بركنار میكند؟ اگر رئیسجمهور نیز مشایی را بركنار نكند یعنی مقاومت در جلوی مراجع و احتمالا از حمایتهای مراجع برای انتخابات ریاستجمهوری برخوردار نخواهد شد. استعفا و عزل، مرهمی بر درد است و مداوا نیست چون: این ره كه میروی به تركستان است! و استعفا و عزل چیزی را عوض نخواهد كرد چون این است، اعتقادات دولت.
مشایی باید به كنار برود چون 30 سال آموزههای انقلاب اسلامی و رهبر فقید آن امامخمینی را زیر سوال برده است؛ انقلابی كه علیه استكبار انجام شد و انقلاب ما از همان روزهای اول با اسرائیل دشمن بود و آبروریزی است كه اعتقادات 30 سالهمان با یك بار حضور امیر احمدی در تهران به باد برود. اما با خود میگویم: مشایی عادت كرده كه هر چند وقت یكبار دولت را به چالش بكشاند و در مسیر مخالف آموزههای دینی انقلابی ما حركت كند. سال گذشته هم با شركت در مراسم رقص، یك ماهی دولت را دچار مشکل کرد و به نظر من این اعتراضات علما و نمایندگان مجلس وقتش به سر رسیده چون آقایان باید زمانی اعتراض به حضور مشایی در این پست میكردند كه او در مراسم رقص شركت میكند و حال كه او حرفی را زده و ما را در مقابل دیدگان دنیا دچار دوگانگی كرده است، دنیا دیگر ما را جزء دشمنان درجه یك اسرائیل نخواهد دانست. اما آیا این حرفهای بیپایه و اساس آن هم از زبان معاون رئیسجمهور در جهت مخالف منافع ملی و مذهبی و آموزههای انقلابی و مخصوصا سفارشات امام(ره) نیست؟ چه خوب است كه رهبر معظم انقلاب جلوی این حرفها بایستند تا این دولت كمتر به منافع ملی ضرر بزند. اما اگر جلویشان را نگیرند تا چند وقت دیگر سایر مسوولان دولت نهم، اسرائیل را به رسمیت هم بشناسد كسی تعجب نخواهد كرد و آن وقت است كه كار از كار گذشته است!
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
روزنامه های حزبی
در حالی كه احزاب هنوز در ایران جا نیفتاده بودند، با روی كار آمدن دولت نهم بحث احزاب كاملا مسكوت ماند. این نتیجهای است از روی كار آمدن دولتی كه خود را ظاهرا وامدار هیچ حزب و گروه شناسنامهداری نمیداند و عملا حزب را محلی بیارزش و اعتبار میداند و این به ضرر یك دموكراسی واقعی است. ولی در تمامی دموكراسیهای موثر اعم از آمریكا، اروپا و كل كشورهایی كه در آن دموكراسی معنی و مفهومی دارد، فعالیتها و برنامهها بر عهده احزاب است و خود شخص تقریبا در تصمیمگیریها بار خیلی كمی را بر دوش میكشد و این حزب است كه با برپایی جلسات و میتینگها به خواسته مردم میرسد و سعی میكند در تبلیغات خود این خواستهها را جزء شعارهای خود قرار دهد تا از محبوبیت بیشتری در سطح جامعه برخوردار شود. و یكی از شاخصههای یك حزب موفق بحث اطلاعرسانی آن حزب است. یك حزب وقتی میتواند بهخوبی با مردم ارتباط داشته باشد كه یك سازمان اطلاعرسانی خوب داشته باشد. یك ارگان خوب هم وقتی به مشكل برخورد نمیكند كه دولت دست رسانه را آزاد بگذارد. چه خوب است كه دولت ممنوعیت پخش روزنامه در مكانهای عمومی دولتی را بردارد تا بتوان روزنامههای خوبی را در دست مردم گذاشت و مردم را با احزاب آشتی داد.
شنبه هشتم تیر 1387
این بار تصمیمات اقتصادی دولت نهم!
بلی درست است که سوپسید یک کار بیخود است که مردم به آن عادت کرده اندو این خیلی بد است. ولی برداشتن سوپسید یک اصول و مراحلی دارد. که در زیر آنچه به مغز این حقیر می رسد را بررسی می کنیم:
۱- برداشتن سوپسید باید با بر نامه ی مشخص و علمی باشد که باید تا حد امکان تورم کمتری را در پی باشد.
۲- سوپسید را نباید یکدفعه ای برداشته و آن را مستقیما" به مردم داد زیرا این کار باعث رشد نقدینگی و تورم غیر قابل قبولی را در پی خواهد داشت.
۳- این درست است که سوپسید یک کار بی فایده است. و کار درست آن است که سوپسید برداشته شود ولی باید مراحل خود را طی کند. و این پول که به گفته ی رئیس جمهور ۹۰هزار میلیارد تومان در سال است. نباید به خانواده ها داده شود بلکه رئیس جمهور باید تولید ثروت کند.باید این پول را صرف راه اندازی کارخانجات و اشتغال زائی برای جوانان کند تا این پول که از بین نمی رود هیچ بلکه سرمایه ای که در این کار گزاشته ایم افزایش هم می یابد. و به پیشرفت ایران عزیز کمک می کند.
در پایان از رئیس جمهور ممنونم که با این کار سدی را که بوجود آمده را از سر راه دولت بر می دارند ولی از این بزرگوار خواهشمندم که با مطالعات بیشتر و از نیروهای با تجربه و خدمتگزار بیشتر کمک بگیرند تا آثار تورمی خاصی پدید نیاید زیرا که موجب ناراحتی مردم می شود.
ای کاش که رئیس جمهور کمی به حرف مردم توجه می کرد.![]()
شنبه یازدهم خرداد 1387
2خرداد
با سلام
روز ۲خرداد یکی از دوستان به من پیامک زد و ۲ خرداد رو تبریک گفت. من هم در جوابش نوشتم:
۲خرداد هم مگر تبریک دارد که ۲۲تومان خرج کردی؟ اگه ۲ خرداد نبود الآن رئیس جمهور ما این آقا نبود! گفتم ۲خرداد از دولت هاشمی در اومد ولی ۳تیر بدبختی از توی ۲ خرداد پس بهتره که تسلیت بگی!
حالا می خوام نظر شما در مورد ۲ خرداد چیه؟؟؟؟!!!
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
سخنان احمدی نژاد
اکثر ما صحبت های محمود احمدی نژاد را دیدیم و شنیدیم! صحبت های جنجالی که مضخرفاتی بیش نبود و وقتمان را تلف کرد! ولی خودمونیم خیلی با مزه بودا!
ای آقای رئیس جمهور این چرندیات چیه می گی؟ چرا به امام زمان (ع) لطمه می زنی؟ تو کار خودتو بکن! یعنی اگه تو به این صحبت ها معتقدی خاک بر سرت!! مدیریت امام زمان ۲۰ درصد تورم داره؟ قیمت هایی داره که مردم رو دیوانه کنه؟ برو سر کوچتون ببین گوجه کیلویی چنده؟ برو سر خیابونتون ببین برنج کیلویی چنده؟ برو خونه کرایه کن ببین چنده؟ چرا به جای جوابگویی به مردم خرافات می گی؟ برو مسائل رو حل کن. اگه نمی تونی برو کنار. اینقدر به این مردم خیانت نکن.
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
خودت باش
چرا ما آدم ها نمی تونیم خودمون باشیم! و همیشه یه نقاب رو صورتمونه؟؟!! چرا نقاب رو بر نمی داری؟ چرا می ترسی؟ از کی می ترسی؟ چرا به کاری که می خوای بکنی اعتقاد نداری؟ و .....
شجاع باش! از کسی نترس! آخرش اینه که می کشنت! می اندازنت تو زندان ولی در راه حق جنگیدی. چرا از وزارت اطلاعات می ترسی؟ چی کار می خوان بکنن؟ اگه راستشو بگی و برای خدمت به مردمت این کار رو بکنی خیلی بهتره تا چاپلوسی اونارو بکنی که به مقامی و پستی برسی. اون مقام و پستی که برای رسیدن بهش از حق بگذری و به ناحق ایمان بیاری و به این مردم بدبخت دروغ بگی و بهشون خدمت نکنی و به خودت و خونوادت خدمت کنی به درد لای جرز دیوار هم نمی خوره!
طریقت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
با نماز خوندن و گرفتن مراسم های مذهبی به خدا و بهشت نمی رسی. اگه بدون هیچ چشم داشتی به مردمت خدمت کنی به خدا و بهشت می رسی! دوباره می گم خودت باش. شجاع باش! اگه نمی تونی کاری رو انجام بدی کناره گیری کنی خیلی بهتره! کناره گیری کن و میدون رو باز بزار تا همه بیان! نه یه قشر خاصی از دیندارها! بزار از لائیک لائیکش بیاد تا مسلمون مسلمونش!!! مملکت رو برای یه قشر خاصی خلاصه نکنید! این شکلی مملکت پا برجا نمی مونه!
بازم می گم خودت باش. نترس. شجاع باش. از کسی نترس.
شنبه هفدهم فروردین 1387
هوشنگ امیر احمدی
بخشش هوشنگ خان امیر احمدی
هوشنگ امیر احمدی کسی است که تا چندی پیش از نظر دوستان جدیدش یک خائن و وطن فروش بود. ولی در شرایطی که دولتمردان در صدد ایجاد رابطه با امریکا هستند با هر کس و نا کسی که رابطه ای با واشنگتن داشته باشد نشست و برخاست می کنند. امیر احمدی تا چندی پیش از دید روزنامه ی کیهان به دلال شکستت خورده ی رابطه ی ایران و امریکا شناخته می شد. ولی پس از دیدار امیر احمدی با احمدی نژاد او به عنوان دکتر امیر احمدی شناخته شد. دلیل این چرخش چیست؟ می توان این چرخش را چرخش آیت الله خامنه ای دانست که حال پس از 30 سال قطع رابطه با امریکا به این نتیجه رسیده اند که رابطه با امریکا سودش برای ایران از رابطه ی با روسیه بیشتر است. که اگر چنین نتیجه ای گرفته باشند نشان از تحولی بزرگ در دیپلماسی جمهوری اسلامی است. همگان می دانند که رابطه ی با امریکا صد مرتبه بهتر از رابطه با روسیه است. بخشیدن سهمی بزرگ از خزر به روسیه یکی از اشتباهات ترجیح دادن روسیه به امریکا است. این واگذاری صورت گرفت و هیچ یک از رسانه های حامی دولت حرفی هم از آن نزد. آیندگان در مورد ما چه قضاوتی می کنند؟ آیا نمی گویند ما مردمی بی بخار و خائن برای ایران بزرگ بوده ایم؟ حال نمی خواهم خیلی از بحث دور بشویم. حال پرسش بزرگی که در ذهن من مانده است این است که آیا با تمامی اوپوزسیون ها این کار را خواهند کرد که روزی فرا رسد و آن ها را هم ببخشند؟ یا فقط برای منافع ایران! کسی را می بخشند؟ یکی از آرزوهای من به شخصه این است که روزی فرا رسد تا اوپوزسین در ایران فعال باشد نه در هیچ جای دیگری از این کره خاکی. ولی خوب بود که روزی محمود احمدی نژاد همه را می بخشید نه 1نفر را!
به امید روزی که چنین اتفاق بزرگی در تاریخ ایران انجام شود.
پنجشنبه هشتم فروردین 1387
تبریک
می خواستم که در مورد سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی چند خطی بنویسم:
سالی که با همچین نامی آغاز می شود مژده ی همدلی و اتحاد را می دهد ولی حیف و صد حیف که تمام این ها با چیزی به نام رد صلاحیت ها به نفاق تبدیل می شود! و بدتر اینکه خچه دار شدن اسلام می شود!
جمعه دهم اسفند 1386
نامه ای به فیدل عزیز
متنی که در زیر می خوانید نامه ای است به فیدل کاسترو !:
سلام عمو فيدل، خوبي؟
عجب کارهاي عجيب غريبي مي کني تو. واقعيتش ما هر چند که دوستان زحمت کش مي گويند در بسياري مواضع، مخصوصاً مواضع مهم با هم دوست و برادر هستيم اما باز هم بعضي از کارهايت اصلاً براي ما قابل درک نيست. نه براي ما قابل درک است نه کلاً براي دوستان زحمت کش.
فيدل، نکن همچين، کناره گيري؟ اصلاً کناره گيري يعني چي؟ اين کناره کي هست؟، اي شيطون، راستش فيدل جان اين عمل ناپسند تو اساساً قابل درک نيست. هنوز هم دير نشده، توبه کن و برگرد. براي آنکه ماجرا برايت روشن شود، من توضيحاتي در همين باب، در همين نامه مي نويسم تا بداني چه اشتباهي کرده يي.
فيدل جان، آدم هر کاري بکند (هر کاري،) کناره گيري نمي کند. اين يک اصل است و يادت باشد. اين کناره گيري هم از آن کارهايي است که توطئه غربي ها است. آنها بدين وسيله نيروهاي مخلص و ارزشگرا و عدالت محور و... را از صحنه خارج مي کنند.
ببين برادر فيدل، شما در دو صورت به کناره گيري فکر مي کني الف- گند زده باشي در کارها ب- احساس کني توانايي انجام آن کار را نداري، خب در هر صورت غلط کرده يي، يعني مرتکب اشتباه شده يي. بيا و حرف دوستان زحمت کش ما را گوش کن. اگر گندي در کاري ايجاد بشود، قطعاً تقصير تو نيست. تقصير کيست؟ اينکه سوال ندارد فيدل جان، تقصير دولت قبلي است. البته قبول دارم کمي سخت است که تو چنين استدلالي بکني. به هر حال نيم قرني گذشته اما باور کن اين «دولت قبلي» آنقدر همه چيز را ويران مي کند که قرن ها زمان مي برد تا تقصيراتش از بين برود. دولت قبلي کتاب چاپ مي کند، فيلم مي سازد، تئاتر روي صحنه مي برد، کنسرت موسيقي برگزار مي کند و... (خاک به گورم،) خب خودت مي داني اين تاثيرات را محو کردن زمان مي خواهد.
حالا اگر به دليل دوم کناره گيري کرده يي(حالت «ب») ديگر لابد خيلي از مرحله پرتي. من يقين دارم تو اگر دو تا مشاور چه مي دانم کلهري، شمقدري يي و... داشتي اصلاً دست به اين کار ناپسند نمي زدي. حتي اگر جسمت اجازه نمي دهد در کار بمان ولي هفت هشت تا از کارها را بسپر به «خوان الهام مانوئل غلامحسين گونزالس» اين دوست تو را من مي شناسم يک مقدار اسمش بلند است اما آدم عدالت محوري است و به کارت مي آيد.
فيدل عزيز، آدم به خاطر گراني و تورم بالاي 20 درصد و روابط بين المللي بد و انسداد وضعيت فرهنگي و افتضاح ناوگان هوايي و تعويض نصف کابينه و ماجراي فدراسيون فوتبال و... به هيچ وجه از اين کارهايي که تو مي کني، نمي کند. عاقل باش. باز هم در اين نامه به تو سفارش مي کنم هر کاري بکن(هر کاري) ولي کناره گيري نکن. ما از اين رسم ها نداريم به همين دليل از موهبت آمدن کفتر از آن بالا برخورداريم. باور کن.
شنبه دهم آذر 1386
موسویان
حسین موسویان عضو گروه سابق مذاکره کننده ی هسته ای از اتهام جاسوسی تبرئه شد. موسویان که ۶ماه ژیش به مدت ۸روز به اتهام جاسوسی بازداشت شده بودو با حکم قوه قضائیه تبرئه شد.
درگیری های پس از تبرئه!
محمود احمدی نژاد از وزارت اطلاعات درخواست کرده که صحبتهای موسویان که با بیگانگان داشته است را برای مردم پخش کنند. احمدی نژاد گفته که غولهای سیاسی و اقتصادی بر قوه قضائیه فشار آورده اند که موسویان تبرئه شود.
که این گفته مستقیما" به آیت الله العظمی هاشمی رفسنجانی بر می گردد.
بعد از سخنان احمدی نژاد دانشجویان بسیجی جلوی قوه قضائیه تظاهرات کردن و شعارهایی دادند که آن شعارها هم بر علیه آیت الله العظمی هاشمی رفسنجانی بر مس گشت.
آیت الله العظمی اکبر هاشمی رفسنجانی در خطبه های دیروز نماز جمعه ی تهران خطاب به دانشجویان بسیجی گفتند: بسیجیان نگذارند که ازشان برای خط خاصی سوء استفاده شود. و گفتند که بسیج متعلق به همه ی مردم است. و یک قشر خاص نباید از بسیج سوء استفاده کنند.
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
مرعشی و شریعتمداری
متن كامل جوابيه حزب كارگزاران سازندگي به سرمقاله تند كيهان عليه مرعشي
حزب كارگزاران سازندگي در پاسخ به آن بخش از يادداشت روز كيهان 86.8.20 كه در آن اظهارات آقاي مرعشي نقد شده بود جوابيه اي را برای روزنامه کیهان ارسال داشته است كه متن كامل اين جوابيه از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
جناب آقاي شريعتمداري
مدير مسئول محترم روزنامه كيهان
باسلام
نظر به آن كه بخشي از سرمقاله مورخ 20آبان ماه 86 حضرتعالي معطوف به حزب كارگزاران سازندگي ايران است اين جوابيه را طبق قانون مطبوعات در همان صفحه به چاپ رسانيد:
1-اصل مدعاي سخنگوي محترم حزب آقاي مرعشي معطوف به دو واقعيت است: اول- سوابق آقاي احمدي نژاد در انقلاب اسلامي محدود و معدود بوده دوم- ايشان به صورت اتفاقي به مقام رياست جمهوري انتخاب شده اند.
حزب از واقع نمايي هر دوي اين گزاره ها دفاع مي كند، چرا كه اگر از آقاي احمدي نژاد سوابق بيشتري جز عضويت حاشيه اي در دفتر تحكيم وحدت و جريان دانشجويي اول انقلاب در دست بود، هم اكنون رسانه هاي نزديك به دولت از ترويج آن خودداري نمي كردند و حداقل روزنامه كيهان در مقاله اي خود بدان مي پرداخت. ما نيز از انتشار سوابق انقلابي آقاي احمدي نژاد استقبال مي كنيم.
ديگر آنكه ايشان و هر مقام انتخابي ديگر در واقع «اتفاقي» برگزيده مي شوند چرا كه در همه دموكراسي ها
نظام انتخابي بر اساس «قواعد مشخص با نتايج نامشخص» و در واقع اتفاقي طراحي مي شود و اصولا همه انتخابات در حساب احتمالات خلاصه مي شود و نه قطعيات. شايد- خداي ناكرده- مقصود جناب آقاي شريعتمداري اذعان به اين شايعات باشد كه آقاي احمدي نژاد نه اتفاقي كه براساس برنامه ريزي و مهندسي انتخابات برگزيده شده اند؟! و اين البته به معناي نفي انتخابات مردمي ايشان و تاييد كساني است كه معتقدند درباره سلامت انتخابات رياست جمهوري سال 1384 ترديدهاي جدي وجود دارد.
جهت آگاهي مخاطبان و شهروندان به عرض مي رساند كه حتي مديريت محترم روزنامه كيهان در مرحله اول انتخابات رياست جمهوري سال 1384 گمان نمي بردند آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور شوند و تنها در شب مرحله دوم اين انتخابات و پيش از اعلام نتايج دور دوم روزنامه كيهان از پيروزي وي خبر دادند و شگفتي مخاطبان را برانگيختند. اكنون اين مساله مطرح است كه آيا آن تيتر شب انتخابات براساس حساب احتمالات بود يا مهندسي انتخابات؟
2- روزنامه كيهان در گذشته تنها به عنوان مدعي العموم مطبوعات عمل مي كرد و اكنون چندي است در مقام محتسب احزاب هم قرار گرفته است. سؤال اينجاست كه اين روزنامه كدام حزب،گروه، جناح، دفتر و تشكيلات سياسي يا حكومتي را نمايندگي مي كنند كه اين چنين از ديگران توضيح مي خواهند؟ درست است كه شخص آقاي شريعتمداري به دليل سوابق سياسي و حضور خود در برخي نهادهاي امنيتي از اطلاعات درخور توجهي برخوردارند و همانند، پيشگويان مي توانند از آينده خبر دهند و پيش از تعطيلي هر نشريه اي و بازداشت هر فردي با حمله به او از آينده خبر دهند اما آيا اين صلاحيت هاي اكتسابي سبب مي شود در مقام تفتيش عقايد و ديدگاههاي افراد و احزابي برآيند كه شناسنامه دار و سابقه دارند و در خدمت نظام و كشور بوده اند؟
در عين حال جاي خوشبختي است روزنامه كه همواره از بزرگان انقلاب و نظام مانند آيت الله هاشمي رفسنجاني با الفاظ موهن ياد مي كرد، در انتخابات اخير رئيس مجلس خبرگان رهبري از جانشيني فرد ديگري بجاي ايشان در مجلس خبرگان خبر مي داد، خاطره نويسي ايشان درباره امام را زير سؤال برد و... با لفظ «حضرت آيت الله» ياد مي كند و البته دم خروس زماني پيدا مي شود كه با تحريك ايشان قصد آن دارند نسبت به نزديكترين حزب سياسي كشور به آراي آيت الله هاشمي موضع گيري نمايند و از ياد ببرند كه آيت الله هاشمي از دست چه كساني شكايت خود را به خداوند باري تعالي برده است.
دوشنبه پنجم شهریور 1386
نقل و انتقالات دولت
شیبانی هم با بانک مرکزی خداحافظی کرد. فصل نقل و انتقالات ادامه دارد پس از برکنار شدن وزرای نفت و صنایع این بار نوبت شیبانی بود که از تیم احمدی نژاد اخراج شود. محمود احمدی نژاد سرمربی دولت ایران با اخراج شیبانی مظاهری را جایگزین او کرد. به نظر سرمربی و طرفداران کم تعداد او با این یارگیری های فصل نقل و انتقالات تیم دولت را قوی تر می کند ولی نظر شما چیه؟ آیا خوبه؟
اما برای وزارتخانه ها چه کسی قرار است بیاید؟ تصمیم گیری در این پست های مهم نیمی به عهده ی سرمربی و نیمی به عهده ی مجلس است. آیا مجلس به آدم های تازه وارد رای اعتماد می دهد؟؟!!!
هنوز سرمربی دولت پایان فصل نقل و انتقالات را اعلام نکرده و ما هم نمی دانیم که اخراجی بعدی کیست؟ نظر شما چیست؟ تیم دولت می تونه امتیاز بگیره یا نه؟ بازی تیم دولت چند هفته ی دیگر با آمریکا است.
شنبه نهم تیر 1386
جنتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم چی بگم؟!!!!!!!! فکر می کردم یه کم خیلی کم شعور داشته باشد ولی باز هم نا امید شدم! خیلی گیجم!!!!!!!! فکر کنم جنتی هم می خواد رئیس جمهور بشه که بحث قد رو دوباره شروع کرد!!!! چون تنها کسی که تو نظام هم قد احمدی نژاد و به گفته ی آقای جنتی هم قد ملت است کسی نیست جز جنتی پا کوتاه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی واقعا" نمی دونم چرا همچین حرفی زد ابله!
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
اورتگا- احمدی نژاد و روابط ایران - نیکاراگوئه
از این ها که بگذریم به روابط دو کشور می رسیم. ایران و نیکاراگوئه در حول و حوش سالهای انقلاب با هم انقلاب کردند با این تفاوت که نیکاراگوئه کمونیستی بود ولی ایران انقلابی بر پایه ی اسلام بود و ایران از آن موقع حفظ شد ولی نیکاراگوئه یکبار شکست خورد و دوباره پیروز شد. و با این دیدارها روابط دو کشور افزایش می یابد!
یکشنبه ششم خرداد 1386
اوضاع بد اقتصادی
خوب پس از این خبر من به بانکهای خصوصی در مورد ورشکسته شدنشان تبریک می گویم! و هم ب مردمان بدبختی مثل خودم که ۱۵میلیون تومان ضرر خالص تسلیت میگویم!! و به کسانی که می خواهند از بانک وام بگیرند تبریک می گویم!!! و الحق که باید بهترین تبریک را به زمین داران عرضه کنم !! تورم هم که بیداد می کنه! و همه ی این ها می گویند یک رئیس جمهور با ایده های اقتصادی موفق!! که بعد از دو سال دقت کنید فقط دوسال طول کشید که اینجوری گند خورد به ایران چه سرعت بالایی!!!! دو سال دیگه چی می شه؟!!!!! امیدوارم که بهتر نمی شه بدتر نشه!!!!!!!!
سه شنبه یکم خرداد 1386
ده سال گذشت
ده سال گذشت.چه زود!
امروز به مناسبت دهمین سالگرد حماسه ی دوم خرداد برنامه ای با حضور سید محمد خاتمی د مجموعه ی فرهنگی ورزشی اریکه ی ایرانیان برگزار گردید.
من نمی خواهم از مفاد این جلسه چیزی بگویم چون به نظرم کار بیخودی است و مفاد آن بر روی همه ی سایت ها است. ولی خیلی دوست دارم نظرات شما دوستان عزیز را در مورد دوم خرداد بدانم.
ده سال گذشت چه خوب و چه بد! هنوز که هنوزه دلم هوای آن خنده های زیبا و شیرین خاتمی را کرده است. هر روز حسرت می خورم که چه رئیس جمهوری داشتیم و چه شد(!). ما می توانستیم با کنار گذاشتن کدورت ها در انتخابات ریاست جمهوری دوره ی نهم هم پیروز شویم. چرا بعضی خودخواهی ها همچین بلایی بایدسر کشور بدهد؟ مگر در انتخابات دوم خرداد کارگزاران و دیگر احزاب اصلاح طلب که آن موقع به این نام شناخته شده نبودند و بیشتر با نم چپ در صحنه حضور داشتند بر سر خاتمی توافق نکردیم؟ مگر همین کاگزاران نمی توانست دکتر نجفی را به عنوان کاندید اعلام کند ولی به خاطر مردم کوتاه آمد. پس چرا مشارکت و کروبی و هاشمی نتوانستند با هم کنار بیایند؟ زیرا هر کس یک غروری داشت.من نمی خوام از هاشمی دفاع کنم. من می خوام بگم ما می تونستیم مثل دوم خردادی که همه فکر می کردند ناطق نوری رئیس جمهورتمام معادلات رو بر هم بزنیم. اما حیف که نشد!!
مردم بدانید که احمدی نژاد به خاطر طرفدارانش رئیس جمهور نشد. او روی موجی به نم ضد هاشمی سوار بود که اکثر همین مخالفت با هاشمی از انتخابات مجلس ششم شروع شد که برادران ما در حزب مشارکت با یه کم بی عقلی (که چه عرض کنم فکر کنم عقل ندارن) آمدن و آقای هاشمی را در اذهان عمومی تخریب کردند تا احدی نژاد بشه رئیس جمهور!!! ملت بدنید که هر کس در دور دوم نتخابات ریاست جمهوری مقابل هاشم قرار می گرفت پیروز می شد. درسته که تمام کاندیدها و اشخاص سیاسی در دور دوم انتخابات طرفدار هاشمی شدند ولی با توهین هایی که آنها در دور اول و قبل از آن به آقای هاشمی کرده بودند. نمی شد کاریش کرد! ببینید شما یک ماه می گی فلانی دزده و هی شب نامه علیهش می نویسی ولی می خوای توی هفته بگی اون آقای آقاهاست!!! می شه همچین کاری کرد می شه این توهین هارو به همین سادگی از اذهان جامعه پاک کرد؟؟؟؟ نه نمی شه همه ی این هارو گفتم که بدونی ما می تونستیم در کنار دوم خرداد سوم تیر هم داشته باشیم که با لجبازی های بعضی افراد آن را به رقیب دیرینه که تشنه ی پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری بود دو دستی تقدیم کردیم!!!
آیندگان در مورد ما چه قضاوتی خواهند کرد؟؟؟؟
نظر در مورد دوم خرداد یادت نره ها می خوا جمع بندی کنم!!!
سه شنبه یکم خرداد 1386
و اینک ده سال پس از دوم خرداد

ده سال از حماسه ی دوم خرداد سال هفتاد و شش گذشت. امروز در بزرگداشت دهمین سالگرد حماسه ی دوم خرداد مراسمی در مجموعه ی فرهنگی و ورزشی اریکه ایرانیان برگزار گردید.
در اين مراسم فعالان سياسي چون مجيد انصاري، سيدمحمدعلي ابطحي، سيدمصطفي تاجزاده، سيدمحمود دعايي، صادق خرازي، مرتضي حاجي، احمد بورقاني، موسوي لاري، محمدرضا عارف، فاطمه راكعي، الهه كولايي، سيد صفدر حسيني، علي محمد حاضري، محسن موسوي تبريزي، گرامي مقدم، قدرت عليخاني، محمدرضا خاتمي، انصاري راد، معصومه ابتكار، محسن آرمين، محسن مهرعليزاده و ... همچنين جمعي از دوستداران سيدمحمد خاتمي حضور داشتند.
حال من نمی خواهم از مفاد این جلسه بگویم چون روی تمام سایت ها است ولی خیلی دوست دارم نظر شما عزیزان را راجع به دوم خرداد بدانم.
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386
دستگیری حسین موسویان
موسویان بازداشت شد.
حسین موسویان عضو تیم مذاکره کننده ی هسته ای دوشنبه شب بازداشت شد. اتهام بازداشت موسویان ارتباط با بیگانگان در رابطه با پرونده ی هسته ای است که گفته می شود با آنها تبادل اطلاعات می کرده است. حسین موسویان در زمان حسن روحانی عضو و سخنگوی تیم مذاکره کننده ی هسته ای بوده است. وی پس از روی کار آمدن احمدی نژاد و لاریجانی از تیم مذاکره کننده خارج شد. و به مرکز تحقیقات و استراتژیک مجمع تشخیص رفت و معاون حسن روحانی در مرکز تحقیقات شد. وی در کارنامه ی کاری خود سفیر جمهوری اسلامی ایران در روسیه و آلمان فدرال را دارا است.
و باید در این جا بگویم که هنوز اتهام است و این اتهام تایید نشده است و امیدوارم که نشود.
وی در زندان اوین است. و پرونده در حال بررسی بیشتر در دست دادستانی تهران قرار دارد.
هشت مامور در شب دوشنبه به خانه ی او می روند و او را بازداشت می کنند.
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386
مبارزه با بدحجابی
اول اردیبهشت و آغاز مبارزه با بد حجابی!!!!!
همان طور که مسئولان نیروی انتظامی گفته بودند از اول اردیبهشت ماه برخورد با بد حجابی ها هم از سوی دختران و هم از سوی پسران آغاز شد. این طرح که مدتها بود در نظر مبارک رئیس جمهور بوده باخره اجرا شد.از همان اوایل هم می گفتند که اگر احمدی نژاد بیاید با بد حجابی برخورد می شود. پارسال هم در مقطعی که یک هفته بیش تر طول نکشید با بدحجابی برخورد شد. ولی امسال این طورایی که بوش میاد قرار دو سه ماهی طول بکشه!!!! پس بدبخت شدیم!!!!
پسرا چرا؟؟؟؟؟
حالا دخترا اگه حجابشون بد باشه یه چیزی پسراها رو دیگه چرا می گیرن؟ چون دل دخترا نسوزه؟؟؟؟ به نظر من که واقعا" طرح مسخره اییه چون بعد از یه مدت که دوباره ازاد کنند دوباره همون آش و همون کاسه!!!!!چرا الکی خودشون رو خسته کنن؟؟؟؟ می خوان تو جامعه رعب و وحشت ایجاد کنن؟؟؟ مگه چه فرقی می کنه شلواره دختره یه کم پاچش بالا باشه از نظر شما ایرادی داره؟؟؟؟؟
آزادی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
شما به من بگو آزادی یعنی چی؟؟؟؟ یعنی این که یه پسر یا دختر اگه بخوان برن تو خیابون با ترس و وحشت برن بیرون؟؟؟ یعنی اینکه با یه مدل لباس و مو برن بیرون؟؟؟ مگه جامعه مدرسه است که لباس فرم داشته باشه؟؟خوب چرا دولت و نیروی انتظامی خودشون رو راحت نمی کنن یه دفعه بگن همه باید یه جور لباس بپوشن دیگه مگه این کاراشون غیر از این حرفه؟؟؟
آزادی یعنی اینکه یکی که خواست بره تو خیابون یا جای دیگه احساس امنیت کنه. نه اینکه همه جا مواظب باشه تا پلیس دید دره غیر از اینه؟؟؟ نکنه تو به این کارا می گی آزادی!!!
یه چندتا عکس گذاشتم توی ادامه ی مطلب برو ببین دیگه با حالت لاشی هایی مثل اون بنده خداها بیرون نمیری!!!
نظر فراموش نشه عزیز!!!
ادامه مطلب
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
سلام
تونی بلر، نخست وزير بريتانيا، از بازگشت 14 مرد و يک زن ملوان و تفنگدار دريايی به اين کشور استقبال کرده است. وی پيشتر گفته بود از اين که "ايرانی ها نظرشان را عوض کردند" آسوده خاطر شده است.
آقای بلر گفت: "(نظاميان) بدون هر گونه معامله، مذاکره و توافق های حاشيه ای آزاد شده اند."
نخست وزير بريتانيا افزود با اين حال خطوط مناسبی از ارتباط با ايران گشوده شده و منطقی است که بريتانيا اين راه ها را مورد بررسی قرار دهد.
اما وی گفت نبايد در عزم راسخ برای حل مسائل ديگر مانند اين ادعا که ايران از تروريسم در عراق حمايت می کند، ضعفی ايجاد شود.
تونی بلر گفت اگر ايران واقعا نگران وضعيت منطقه است می تواند با جامعه بين المللی وارد گفتگو شود.
محمود احمدی نژاد، رييس جمهور ايران، گفته است که وی هرگز خواهان درگيری با بريتانيا نبوده و تونی بلر را متهم کرده که رفتاری نامناسب داشته است.
روزنامه های تندروی ايران می گويند اين واقعه حامل پيامی برای جهانيان است که ايران وقتی با خصومت مواجه شود متسحکم ايستادگی می کند.
پس احمدی نژاد چی می گفت؟؟؟؟؟؟؟؟
والا ما موندیم چی بگیم؟؟؟؟ از اون طرف احمدی نژاد می گه: ما مذاکره کردیم و انگلیس به ما قول داده که دیگه وارد آبهای ایران نشه!!!!! از یه طرفه دیگه بلر می ما با با ایران مذاکره نکردیم و با توافق های حاشیه ای (!) آزاد شدند!!!!!
به هرحال ۱۵ ملوان انگلیسی امروز صبح از فرودگاه مهرآباد با هواپیمای خطوط هوایی انگلستان به کشورشان بازگشتند. فکر کنم اینجوری براشون بهتر هم شد وگرنه باید تو عراق می موندن!!!!
چرا آزاد شدند؟؟؟؟؟؟؟؟
شما یک کم فکر کنین حرفهای بلر و احمدی نژاد رو مقایسه کنید ببین به چه نتیجه ای می رسید؟؟؟ فکر نمی کنین بعضی ها ترسیدند و آن ملوانان بدبخت رو آزاد کردند!!!!!! حالا اگه آقای خاتمی بود و اینهارو مثل احمدی نژاد آزاد می کرد بهش تخمت همدستی با غربی ها رو نمی زدند؟؟ فکر نمی کنین بعضی ها دست نشانده های غرب در مملکت اسلامی باشند و اینکار ها را می کننند؟؟؟؟؟ فکر کنین و نظرتون رو بدین<
نظربدین!!!!!!!!!!!!!!
شنبه نوزدهم اسفند 1385
یک خاطره از آیت الله مهدوی کنی و یک نتیجه
متن زیر یکی از خاطره های ایت الله مهدوی کنی به نام کتاب خاطرات آیت الله مهدوی کنی که مرکز اسناد انقلاب اسلامی انتشار کرده است برداشته ام. متن زیر با نام بعد از انتخابات که منظورشان بعد از انتخابات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ است نوشته است که این متن به شرح زیر است:
به هر حال من و جمعی از دوستان جامعه ی روحانیت بعد از انتخابات ، خدمت آقا( مقام رهبری) رفتیم و صحبت کردیم. من خدمت آقا (مقام رهبری) عرض کردم ما وظیفه داشتیم ، کارمان را انجام دادیم. اینک که انتخابات برگزار شد و نامزد ما رای نیاورد ما در اینجا می توانیم یکی از این سه گزینه را انتخاب کنیم:
۱-یکی اینکه بایستیم ، بگوییم ما این انتخابات را قبول نداریم ،زیرا انتخاب مردود است و ما آن را قبول نداریم ، رای مردم را هم قبول نداریم. به نظر می آید که این گزینه عقلایی نمی باشد ، بالاخره مردم رای داده اند ، پس ما نمی توانیم بگوییم قبول نداریم.
۲-دوم اینکه ما بگوییم که مردم رای داده اند و آقای خاتمی هم رای آورده ، رای مردم را هم قبول داریم و با ایشان همکاری می کنیم و از نظرمان هم برگشتیم . این هم یک نظر; یعنی در واقع اعتراف به اشتباه کنیم و از گگناه و خطای خودمان توبه نماییم. ما چنین کاری را هم نمی کنیم . ما معتقدیم مردم به فرد اصلح رای نداده و اشتباه کرده اند چون ما ایشان را گزینه ی برتر نمی دانستیم.
۳- آنکه طبق قانون به آرای مردم احترام می گذاریم ، تا حدی که لازم باشد برای احترام به آرای مردم و حفظ نظام همکاری می کنیم ، ولی در عین حا از نظام اسلامی پاسداری می کنیم و در سنگر های خود با دیده بانی دقیق مراقب اوضاع هستیم و هرگاه برای انقلاب احساس خطر کنیم ، شلیک می کنیم.
من بقیشو خلاصه می کنم و می گویم که حضرت خامنه ای گزینه ی ۳ را انتخاب کردند.
حال با خواندن این متن ،حقیر نتیجه ای گرفتم که اگر شما هم بدانی بد نیست، که به شرح زیر است:
نتیجه ای که گرفتم این بود که چقدر اوضاع دو رئیس جمهور فرق می کند. اولی که رهبر پشتش نبود مخالفانش تند و تند زیر پایش سنگ می انداختند و نمی خواستند که ایران پیشرفت کند و در هر موقعی اگر جایی در نهادی که وابستگی کوچکی به ریاست جمهوری دارد توهین کوچکی به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران(!)
یا به اسلام و مسلمین می شد کفن پوشان به خیابانها می ریختند و از رئیس جمهور محبوب و دوست داشتنی و خوش تیپ آن زمان یعنی سید بزرگوار آیت الله العظمی سید محمد خاتمی مدالظله العالی انتقاد می کردند.
اما در حال حاضر چون شخص ، شخیص مقام رهبری پشت رئیس جمهور منفور است ، هیچ کس حق انتقاد ندارد! به پیامبر اسلام توهین می کنند هیچ کس هیچ نباید بگوید. آقا این سئوالها که از کاریکاتورهای اون کاریکاتوریست دانمارکی که اصلا" مسلمان هم نبود بدتر است. چرا هیچ کس هیچی نباید بگوید؟ چون که رئیس جمور دست مقام رهبری را می بوسد؟ یعنی اگر رئیس جمهور قبلی هم دست رهبر را می بوسید کاری به کارش نداشتند؟؟؟؟؟
مظلوم خاتمی! پررو احمدی نژاد!!!!!
شما را به خدا نظرتونو در این مرد بگین!!!!![]()
![]()
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
محمد مصدق

وی که در بیست و چهار سالگی به عنوان نماینده اصفهان به اولین دوره مجلس شورای ملی ایران راه یافته بود، در سال های بعد - برای مدتی کوتاه - به مقام وزیر دارایی و وزیر امور خارجه نیز رسید و با خط مشی ملی گرایانه و ضد استعماری که از خود نشان داده بود، در عرصه سیاست ایران به چهره ای شناخته شده و با محبوبیت روزافزون بدل شد.
در آخرین روزهای سال ۱۳۲۹ خورشیدی (۱۹۵۱ میلادی)، در بحبوحه جریانات ملی گرایانه در ایران که به رای ملی شدن نفت در مجلس این کشور انجامید، حاج علی رزم آرا، نخست وزیر وقت، ترور شد و محمد مصدق به رای مجلس و تایید شاه به مقام نخست وزیری رسید.
|
|
دوران کوتاه زمامداری محمد مصدق با فراز و نشیب های بسیاری همراه بود، اما نقش غیرقابل انکار او در ملی کردن نفت ایران از همان روزهای محدود میراثی به درازای چند دهه همراه داشته است.
در طی پنج دهه گذشته، پس از ملی شدن نفت، گروه های مختلف سیاسی ایران در برهه های مختلف زمانی تلاش کرده اند به نحوی از میراث او سهم بگیرند. حتی برخی دولتمردان جمهوری اسلامی که در گذشته سیاست انتقاد آمیزی نسبت به محمد مصدق و دولت او داشته اند، اکنون اهمیت برنامه هسته ای ایران را با اهمیت ملی شدن صنعت نفت مقایسه می کنند.
صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، معتقد است که نه فقط اصولگرایان بلکه جناح موسوم به اصلاح طلب حکومتی نیز پس از مزه کردن قدرت در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی بار دیگر محمد مصدق و ملی شدن صنعت نفت را کشف کرد و به تقویت شعارها و پایه های قدرت ملی پرداخت تا به نوعی، جریان تندرو اول انقلاب با چرخشی ۱۸۰ درجه ای، ایران و ایرانیت را در در لوحه شعارهایش قرار دهد.
پنجشنبه دهم اسفند 1385
مناظره ی جالب مرعشی و کوچک زاده
مناظره ميان حسين مرعشي عضو حزب كارگزاران سازندگي و مهدي كوچكزاده نماينده مجلس شوراي اسلامي درباره موضوع «كدام طالوت و كدام جالوت» بعد از ظهر چهارشنبه در تالار شهيد دهشور دانشكده علوم پايه دانشگاه تهران برگزار شد.
به گزارش فارس، برگزاركنندگان اين مناظره انجمن اسلامي دانشكدههاي علوم پايه، تربيت بدني و فني دانشگاه تهران بودند.
حتما" ادامه ی مطلی رو کلیک کن برو ببین بد نیستا خیلی جالبه.
جون هر کی دوست داری نظر بده!![]()
![]()
ادامه مطلب
یکشنبه ششم اسفند 1385

شنبه پنجم اسفند 1385
دیک چنی دوباره به ایران هشدار داد.
ديک چنی، معاون رييس جمهوری آمريکا بار ديگر هشدار کشورش به ايران در اين مورد را تکرار کرده که اگر ايران همچنان خواسته های غرب در مورد توقف غنی سازی اورانيوم را ناديده بگيرد، تمامی راه حل ها ممکن است مد نظر قرار گيرد.
ادامه ی مطلب و کلیک کن.
نظر بدین تو رو خدا![]()
.
ادامه مطلب
جمعه چهارم اسفند 1385
شهرام خان جزایری
آقا آدم چقدر می تونه با حال باشه مثل شهرام خان!!![]()
یه سئوال: خودتون یه کم فکر کنین می شه آدم اینقدر راحت از زندان فرار کنه؟ اگه اینقدر فرار کردن آسونه چرا ۶ سال پیش فرار نمی کرد؟ اصلا" می شه با این همه مامور از زندان فرار کرد؟ به نظر شما این قضیه یه کم یا بیشتر از یه کم مشکوک نیست؟
به نظر من که اینا دیدن که اگه دادگاهش طول بکشه قضیه به جاهای باریک می کشه یه جوری فراریش دادن مگه نه؟
یکی می گه از کشور خارج شده و یکی دیگه می گه نه از کشور خارج نشده آخه اگه خودش فرار کرده بود اینا از کجا خبر دارن؟
تو رو خدا نظر بدین!!!!![]()
![]()
دوشنبه چهارم دی 1385
اصلاح طلبان
به نام خدا
شهروندان بزرگوار، هموطنان گرامي
حضور گسترده شما در انتخابات سومين دوره شوراي اسلامي شهر و روستاي سراسر كشور و راي اعتماد به نامزدهاي اصلاحطلب، خون تازه اي را در رگهاي اين جريان اجتماعي و فكري به جريان درآورد.
در حالي كه طي يك سال گذشته بسياري از رسانه هاي رسمي از مرگ جنبش اصلاحات سخن گفته بودند آراي مردم در بسياري از شهرهاي ايران از جمله تهران ذيل شعار نمادين «شهر ايراني» نشان داد اصلاحطلبي هنوز زنده است و فراتر از يك حزب و جبهه سياسي به صورت يك نهاد و مرام اجتماعي در ميان مردم به حيات خود ادامه ميدهد. گرچه پارهاي معضلات فعاليت سياسي در بيرون از دايره قدرت مانع از آن شد كه اصلاحطلبان بتوانند به خوبي خود را به مردم معرفي كنند و آنگاه در معرض راي ملت قرار گيرند اما تشكيل فراكسيونهاي اكثريت واقعيت در اكثر شوراهاي اسلامي شهر در سراسر كشور به معناي آن است كه اصلاحطلبان حتي در فقدان و فقر رسانههاي خبري و تبليغي نيز ميتوانند توجه مردم را به خود جلب كنند بلكه گروههايي از مردم به صورت طبيعي و بدون تعلقات حزبي به اصلاحطلبي علاقه ذاتي دارند. اكنون اين اعتماد اجتماعي را سپاس ميگوييم و بر پاسداشت اين اعتماد عظيم ملي افتخار ميكنيم و اميد داريم اصلاحطلبان برگزيده معتمدان خوبي براي مردم باشند.
اعضاي اصلاحطلب شوراهاي شهر در سراسر كشور با انتخابكنندگان خود پيمان ميبندند كه بدون توجه به منازعات سياسي در عين حفظ اصول اصلاحطلبي به حل معضلات شهري و شهرنشيني شهروندان خويش بينديشند و در اين راه از هرگونه همكاري ديگر اعضاي اين شورا بدون توجه به هويتهاي سياسي ايشان استقبال خواهند كرد. برگزيدگان جنبش اصلاحي با شهروندان خويش پيمان ميبندند كه منازعات سياسي را پشت درب شوراها بگذارند و در لباس معتمدان همه شهروندان و نه فقط اصلاحطلبان قدم به صحن شوراي اسلامي شهر بگذارند.
بديهي است كه آنها مدعي حل همه معضلات شهرها طي دوره مسووليت شوراي سوم نخواهند بود اما ميتوانند تضمين دهند كه شهروندان خويش را از كليه مراحل پيشرفت در بهبود وضعيت زندگي شهري خود و احيانا موانع طبيعي و انساني آن آگاه سازند. فراكسيونهاي اصلاحطلبان در شوراي اسلامي شهرها طي چند ماه آينده كه تا آغاز به كار رسمي دوره جديد شورا باقي مانده است با برگزاري جلساتي ديدگاههاي خود را درباره مشكلات شهري حوزه انتخابيه خود تشريح خواهند كرد و با حضور در ميان شهروندان و نيز كارشناسان ديدگاههاي آنان را دريافت و برنامههاي لازم براي طرح در شوراي آينده شهر را تدارك خواهند ديد و در اين راه دست ياري به سوي همه گروههاي اجتماعي و سياسي دراز ميكنند.
بسياري از شوراهاي اسلامي شهر در دوره سوم ميتوانست تركيبي همگونتر از تركيب كنوني داشته باشند. متاسفانه برخي مضايق و شائبهها مانع از حضور افراد خدوم ديگر از ائتلاف اصلاحطلبان در اين انتخابات شد كه پيگيري اين ابهام و همچنين پيگيري حقوقي تخلفات برخي مجريان و ناظران كه عمدتا در خود معياري عملكرد خلاف قانون آنها بروز يافت، برعهده ستاد ائتلاف اصلاحطلبان خواهد بود اما منتخبين اصلاحات در شوراهاي شهر در سراسر كشور پاسخ اين چالشها بر سر راه اصلاحطلبان را با كار و تلاش صادقانه در شوراي آينده حوزه انتخابيه خويش خواهند داد. چرا كه آنها معتقدند بهترين داور درباره بازيگران صحنه سياست، مردم هستند. همان مردمي كه راي آنان براي هميشه ميزان حضور حاكمان در قدرت خواهد بود.
والله علي مانقول وكيل
ستاد ائتلاف اصلاحطلبان
شنبه دوم دی 1385
خاتمی
در پی اظهارات وزیر کشور در کنفرانس مطبوعاتی خود درباره تماس تلفنی سید محمد خاتمی با وی، و قلب واقعیت علت تماس وی با وزیر کشور ستاد ائتلاف اصلاح طلبان با مشورت با محمد خاتمی دو بیانیه جدا گانه انتشار داد.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران – مدیر محترم شبکه خبر
با سلام
در مصاحبه پیش از ظهر امروز وزیر محترم کشور که مستقیما از آن شبکه پخش شد، تماس تلفنی یکی از مقامات ارشد دولت سابق (جناب آقای خاتمی) بگونه ای این نقل شد که گویی ایشان از روند شمارش آراء و اعلام نتایج رضایت داشته و از دست اندرکاران تشکر و تقدیر کرده اند.
پس از تماس تلفنی با جناب آقای خاتمی مشخص گردید که هدف اصلی ایشان از تماس تلفنی ابلاغ نگرانی جدی خود از ابهامهای مطرح شده نسبت به شمارش آراء و اعلام نتایج بوده است و طبیعی است که زحمتهای مجریان و ناظران انتخابات که به هر حال با همه کم و کاستی ها و نقاط قوت و ضعف، کاری سنگین انرژی بر و خسته کننده است نیز تشکر نموده اند.
از آن جهت که نقل مطلب به گونه ای بوده است که اظهار نگرانی ایشان بسیار کم رنگ مطرح شده است و در نقل موضوع مورد مذاکره تقدیر از دستاندرکاران برجسته شده است نه نگرانی اط صیانت آرای مردم، خواهشمند است با توجه به انعکاس نامناسب موضوع به شیوه مناسب در بخش های دیگر خبری آن را اصلاح فرمائید.
ستاد ائتلاف اصلاح طلبان
جناب آقای ضرغامی
ریاست محترم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
با سلام
روز گذشته در مصاحبه وزیر محترم کشور تماس تلفنی جناب آقای خاتمی با ایشان برای توجه و تذکر دادن نسبت به صیانت از آراء مردم بگونه ای وایاگونه مطرح گردید.
بلافاصله پس از تماس با کسب نظر ایشان نامه پیوست برای مدیریت شبکه خبر آن سازمان ارسال گردید. متاسفانه نه تنها نسبت به اصلاح موضوع اقدام شایسته ای صورت نگرفت بلکه در برنامه 30/20 مجددا آن قسمت از مصاحبه که تذکرا ناظر به تنبه متولیان برای رعایت امانتداری و تلخ نکردن کام مردم بود نیز بگونه ای مطرح شد که ظاهرا ایشاناز روند شمارش و اعلام نتایج رضایت دارند و به مردم نگران که خواهان شفافیت در شمارش آراء هستند تذکر داده اند در حالیکه دقیقا تذکر جناب آقای خاتمی متوجه مسولان اجرائی انتخابات و ناظران بوده است.
ضمن اظهار تاسف از اینگونه سوء برداشت و بهره برداری غیر اخلاقی از شخصیت محبوب مردم توسط آن سازمان و وزیر محترم کشور، انتظار دارد به گونه ای مناسب نسب به جبران خطای مذبور اقدام فرمائید.
ستاد ائتلاف اصلاح طلبان
پنجشنبه سی ام آذر 1385
احمدی نژاد
تخابات از کسی حمایت نکردیم!!!...
رئيسجمهور گفت: براي اولين بار دولت به طور کامل در
انتخابات عظيمي که در کشور برگزار شد، کنار ايستاد.
دهها گروه عکس مرا چاپ کردند و گفتند ما طرفدار
احمدينژاد هستيم، اما ما مصاحبه کرديم و گفتيم کسي
از ما مايه نگذارد و يک انتخابات آرام برگزار شد.
ادامه مطلب
پنجشنبه سی ام آذر 1385
نظر روزنامه نگار اسرائیلی
مزایای احمدی نژاد برای اسرائیل...
«يو.سي.بن آراي» روزنامهنگار تندرو صهيونيست با انتشار مقالهاي، اقدامات رئيسجمهور ايران درباره هولوكاست را در راستاي منافع اسرائيل ارزيابي كرد.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، اين روزنامهنگار صهيونيست مينويسد: شايد احمقانه به نظر برسد، اما هرچه بيشتر به بررسي كارهاي احمدينژاد ميپردازيم، نميتوانيم از رسيدن به اين نتيجه جلوگيري كنيم كه محمود احمدينژاد براي يهوديان خوب است.
كنفرانس انكار هولوكاست در تهران، باعث بروز واكنشهاي گوناگوني شده و در كنار آن، ترس از اينكه اين امر، باعث ايجاد احساسات ضدصهيونيست جهاني شود، اما تأثير آن بالعكس بوده: موج ديگري از همدردي با اسرائيل در سراسر جهان و نظرسنجي درباره اينكه آيا اين كنفرانس يك عمل مجرمانه بوده يا خير؟
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385
احمدی نژاد
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385
نوراللهیان
آری... هنوز مرگ سهراب فرا نرسیده و نوش دارو در کنار ماست!
پس وعده ی ما، انتخابات آینده...
شنبه بیست و پنجم آذر 1385
انتخابات
باسمه تعالی
این انتخابات هم با تمام تلخی و شیرینی هایش تمام شد. تنها چیزی که برای ما مانده است
خاطره های این انتخابات است. از درگیری با بسیجیان گرفته تا برخوردهای دوستانه با مردم کوچه و
بازار تجریش(شمیرانات) از کسی که رای می دهد و از کسی که رای نمی دهد یکی فحش می دهد و
دیگری تمجید می کند از یکی که در برف و سرما از ما تبلیغات می گیرد و ما را تشویق می کند و به ما
خسته نباشید می گوید و از کسی که در آن برف به ما و به کسانی که ما برای آنها تبلیغات می کنیم
توهین می کند و هوا را ده برابر برای ما سرد می کند و خاطرات دیگر...
ولی وقتی خبر باخت نسبی رقیب به گوش ما می رسد تمام خستگی از تنمان در می رود.
من از همینجا از تمام دوستانی که در ستاد مستقل دانش آموزی(واقع در خ شریعتی جنب رستوران
آواچی) به ما کمک کردند(آقایان:ایرانمنش،مهاجر،کلهر،دبستانی،اسلامی،عبدی*،کرمی،محمدی،
علی اصغری،محمدهاشمی{باجی}،هادیزاده،طه محسنیان، برنجیان، آقای مهندس،آقای خانجانی،
آقای آملی،نجفی،حسینی ودیگر دوستان) که در سرما تبلیغات کردند(!) تشکر می کنم.
*ما با این آقای عبدی یک خاطره ی جالب داریم که به شرح زیر است:
ما شب که داشتیم از تجریش به سمت ستاد پیاده می اومدیم یه ۱۰۰۰ متر قبل از ستاد ما ستاد
رایحه ی خوش خدمت بود که در یک زیر زمین بود و با بچه ها که داشتیم می رفتیم به سمت ستاد
خودمان بچه ها جلوتر رفتن و من و آقای عبدی رفتیم به ستاد رایحه ی خوش خدمت،وارد زیر زمین
که شدیم گوش تا گوش بسیجیای پشمالو بودن و من رفتم تبلیغات بگیرم عبدی دم در بود و من وقتی
اومدم بیام بیرون عبدی داد زد که به اصلاح طلبان رای بدید!(آن هم در ستاد احمدی نژاد) و یکی از
آن پشمالوهای بو گندو یه داد زد و یک فحش ترکی داد و من و عبدی تا در ستاد با آن چنان سرعتی
دویدیم که اگر مسابق ی دو بود مطمعنا اول می شدیم و بعد به عبدی گفتم:احمق اگه اون پشمالوها
ما رو می گرفتن می زدنمون چه کار می کردی؟ و اون جوابی نداشت بده!!!!!!
این هم یکی از خاطرات ما بود که به خیر گذشت.!!!!!!!
شنبه بیست و پنجم آذر 1385
مهاجر
این مطلب را از وبلاگ دوست عزیز کتک خوردهمان برداشاته ام که اسمش
امیر مهاجر است.
این رو حتما بخونید !!
سلام بر رفقای عزیز
الآن که شما لطف کردید و در حال مطالعه ی متن من هستید، بنده در بستر مصدومیت و جراحات وارده از سوی سروران گرامی، عزیزان دلیر، شیرمردان و دیوانگان غیور بسیجی قرار دارم و از شدت درد به خود می بالم !!!
قضیه از این قراره که :
این رفیق شفیق و عزیز ما، س.محمد م. ، به ما پیشنهاد داد که بیا توی حزب ما (کارگزاران اصلاح طلب) و واسه ی انتخابات خبرگان و شوراها تبلیغ کن و از این جور بحث ها... آقا ما دیروز با این آقا محمد و رفقای واقعا دیدنی و باحالش (!) رفتیم برای تبلیغات، تجریش. کارمون که تموم شد من یه دسته از اون کارت کوچولوهای اصلاح طلبان گرفتم و راه افتادم که بیام خونه و توی راه هم اون تبلیغات رو پخش کنم. اومدم شهرک غرب، ایران زمین، تا اون ها رو پخش کنم. جلوی اون نمایندگی ایران خودرو وایساده بودم و داشتم با کمال آرامش کارت ها رو به مردم می دادم که یه هو دیدم دو تا بسیجی(از همون هایی که لشکر مخلص خدا هستند. البته،مخلص به معنای انگلیسی،mokh less !!!) اومدن جلو و بهم گفتن: "داری چی کار می کنی؟ این کارت تخلف انتخاباتیه ". بهش گفتم:"چه تخلفی؟ مگه چی کار کردم؟". بهم گفتن: "مگه نمی دونی که تا ساعت 6 امشب بیشتر نمی شه تبلیغات کرد؟!". بهش گفتم:"اگه اخبار گوش دادی، باید شنیده باشی که تا ساعت 9 صبح فردا هم می شه تبلیغ کرد. شما برو اخبار گوش بده.". بعد با یه لحن تندی بهم گفت:"من اخبار گوش ندادم؟!!". بهش گفتم:" آره ! تو اخبار گوش ندادی!". یه هو قاطی کردن و یکی شون اومد دوتا شونه های من رو با دستاش گرفت و اون یکی هم با یه باتوم چوبی محکم کوبید توی زانوم. نامردها بعدش هم صبر نکردند و فرار کردن.من هم که پدر این زانوم در اومده و واقعا از این سعادت که به تور این دو نفر خوردم خوشحالم!!!!
من هیچ قضاوتی نمی کنم و به هر چی بخواین قسم می خورم که همه چیز رو عین واقعیت نوشتم. حالا خدتون قضاوت کنین: یه آدمی با این تفکرات می تونه اداره ی مملکت رو به دست بگیره یا نه؟ !!! الآن این وسط تکلیف من چیه؟ اون دوتا انسان شریف(!) چی می شن؟!! فقط یه ذره انصاف داشته باشید و قضاوت کنید.
یا علی.
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385
شوراها
انتخابات شوراها ،آرايش سياسي و عقلانيت و تجربه در مقابل احساس و غرور
با نزديك شدن به برگزاري انتخابات سومين دوره شوراهاي كشوري در ۲۴ آذر ماه سال جاري و عبور اكثريت كانديداها از مرحله تاييد صلاحيت، آرايش سياسي انتخابات شكل جديتري در سطح كشور و به خصوص شهر تهران به خود ميگيرد.
بر گرفته از سایت http://www.marashi.ir
ادامه مطلب






