یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
به کجا چنین شتابان
دستگیری های پس از انتخابات كه كشور را به سمت خفقانی وحشتناك پیش برد، شاهدی بر این مدعاست. دستگیری یاران واقعی بنیانگذار جمهوری اسلامی، سیاستمداران نام آشنا، زنان، مردان، دانشجویان و جوانان بی گناهی كه تنها گناهشان از زبان متصدیان این بازداشت ها، اعتراض به نتیجه ی از پیش طراحی شده ی انتخابات توسط كودتاچیان بود. عزیزانی كه تمام دغدغه شان ایران بود. جوانمردان و شیرزنانی كه به فكر اعتلای ایران و ایرانی بودند. كسانی كه به دنبال بازگشت كرامت انسانی به نظام بودند. بعد از انتخابات و دستگیری ها نیز، خس و خاشاك خواندن مردم توسط راس هرم كودتا و برنامه های دروغین صدا و سیمای كودتا كه به اغتشاشگر خواندن ما(مردم) پافشاری می كرد، مردم را بیش از پیش عصبانی كرد.
نداها و سهراب ها، اعرابی ها و روح لامینی ها، زنان و مردانی كه در اوج مظلومیت جان خود را برای بدست آوردن حق طبیعی انسانی از دست داده اند. جواب خون هایی كه به ناحق ریخته شده است را چه كسی خواهد داد؟ این است رافت اسلامی؟ آیا جایز است در بازداشتگاه های كشوری كه مدعی عدالت و اسلام علی (ع) است، به جوانان( چه پسر و چه دختر) تجاوز كنند؟ شایسته است كه عطریانفر ها و ابطحی ها را روزها در بی خبری و سلول انفرادی نگه دارند تا بتوانند اینگونه از آنان اعتراف بگیرند؟ شایسته است شخصی را 2بار تا پای چوبه ی دار ببرند تا برایشان اعتراف كند؟ و..... ؟؟!
البته در مملكتی كه حسین شریعتمداری با آسایش كامل به همه می تازد و به راحتی هر چه تمام، همه را محكوم به ارتباط با بیگانه گان می كند، نمی توان انتظار داشت كه برای پرسش ها مان پاسخی قانع کننده وجود داشته باشد.
من هم در روزهای اول پس از انتخابات بیم دستگیر شدن توسط مامورین كودتا را داشتم، اما الآن غبطه می خورم به حال رفتگان. ای كاش من به جای سهراب بودم. به جای آنانی بودم که رفتند. نبودم تا این اتفاقات را ببینم. نمی دیدم كه به برادران و خواهران هم رزمم در كهریزك ها تجاوز می كنند و خونشان را می ریزند.
اما مسئله ای كه در اینجا برای من مطرح شد این است: "جمهوری اسلامی به كجا می رود؟" آیا تا به حال در جهان كشوری بوده است كه با دیكتاتوری دوام بیاورد؟ به نظر من جمهوری اسلامی به سمت خفقان و دیكتاتوری پیش می رود و اگر می خواهد دوباره اعتماد مردم به نظام بازگردانده شود (بماند كه این كار به شدت دشوار است، ) اما از گمان من تنها راه حل باقی مانده، تشكیل جلسه فوق العاده ی خبرگان است. كه در آن جلسه پیشنهادهای زیر بررسی شود:
1- اعضای خبرگان رهبری، هر چه سریعتر به تخلفات نهادهای زیر نظر رهبری رسیدگی كنند".
2-" هر چه زودتر احمدی نژاد بركنار شود." و انتخابات مجدد برگزار شود.
3-"هرچه سریعتر قانون اساسی اصلاح شود".
4- "به دخالت های سپاه در انتخابات و دست داشتن در دستگیری های پس از انتخابات رسیدگی كنند".
به نظر من تنها راه بازگشت به راه آغازین انقلاب و به دست آوردن اعتماد دوباره ی مردم، چهار راه حلی است كه در بالا به آن اشاره شد. در غیر این صورت اعتماد مردم بازنخواهد گشت و با این شیوه، جمهوری اسلامی یا همان حكومت اسلامی ای كه الآن در ایران مستقر است با سرعت هر چه تمام تر به سمت پرتگاهی می رود كه كشور را نابود می كند. نظام هر چه به این پرتگاه نزدیك می شود، راه های بازگشت كمتر و پرهزینه تر می شوند. با بسته شدن این راه ها دیگر هیچ امیدی برای بازگشت نیست و فصل این حكومت همانند حكومت های پهلوی و قاجار كه توسط مردم بسته شد، بسته خواهد شد.
پ.ن: این مطلبم در روزآنلاین هم چاپ شد.لینک:
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/august/15//-888c827464.html
جمعه بیست و نهم آذر 1387
جوانان. گذشته و آینده
اما همیشه سیاستمداران و دولتمردان با شعارهایی برای جوانان روی کار آمده و یکی پس از دیگری به وعده و شعارهای خود عمل نکردند و دل جوانان را شکسته اند.
کسی در رأی بالای جوانان در انتخابات هایی چون دوم خرداد ۷۶ و سوم تیر ۸۴ شک دارد؟ اما یکی از یکی بدتر! دولت خاتمی با رأی بسیاری از جوانان به روی کار آمد اما نتوانست آنگونه که می بایست به وعده ها و شعارهای خود عمل کند. اما بدتر همیشه بر بد می آید و بدتر از دولت خاتمی دولت احمدی نژاد بود که دیگر امیدی برای جوانان نگذاشته است. آنقدر جوان را درگیر مسائل و مشکلات کرده اند که این جوان دیگر خسته شده است و وقتی برای جوانی کردن ندارد و با سیاست های دولت احمدی نژاد این جوان دین گریز و از وضعیت حال و آینده ی ایران متنفر می شود و با خود می گوید این چه دولتی است؟ آنقدر خسته است که می گوید حال و حوصله ی این صحبت ها را هم ندارم و فقط به فکر تأمین پول برای گذران زندگی هستم.
من به احمدی نژاد و امثال او هرگز رأی نداده و نخواهم داد. ولی وقتی او رئیس جمهور می شود از او انتظار دارم شعارهایی را که داده است تا حدی انجام دهد. او رئیس جمهور ما هم هست و فقط رئیس جمهور ۱۷ میلیونی که به او رأی دادهاند نیست!
در اکثر دنیا کسانی که روی کار می آیند یکی از شعارهایشان ایجاد شغل و مسکن و درآمد برای جوانان است. اما اگر رئیس جمهور شوند و یا به قدرت برسند به حداقل شعارهایشان عمل می کنند تا جوانان را راضی نگه دارند و به جوانان و قشر جوان در مقابل اقداماتشان جواب پس می دهند. ولی وای به حال ما جوانان ایران که نه کسی از ما دفاع می کند و نه کسی به ما جواب می دهد. اگر هم کسی سئوال یا انتظاری داشته باشد او را ضد دین و خدا و پیغمبر و کافر می خوانند.
آینده را چه کسی می سازد؟ پدر و مادر برای آسایش چه کسی کار می کنند؟ بله جوان!! این جوانی که در چند سال آینده جزء بزرگان و کارگزاران این نظام می شود چرا به او بها نمی دهیم؟ دولتی که با شعار جوانگرایی روی کار می آید و این کارها را می کند وای به حال دولتی که با شعار ضد جوانی ب روی کار آید!!!
مگر حضرت امام خمینی(ره) به جوانان اعتقاد نداشتند؟ مجلس اول مگر جوان ترین مجلس ها نبود و نیست؟ چرا دولتی که می گوید با اندیشه های امام راحل سازگار است و در راه و روش امام پای می گذارد با جوانان این کار را می کند؟
سیاستمدار و رئیس جمهور عزیز! تو اگر واقعا" ارزش جوانان را برگه رأی می دانی چرا این حرف را نمی گویی؟ به خدای احد و واحد این حرف شرف دارد به برنامه های فشلی که فقط و فقط در حد شعار است. اگر این حرف را بزنی حد اقل این است که جوان می داند که کاری برای او نمی کنی و الکی دل خود را صابون نمی زند! جوان امروز خسته است از شعاربازی های شما!
چرا جوانی که آینده از آن اوست را اینطور خسته و کلافه می کنید؟ چه کار می خواهید بکنید که او به این انقلاب پایبند باشد یا برای سربلندی ایران جان دهد؟ مگر نمی خواهید که این جوان از شما و اقداماتتان دفاع کند و آینده ی ایران را در دست گیرد؟؟!
اما بعضی معتقدند که حق دادنی نیست بلکه گرفتنی است! و به نظر من اگر جوانان می خواهند حداقل اتفاقاتی که توضیح دادم نیفتد باید در چهارچوب یک تشکیلات رشد کنند تا چنین بر وی نگذرد. این تشکیلات می تواند سیاسی باشد و یا نباشد. از این تشکیلات می توان تشکل ها و ان جی او ها را نام برد که جوان با فعالیت در آن هم کار تشکیلاتی را یاد می گیرد و هم می تواند از حق خود دفاع کند و شاید که بتواند سیاستمداران را بر آن دارد که وعده خود را عملی کنند و این بهتر است از منتظر ماندن در مقابل آنان و اگر هم بتوانند این کار را انجتام دهند حداقل این است که کار تشکیلاتی را یاد گرفته اند و از بلد نبودن کار تشکیلاتی بهتر است و در آینده مشکلی به نام بلد نبودن کار تشکیلاتی که الآن در دولت نهم با آن مواجه هستیم را مشاهده نخواهیم کرد.
جوان را از خود نرانیم که آینده از آن اوست!!!!!!!
ولی واقعا" ارزش جوان با یک برگ رآی برابر است؟!!!!
یکشنبه هجدهم آذر 1386
انتخابات
در تمامی انتخابات ها حضور مردم خیلی مهم و حیاتی است. به شکلی که تمامی خبرگزاریهای بزرگ دنیا مانند:بی بی سی و سی ان ان و رویترز و ... انتخاباتهای مختلف کشور مارا تحت پوشش قرار می دهند. و اگر درصد مشارکت مردم کم باشد دولت های مخالف جمهوری اسلامی از آن انتخابات ها علیه کشور ما سوء استفاده می کنند یا به نوعی جنگ روانی را علیه ما شروع می کنند.
انتخاباتی در 24 اسفند ماه تحت عنوان انتخابات مجلس شورای اسلامی در راه است. این انتخابات با دیگر انتخابات های مجلس تفاوت دارد. تفاوتش با دیگر انتخابات های مجلس در این است که این مجلس یعنی مجلس هشتم آینده و راه کشور را مشخص خواهد کرد.
میزان مشارکت مردم بستگی به میزان بیداری آنها دارد. اگر مردم ما بیدار باشند و آگاهانه به کاندیداها رای دهند می توان مجلسی داشت که راه روشن و آزادی در کشور ایجاد کند و ایران را در مسائل بین المللی و هسته ای سر بلند کند. و می توانند گروهی از نمایندگان را در بهارستان مستقر کنند که جز تاریکی و بدبختی و ظلمات و شکست در مسائل بین المللی و هسته ای راهی را ایجاد نمی کنند.
پس این مردم اند که می توانند راه درست و غلط را انتخاب کنند. بعضی هستند که راه تاریکی و بدبختی را انتخاب می کنند نه از روی قصد یا از روی عمد بلکه در ظلماتی گرفتار هستند که این تاریکی و ظلمات آنها را به ظلماتی غلیظ تر می برد. حال با توجه به مطالب فوق می خواهیم نقش های صداوسیما و دولت و مجلس را بررسی کنیم و ببینیم هر یک چه نقشی در آگاهی مردم دارند.
صدا و سیما
بدون شک یکی از سازمان هایی که خیلی بر روی مشارکت مردم تأثیر دارد صداوسیما است. صداوسیما نهادی است که متعلق به آحاد ملت است و نباید خودش را درگیر سیاست کند. صداوسیما باید بی طرف باشد و بی طرفی خود را حفظ کند و نگذارد که گروهها و جناح های مختلف (اهم ازاصلاح طلبان اصولگرایان) از این سازمان سوء استفاده کنند. ولی حیف که صداوسیما بی طرفی خود را حفظ نمی کند و به سمت جناح و گروه های خاص می رود. چرا صداوسیما به این شکل کار می کند؟ مگر صداوسیما متعلق به آحاد ملت نیست؟
دولت می تواند با آگاهی مردم نسبت به وضعیت سیاسی و امنیتی و موقعیتی کشور مشارکت مردم را افزایش دهد. اگر مردم ندانند که چی به چی است هرگز در انتخابات شرکت نخواهند کرد. اگر دولت به مردم در مورد اوضاع مملکتی و بین المللی دروغ بگوید مردم چگونه و با چه امیدی در انتخابات شرکت کنند. دولت اگر به وعده های خود عمل نکند مردم دیگر به هیچ کس اعتماد نخواهند کرد.
نقش خود مجلس
اگر نمایندگان مجلس هفتم به مردم احترام گذاشته باشند و به اعتراضات مردم نسبت به مسائل روز کشور و یا حوزه ی انتخابی خود را پیگیری کنند مردم را در حضور مجدد در صحنه ی انتخابات امیدوار می کنند و این خود در حضور مردم تأثیر بسزایی دارد. اما اگر مردم ببینند که نمایندگان مجلس نسبت به مسائل کشور و حوزه ی انتخابی خود هیچ کاری ندارند و تمامی وعده هایشان دروغ و پوچ بوده است و ببینند که مجلس هیچ کاری در کشور نمی تواند بکند و مقامی تشریفاتی دارد در حضورمجدد در انتخابات مأیوس می شوند.
نتیجه
حال می خواهم نتیجه بگیرم که صداوسیما و دولت و مجلس در حضورمجدد مردم در انتخابات موثر هستند و نباید حد و حدود خود را نادیده بگیرند و از مسئولیت هایی که دارند برای جناح خاصی سوء استفاده بکنند. انشاالله که همینطور باشد و صداوسیما و دولت و مجلس مردم را برای حضور در انتخابات مشتاق کنند و پایشان را از گلیم خودشان درازتر نکنند تا مجلسی از منتخبین واقعی مردم داشته باشیم نه از منتخبین ساختگی مردم.
تا بتوانیم ایرانی زیبا و آزاد و روشن داشته باشیم.
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386
سفر احمدی نژاد
محمود احمدی نژاد به شورای همکاری های خلیج فارس رفت. با در نظر نگرفتن این که چگونه به این اجلاس دعوت شد البته به عنوان ناظر! حال می خواهم مسائلی را برای شما دوستان عزیز شرح دهم:
۱- در درجه ی اول می خواستم سابقه ی این شورا را خدمتتون بگم. این شورا در جنگ ایران و عراق به منظور حمایت کشورهای عربی از عراق مقابل ایران بنا به پیشنهاد عربستان سعودی تشکیل شد.
۲- نام این شورا شورای همکاری های خلیج عربی است. و رئیس جمهور محترم ما در زیر پرچم خلیج عربی رفت. به عنوان ناظر نه عضو!
۳-این شورا در تمامی جلساتش از آغاز تا به حال از ایران خواسته که جزایر سه گانه را به امارات دهد!
۴-مسئله جزایر سه گانه (تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی) که از قبل از انقلاب تا به حال ادامه دارد. در این جلسه تشدید شد! هیچ رئیس جمهوری یا حتی خود شاه هم هیچ گاه با امارات در این مورد بحث نکرده بودند. و هرگاه که امارات پیشنهاد برای مذاکره بر سر ای جزایر را به ایران می داد مقامات ایرانی در پاسخ می گفتند که : ما سر خاکمون با کسی بحثی نداریم و هیچ گاه تن به چنین کاری نمی دادند که با مقامات اماراتی در مورد این مسئله مذاکره کنند.
۵-هیچ رئیس جمهوری تا به حال (به غیر از احمدی نژاد) در وقت ریاست جمهوری اش به بحرین و قطر و امارات نرفته بود که در دولت کریمه ی احمدی نژاد! این امر میمون و مبارک رخ داد و آقای احمدی نژاد مردم ایران را کوچک کرد!
۶- با اینکه محمود احمدی نژاد در این جلسه حضور داشتند ولی با این حال اعراب قطعنامه ای علیه ایران صادر کردند و در این قطع نامه دوباره ادعای جزایر سه گانه را کرده اند. و به ایران گفته اند که روابطش را با دنیا بهبود بخشد.
در پایان می خواهم نتایجی بگیرم که به شرح زیر است:
آیا حضور در چنین اجلاسی که رئیس جمهور حکم ناظر را داشت صحیح بود؟
و نتیجه ای گرفتم که محمود احمدی نژاد مسیر خفت باری را دنبال می کند و این به ضرر ایران است.
و اینکه صدا و سیما تا چه زمانی می خواهد چشم و گوشش را به روی حقایق ببندد و از رئیس جمهور دفاع های غیر عادلانه بکند؟ دیگه از این رفتار صدا و سیما خسته شده ایم.
شنبه دوازدهم خرداد 1386
ازدواج موقت
گزارش روز
نظرات آیت الله محمدابراهیم جناتی، موسوی تبریزی، یوسفی اشکوری، بهمن کشاورز و فاطمه صادقی درباره ازدواج موقت
خبرگزاری فارس روز پنجشنبه گذشته خبر داد مصطفی پورمحمدی وزیر کشور در همایش هم اندیشی حجاب در قم گفته است: ازدواج موقت باید با جسارت در کشور ترویج شود.
«مينا» 41ساله در يكي از سايتهاي مربوط به ازدواج موقت مطلبی با اين مضمون نوشته است: «شوهرم فوت شده و يك پسر مومن 18ساله دارم، حاضر به صيغه هستم. اطلاعات و ميزان مهريه و مدت را برايم ايميل كنيد.»
محسن 20 ساله دوست دارد كه ازدواج موقت را تجربه كند، او كه شماره تلفناش را روي سايت مربوط به صيغه گذاشته است، ميگويد: «ماهانه يك سكه بهار آزادي به عنوان مهريه پرداخت ميكنم و ميخواهم كه همسر موقتم مقيد به اصول ديني باشد.» محسن با صداي دورگهاي كه هنوز انگار سالهاي بلوغ را طي نكرده است، ميگويد: «تا هروقت كه بخواهيد مدت را تمديد ميكنم. منتها پيش از آن بايد در يك مكان عمومي همديگر را ملاقات كنيم و اگر شما موافق بوديد براي عقد موقت به محضر برويم.» محسنها و ميناها در شرايطي به جستوجوي زوجي مناسب براي صيغه هستند كه وزير كشور پنجشنبه گذشته (10 خرداد) در همايش همانديشي حجاب در قم اعلام كرد كه «ازدواج موقت بايد با جسارت در كشور ترويج شود.»«مصطفي پورمحمدي» گفت: «بالا رفتن سن ازدواج در كشور باعث به وجود آمدن معضلات فراواني ميشود. ازدواج موقت تنها براي كامجويي مردان متاهل نيست كه بروند و براي بار چندم ازدواج كنند، مگر امكان دارد كه اسلام نسبت به جوانان 15 سالهاي كه خداوند شهوت را در وجود آنها قرار داده بيتفاوت باشد.»
وزير كشور همچنين اعلام كرد: «در شرايط فعلي امكان ازدواج به دلايل مختلف اجتماعي وجود ندارد و ما نيز نميتوانيم نسبت به خصوصيات سني قشر جوان جامعه بيتفاوت باشيم. براي ارضاي ميل جنسي جواناني كه امكان ازدواج ندارند بايستي فكري شود.» وزير كشور در اين همايش راهحل خود را نيز ارائه داد: «اكنون وقت آن رسيده كه حوزههاي علميه به اين امر اهتمام ورزند و به بررسي برخي حواشي كه از اجراي اين حكم خدا در جامعه ممكن است به وجود بيايد، بپردازند.» پيش از اين هم آقای هاشمي رفسنجاني در سالهاي پس از جنگ در نماز جمعه يك بار به منظور صيانت جامعه از آلودگيهاي اخلاقي و تاكيد روي راهكارهايي كه شرع اسلام به آنها اشاره كرده است روي ازدواج موقت بحثي را باز كرده بود كه در آن زمان با واكنشهاي مثبت و منفي در مسوولان و زنان و مردان جامعه روبهرو شد. اين روزها بحث ازدواج موقت و صيغه ميان مسوولان و جامعه مذهبي در كش و قوس است، گروهي مخالف و گروهي موافق هستند. «آيتالله جناتي» يكي از موافقان طرح صيغه است، تا آنجاكه در رساله خود، براي ازدواج موقت دختر اجازه پدر را ضروري نميداند. او به همميهن ميگويد: «به اين مساله در رسالهام به صورت كامل پرداختهام، به نظرم ميان ازدواج موقت و دائم تفاوت چنداني وجود ندارد، وقتي در ازدواج موقت هر دو طرف متدين و مقيد باشند هيچ فرقي با نوع دائم ندارد تنها به اقتضاي شرايط بايد يكي از اين دو گزينه را انتخاب كرد.»
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
فراموشی و مرگ!
آقا بعد از مرگ یکی از عزیزان ما مشکلی که تو فامیل ما وجود داره این فراموشی یا به عبارتی آلزایمر است. مثلا" بعد از مرگ پدر بزرگ عزیز و دوست داشتنیم که از خدا طلب مغفرت برای او می کنم ، مادربزرگ عزیز ما اصلا" هیچی در مورد مرگ اون عزیز نمی فهمه و اگر هم بهش بگن یادش میره.
یا مثلا" خواهر مادربزرگ ما معروف به خاله آبجی رفته بودن پیشش گفته بود خانم جون یعنی مادرشون کجاست گفته بودن آبجی خانم جون مرده و بعد اون شروع کرده به گریه کردن
.
من از این قضایا نتیجه می گیرم که آدم باید یه موقعی بمیره که همه بفهمن و ازش به نیکی یاد کنه.
خدا همه را غرق رحمت خود کند انشاالله.
یه چیزه دیگه ای که می خوام بگم اینه که :
آیا شما شک دارید که می میرید؟ یقین ندارید که یه روز چالتون می کنن؟ یعنی می خوام بگم یقین نداری که یه روزی تمام اعمالتون بررسی می شه؟ پس چرا عادت کردیم بهم دروغ بگیم حق مردم رو بخوریم؟ چرا تهمت می زنیم؟ چرا ..........؟
همه ی ما یه روزی خواهیم مرد پس چرا این همه گناه می کنیم؟ آقا یه کم به قیامتت فکر کن چه جوریه؟ کلاه خودتو قاضی کن: کلیت اعمال خودتو ببین و با آیات قران و احادیث ائمه ی اطهار بررسی کن و خودتو بزار جای خدا (البته فقط واسه ی یه لحظه چو ن هیچ کس نمی تونه بشه خدا چون ما ناقصیم و خدا مطلق و بی نهایت) خودتو راه می دادی تو بهشت؟
فقط تورو خدا یه کم به حرفهای من فکر کن و هر کاری رو انجام نده باشه؟
نظر نداده کجا میری؟؟؟
نظر بده دیگه!!!!!!![]()
سه شنبه یکم اسفند 1385
این دنیا و آن دنیا
نمی دانم که کتاب سیاحت غرب را خوانده اید یا اینکه فیلمش را دیده اید؟ به نظر من اگر هم دیده اید یا خوانده اید باو نکنید(!). هیچکس از دنیای پس از مرگ با خبر نیست. و نمی داند چه سرنوشتی در پیش روی دارد. این کتاب یک نوشته ی ساده است. مثل این می ماند که من بروم دو روایت از این ور اون ور پیدا کنم و کتابی ینویسم که در آن بگویم:دنیای پس از مرگی که همه فکر می کنند وجود ندارد و همه مستقیم به بهشت می روند.به نظر من شما نباید به این کتابها بسنده کنید. ولی چیزی که مسلم است این است که دنیای پس از مرگ خیلی سخت است. و تمام اعمال انسان از ریز و درشت مورد بررسی قرار می گیرد. ولی من از مرگ نمی ترسم،بلکه مرگ را تولدی دوباره می دانم. مرگ مثل پیراهن نو است که انسان می پوشد و پیراهن کهنه را به دور می اندازد.
می دانید چرا از مرگ می ترسید؟
به نظر من سئوال فوق دو دلیل دارد که به شرح زیر است:
۱- دلیل عمده ی آن این است که ما خود را در این دنیا غرق کرده ایم و به فکر دنیای پس از مرگ خود نبوده ایم.
۲- اما دلیل دوم آن است که ما ازآن دنیا هیچ نمی دانیم و به خاطر اعمالی که انجام داده ایم فکر می کنیم که در آن دنیا سخت در عزابیم. و به همین خاطر از آن دنیایمان می ترسیم.
وقتی کسی از نزدیکان شما از دنیا می رود همه به شما می گویند : مرگ حق است. ولی خودشان حاضر نیستند بمیرند. منظورم از این جمله این ضرب المثل معروف است که می گوید: مرگ خوبه ولی برای همسایه(!).
ولی واقعا" پس از مرگ پدربزرگ عزیزم حاج سید محمود هاشمی نژاد نمی توانم لطف تمام عزیزان و دوستان و آشنایانی که در مراسم های آن مرحوم شرکت کرده اند، تشکر کنم و بگویم که واقعا" حضور آن سروران عزیز از مقامات کشوری گرفته تا تک تک دوستان موجب شادی روح آن مرحوم و قوت قلبی برای ما بوده است.
سه شنبه هفدهم بهمن 1385
آندره مالرو
احساس ، عقل و سن آندره مالرو از چپ های تند رو فرانسه بود . وی در دوران حاکمیت راست گرا های فرانسوی ( گلیست ها ) به نخست وزیری رسید ، روزی کسی از او پرسید چه شد که تو روزی چپ و رادیکال بودی و امروز راست و محافظه کار شده ای ؟
پاسخ داد : اگر کسی در بیست سالگی چپ نباشد ، احساس ندارد و اگر کسی در چهل سالگی راست نباشد ، عقل ندارد .
پاسخ آندره مالرو در واقع بیان خوبی ازتناسب بین سن و جهت گیری ها ی آدمی دارد ، اقتضای جوانی تکیه بر احساس است و چگونه انسان پر احساس می تواند ، نابرابری ها ، تبعیض ها و فقر اکثریت را تحمل و تندی نکند ؟ و اقتضای میانسالی خرد گرائیست و چگونه انسان خرد گرا می تواند با مسائل واقعی و بغرنج جامعه ، صرفا" با تکیه بر احساس و راه کار های غیرواقعی و غیر عقلائی برخورد کند .
ولی من شخصا" معتقدم که انسان در همه مراحل زندگی باید احساس و عقل را با هم ترکیب کند ، انسان همواره باید در برخورد با طبیعت و همنوع خود ، وجودی پر از احساس داشته باشد وبویژه از فقر و نداری گروهی از همنوعان خود رنج ببرد ، و در همان حال و با همان وجود پر از احساس ، برای رفع این مشکلات به عقل مراجعه کند و راه کارهای عقلائی را مد نظر قرار دهد .
انسان باید در جوانی ، پر احساس و خردمند و در میانسالی و پیری ، خردمند پر احساس باشد .
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
سرنوشت
سرنوشت را که می داند؟ آیاکسی هست که بتواند سرنوشت من را برای من بازگو کند؟ سرنوشت و تقدیر دست خداست. این جمله به معنای نیست که خدا خواسته ما این کارها را بکنیم. این جمله به معنای آن است که خدا دوست ندارد اتفاقی بر خلاف قانون طبیعت رخ ندهد. حال این سئوال مطرح که معجزه چیست؟ مگر نگفتیم خدا دوست ندارد اتفاقی بر خلاف قانون طبیعت رخ دهد؟ جواب این سئوال این است که،معجزه از ریشه ی عجز است و به معنای ناتوانی است. و عقیده ی من این است که معجزه کار خاصی نیست بلکه علمی است که در آن زمان مردم از آن علم بی خبر بودند و پیامبران با خبر. مثلا" در روز قیامت از حضرت موسی می پرسیم چگونه از دستتان نور می تابید و او بگوید: در گریبانم گرد گوگرد داشتم و این گرد باعث روشن شدن دست من می شد.
حال می فهمیم که کارهایی که انجام می دهیم باعث و بانی اش خودمانیم و خدا از آینده ی ما با خبر است.
نظر بدین دیگه!!!!!
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
موقعیت
اوضاع کشور در منطقه چگونه است؟
واقعا" اوضاع چه جوریه؟ صدا و سیما راست می گه یا رادیو بی بی سی؟
طبق اخباری که ما داریم تحریم سختی پیش روی کشور عزیزمان است. تمام کشورهائی که نام آن ها در تلویزیون به عنوان طرفداران کشور خوانده می شود در رای گیری شورای امنیت به تحریم ایران رای مثبت داده اند از جمله قطری که رئیس جمهور برای افتتاح مراسم بازی های آسیایی به آن کشور سفر کرده بود. اما سئوالی که اینجا طرح می شود این است که چرا این جوری می شود؟ من دلیلش را به شما می گم: جواب این سئوال خیلی واضح است و جواب این است که آنها رابطه ی با آمریکا را به رابطه با ایران ترجیح می دهند. زیرا اگر رابطه ی خودشان با آمریکا را قطع کنند بد بخت و بیچاره می شوند و قطع رابطه با ایران هیچ ضرری به آنها نخواهد زد.
ولی این جا چیزی که مطرح می شود این است که مسئولین مملکت و مسئولین مذاکرات هسته ای باید با هوشیاری و ذکاوتی که ندارند(!) تمام این کارها را دور بزنند و نگذارند که ایران تحریم شود.
اما نقش بیطرف چیست؟
مجلس حبیب الله بیطرف که وزیر سابق نیروی دولت آقای خاتمی بوده است را به عنوان چهره ی جدید هسته ای کشور معرفی کرد. به نظر من نقش آقای بیطرف آرام کردن جوی است که اصلاح طلبان به آن اعتراض دارند. و آن جو این است که اصلاح طلبان می گویند از نیروهائی که دارند برای مذکرات هسته ای استفاده نمی شود. و مجلس با این کار خود تا حدودی این جو منفی را خنثی می کند.
فی امان الله
جمعه پانزدهم دی 1385
لباس های رئیس جمهور
تمام لباس های رئیس جمهور

تماشای تصاویر محمود احمدی نژاد در لباس های گوناگون به هیآت اقوام مختلف ایرانی دیگر تعجب چندانی بر نمی انگیزد. رئیس جمهور ایران بر تن کردن لباس های محلی را هم به مانند سفرهای پرشمارش به چهارگوشه ایران آرام آرام به سنتی جا افتاده - دستکم در دوران زمامداری خودش - بدل می کند. و چه جای شگفتی اگر 'مردی از جنس مردم' لباس مردم به تن کند؟ و چه جای شگفتی اگر این لباس ها همانقدر که طعنه می آفریند، تحسین مردمانی را نیز برانگیزد. شاید سودای این دومی است که تحمل آن اولی را هم ممکن می کند. حرف من اما از انگیزه و هدف آقای احمدی نژاد نیست. که نه می دانم نه در پی کشفش هستم. خلوص و صفا یا عوامفریبی و ریا، هر کسی هر چه بخواهد در آن می بیند. حرف من اینجا تنها اشاره به یک نکته است که آنرا خالی از لطف نمی دانم. محمود احمدی نژاد (جدای از ابوالحسن بنی صدر و محمدعلی رجایی که فرصت چندانی برای این کارها نیافتند) تنها رئیس جمهور غیر روحانی جمهوری اسلامی است و به تن نداشتن لباس روحانیت این فرصت را به وی داده تا به هر لباسی که بخواهد درآید. چه کسی می داند، شاید پیشینیان آقای احمدی نژاد هم اگر مجالی بود بدشان نمی آمد عکسی چند به هیأت کرد و بلوچ و عرب و بختیاری برای خود دست و پا کنند..
دوشنبه یازدهم دی 1385
کار ملک
کار ملک است آن که تدبیر وتامل بایدش
هر چند روند جریانات مربوط به پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت سازمان ملل ، صدور قطعنامه علیه ایران را امری فابل پیش بینی کرده بود ، لکن انتشار خبر تصویب قطعنامه 1737 ، مرا در غم فرو برد . مخالفت غرب و آمریکا با دست یابی ایران به دانش هسته ای و تامین و تولید سوخت هسته ای در ایران به سال های قبل از انقلاب اسلامی بر می گردد . پس از پیروزی انقلاب، غرب حتی با استفاده ایران از انرژی هسته ای نیز مخالف کرد و در حرکتی بدون توجیه و ظالمانه ، حمل تجهیزات خریداری شده نیروگاه بوشهر که تمام پول آن هم پرداخت شده و آماده حمل بود را متوقف و میلیارد ها دلار به ایران لطمه وارد کرد.
ایران ناچار شد با هزینه هنگفتی و با تغییر تکنولوژی ، با روسیه قرارداد جدیدی امضاء و تکمیل نیروگاه بوشهر را پی گیری کند . اگر امروز غرب حق ایران برای استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای را به رسمیت شناخته ، نتیجه ای است که تحت تاثیر اقدامات غرور آفرین کشور در دست یابی به دانش هسته ای و غنی سازی اتفاق افتاده است و اگر ایران نمی تواند به غرب اعتماد کند ، ریشه این بی اعتمادی به برخورد غلط غرب با برنامه های کاملا" روشن ما در نیروگاه بوشهر برمی گردد .
اما امروز چه باید کرد ؟
ما با علم به ماهیت استکباری غرب و آمریکا و مخالفت آنان با تسلط ایران به دانش هسته ای چه باید بکنیم ؟
بنظر من مخالفت غرب و شیطنت آمریکا مسئله جدیدی نیست و قبل از این هم وجود داشته و در آینده هم وجود خواهد داشت . ما تا زمانی که بر استقلال رای و نظر خود اصرار داشته باشیم با مشکلاتی در این عرصه مواجه ایم ، لیکن از مدیریت کشور انتظار یوده و هست که با تدبیر این راه دشوار را هموار کند همانگونه که قبلا" اینکار انجام شده است .
ما در دوره گذشته با مذاکرات فشرده و با استفاده از ظرفیت های ملّی خود توانسته بودیم راه را برای ارجاع پرونده هسته ای خود به شورای امنیت ببندیم و اجازه ندهیم حتی یک قطعنامه در شورای حکام علیه ما صادر شود . چه شد که تحت تاثیر سیاست های اشتباه در دوره اخیر پرونده بر خلاف پیش بینی آقایان به شورای امنیت رفت و در حالی که پاره ای ادعا می کردند ، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد ، امروز اوّلین قطعنامه تحریم علیه ایران صادر و کشور هائی که روی حداقل رای ممتنع آنها حساب کرده بودیم به قطعنامه رای موافق می دهند ؟
قدر مسلم این است که ملّت ایران از مسئولان خود انتظار دارد که ضمن حفاظت از حق مسلم ایران در دست یابی به دانش هسته ای و سیکل سوخت ، مسیری را بپیمایند که ایران در معرض فشار بین المللی قرار نگیرد . ملّت ایران با افتخار هزینه هر مبارزه ای برای احقاق حق خود را می پردازد ولی ظلم است که هزینه بی کفایتی این وآن مسئول را بپردازد .
بنظر من مسئولان سیاست خارجی و امنیت ملّی کشور اگر نمی توانند که با تجربه یک و نیم سال اخیر مشخص شده که نمی توانند،بهتر است بجای تحمیل هزینه های سنگین به کشور و نظام اسلامی ، راه کنار گیری را انتخاب و امور کشور را به افرادی که قادرند با عقل و تدبیر مشکل را حل کنند ، بسپارند زیرا یقول حافظ :
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
یکشنبه سوم دی 1385
سرمایه ای به نام نجفی



نجفی سرمایه ای که نابجا خرج شد.
از آن روزی که ثبت نام کاندیدها شروع شد. دو نفر برای سر لیست اصلاح طلبان بودند: 1-دکتر محمدعلی
نجفی 2-اسحاق جهانگیری و یکی از این دو نفر باید استعفا می دادند که آقای اسحاق جهاگیری استعفا داد.
به نظر من اگر دکتر نجفی استعفا می داد بهتر بود.زیرا سوابق کاری دکتر نجفی که در آن 13 سال وزارت و
۴ معاونت ریاست جمهوری وجود دارد به شوراها نمی خورد ولی اگر جهانگیری سر لیست می شد و نجفی
برای ریاست جمهوری کاندید می شد در این صورت شان آقای دکتر نجفی که از بهترین سرمایه های اصلاح
طلبان یا بهترین آنها هست حفظ می شد.اصلاح طلبان می توانستند اعتبار نجفی را در جای دیگری خرج کنند.
نجفی به ریاست جمهوری بیشتر می آید تا عضو شورای شهر تهران آن هم با رای ۱۱،۱۲(البته حق ایشان را
ضایع کردند).
آری هنوز سهراب نمرده است و نوش دارو در اختیار ما است و این نوش دارو استعفا دادن آقای نجفی از
شوراها است تا شخصیت ایشان حفظ شود و وقتی که ایشان برای ریاست جمهور کاندید شدند مردم نگویند: او
همانی است که رای 11،12 شورای شهر تهران را آورده است.
و به نظر من با این کار شخصیت بزرگ دکتر نجفی حفظ می شود.

